سـلام سـلاام_!
روزتـون بخـیرر🤍
امـروز اومـدم بـا یه کـتاب خفـن فـانتزییی😭💗
508.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فعـلا یکـم زیبـایی هـاشو ببینیـد تا عصـر کـامل معرفیش کـنم🥲🤏🏻
"دختر مهتاب"
شینگین در خانهاش در ماه زندگی آرامی را با مادرش میگذراند. او نمیداند که امپراتور افلاک، مادرش – الههی ماه – را به خاطر دزدیدن اکسیر جاودانگی زندانی کرده، اما وقتی بهطور اتفاقی از جادویش استفاده میکند و وجودش فاش میشود، چارهای ندارد جز اینکه خانهاش را ترک کند.
شینگین ترسیده و تنها وارد امپراتوری افلاک میشود که سرزمین ناشناخته و پر از راز و شگفتیست. او که هویتش را مخفی کرده، در کنار پسر امپراتور درس میخواند و تمرین میکند، و حتی هنگامی که شعلههای عشق بین آن دو زبانه میکشد، از هدف اصلی خود که نجات مادرش است غافل نمیشود.
به این ترتیب شینگین برای نجات مادرش قدم در مسیری پرخطر میگذارد و با دشمنان سرسخت و هیولاهای افسانهای میجنگد. هنگامی که دستهای پشت پرده فاش میشوند و جادویی ممنوعه همه را تهدید میکند، شینگین در دوراهی سختی قرار میگیرد؛ با امپراتور معامله کند و آنچه را میخواهد به دست آورد، یا دست به کاری بزند که ممکن است جهان را به خطر بیندازد.
"متنکامل|💗🥞"
تعـدادصفـحات:۴۲۳|🌝🌷
نویــسنده:سـولینتـن|🌱📝
انتشـارات:شاهدخـتپاییـز|🌿🦦
ژانـر:ماجـراجویی،فـانتزی|🤍✨
قیمتقبلازتخفیف:۳۹۸/٠٠٠تومان
قیمتبعدازتخفیف:۱۳۹/٠٠٠تومان
برای داشتنش مناینجام|👇🏻🫀
@moon_ad
https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
کتابفروشیِدِیزیمون
"دختر مهتاب" شینگین در خانهاش در ماه زندگی آرامی را با مادرش میگذراند. او نمیداند که امپراتور ا
من شمـارو با جـذابیـت های ایـن کتـاب تنها میـزارم😭💗
کتابفروشیِدِیزیمون
"دختر مهتاب" شینگین در خانهاش در ماه زندگی آرامی را با مادرش میگذراند. او نمیداند که امپراتور ا
بـه جـرئت میـتونم بگم یکـی از خـفنتـرین کتابایی بود کـه تو عمـرم خـوندم🥲🤏🏻
"حتمـا فیلم هارو ببینـید و کـمی غرق زیبـایی های ایـن کتاب بشـید:))) "
خـب!
حالا بریـم سـراغ کتاب امـروزمون✨
یـه کتـاب پـرطرفدار مخـصوص عاشـقان ژانـر ترسنـاک🤡
"عـروسکی در بـاغ"
فریاد زد: یک دختر مرده اینجاست!»
به حدی مرا و حشت زده کرد که جعبه را به داخل علف ها پرتاب کردم و با ترس از آن دور شدم دیدمش صورتش رو دیدم کریستی در علف ها زانو زده بود و دستانش را روی چشمانش گذاشته بود وای اشلی باید چکار کنیم؟ قلبم داشت در سینه می کوبید و به سختی می توانستم نفس بکشم اما خود را وادار کردم چیزی که از جعبه بیرون افتاده بود را بردارم کوچک تر از آن بود که آدم باشد رو به صورت به روی چمن ها افتاده بود و لباس هایش پاره شده بودند و موهایش در هم گره خورده بودند. با احتیاط دست دراز کردم و آن را برگرداندم صورت سرامیکی اش رنگ پریده و پر از کثیفی بود یکی از چشمانش نیمه بازبود و دیگری بسته بود، بینی اش لب پر شده بود اما هنوز هم زیبا بود
آن را به سمت کریستی گرفتم زمزمه کردم یک عروسک قدیمیه» کریستی مثل کسی که دارد فیلم ترسناک تماشا می کند از میان انگشتانش دزدکی بیرون را نگاه کرد: «مطمئنی؟»
"متنکامل|💗🥞"
تعـدادصفـحات:۱۲۶|🌝🌷
نویــسنده:مـریداونینـگهـان|🌱📝
انتشـارات:یـوشیتـا|🌿🦦
ژانـر:ترسنـاک|🤍✨
قیمتقبلازتخفیف:۱۴٠/٠٠٠تومان
قیمتبعدازتخفیف:۷۲/٠٠٠تـومان
❌اتمام موجود ❌
برای داشتنش مناینجام|👇🏻🫀
@moon_ad
https://eitaa.com/joinchat/2063532783C8478db537b
کتابفروشیِدِیزیمون
یکی از جذاب تـرین کتاباهای مـری داونینـگ هـان نویسنده ی کتـاب تاریـک،عمیـق و مخـوف✨
"تعدادش بسـیار محـدوده و زود تمـوم میشه! "
سلام مجدد دوستان🦭💗
لطفا هرکس که سفارشش رو ثبت کرده و قراره دوشنبه ی این هفته براش ارسال بشه به من پیام بده
ممنون