eitaa logo
کتابفروشیِ‌‌دِیزی‌مون
4.4هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
377 ویدیو
1 فایل
‹ بـنـام‌او › مـن پـَریـسـام، و اینجـا کتـاب‌فـروشـی‌منـه🫶🏻>> بـا خـوندن هـر داستـان تـو یِ دنـیای دیگـه سفـر کنیـد؛🪞🦢 ꒱ ارتباط‌با‌مـن: @moon_ad ꒱ رضایتِ‌قلـب‌ها: @rezayat_book ꒱ تبلــیغات: @tab_dizzymoon _ارسال‌ازتـهران📦
مشاهده در ایتا
دانلود
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از این رشته اتفاقات تیره‌تر می‌شه: چند وقت بعد، مدیرِ بیمارستان و چند پزشک مخالفِ تصمیمِ تنما کشته می‌شن و دو کودک ناپدید می‌شن — پسر ناپدید شده همانی‌ست که تنما عملش کرده بود و نمیدونست که با نجات دادنش یه هیولا متولد کرده. . .💀‼️
اینقد که این کتاب خوبه اصلا خودتون ببینین😭✨
کتابِ‌مانستر(هیــولا) "متن‌کامل|💗🥞" نویــسنده:نائوکی‌اوراساوا|🌱📝 انتشـارات:نارنگی|🌿🦦 ژانـر:جنایی،معمایی،دارک|🤍✨ قیمت‌قبل‌ازتخفیف:۳۲۸/۰۰۰تومان قیمت‌بعدازتخفیف:۲۷۸/۰۰۰تومان برای داشتنش من‌اینجام|👇🏻🫀 @moon_ad https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
کتاب‌ِامروزمون، کتاب جدید هالی جکسون نویسنده مجموعه "راهنمای کشف قتل از یه دختر خوب" یعنی "هنوز نمرده‌ام" برای خیلیا که این مجموعه رو خوندن فقط اسم هالی جکسون کافیه تا این کتاب جدیدش هم بخونن و لذت ببرن‼️💆🏻‍♀️
خــب‌خبب کاراگاه‌های مجلــس کجا نشستیــد؟!🕵🏻‍♀️🌀
31 اکتبر بود، شب هالووین، شب که زندگی جِت میسون برای همیشه عوض شد! عوض که چه عرض کنم عملا شبی بود که زندگیش تموم شد و الان با وقت اضافی داره سر میکنه! بذارید برگردیم به عقب و داستان رو براتون تعریف کنم. . .
اون شب توی وودستاک خانواده ها درحال جشن گرفتن هالووین بودن، بچه ها لباس های مخصوص خودشون رو پوشیده بودن و توی خیابونا جولان میدادن و دنبال آبنبات و شکلات میگشتن. جشنی که برگزار شده بود از طرف خانواده جِت بود، یکی از پولدارترین خانواده های اون شهر! ولی جت دوست داشتم هرجایی باشه بجز اون جشن، چون حوصله آدما رو نداشت چه برسه به اینکه بخواد اینطوری تحملشون کنه، کی این روزا حوصله آدمارو داره اصلا که جت هم داشته باشه؟!💆🏻‍♀️
به هرحال اون شب که جت میخواست با کسی رو در رو نشه عملا از بقال مغازه تا پارتنر سابقش همه باهاش میخواستن حرف بزنن که اولیش هم همین پارتنر سابقش بود، کسی که جت اونو پس زده بود و رابطه‌شون رو تموم کرده بود ولی پسره انگار همچنان گیر این دختر بود. . .‼️
اسم پسره جی جی لیم بود و میخواست با جت حرف بزنه اما همین که از دهنش دراومد که موضوع حرفش درمورد یه موضوع دیگه ای جز خودشونه تیرش به سنگ خورد، چون داداش جت سر رسید و دیگه عملا نذاشت حرفی بزنه. ولی خب جت همچین علاقه ای هم به برادرش نداشت و با اینکه طرف سی سالش شده بود و با دوست صمیمی جت ازدواج کرده بود هنوزم عین خواهر برادرای 10-15 ساله توی سر و کله همدیگه میزدن. . .☝🏻