خانه های آن کسانی می خورد دَر بیشتر
که به سائل می دهند از هر چه بهتر بیشتر
عرض حاجت می کنم آنجا که صاحبخانه اش
پاسخ یک می دهد با ده برابر بیشتر
گاه گاهی که به درگاه کریمی می روم
راه می پویم نه با پا، بلکه با سر بیشتر
زیر دین چهارده معصومم اما گردنم
زیر دین حضرت موسی بن جعفر بیشتر🕊
یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر (ع)
@dobeit | دو بیت شعر
دلی گرفته و چشمی به راه دارم من
مخواه بی تو بمانم، گناه دارم من...
به رغم خانهخرابی و دربهدر شدنم
چه بیتها که از آن یک نگاه دارم من
غمت به زندگیام رنگ تازه بخشیده است
سپید مویم و بختی سیاه دارم من
به لطف دائمِ ساقیِ دست و دل باز است
اگر که حال خوشی گاهگاه دارم من
دریغ! یار فراموشکار من عمری است
که پشت پنجره چشمی به راه دارم من
#محمد_عزیزی
@dobeit | دو بیت شعر
در این زمانه که احساس مثل سابق نیست
برای عشق، کسی جز تو لایق نیست
هواشناسی کشور دروغ می گوید
که هیچ باد خوشی با دلم موافق نیست
جهان به منطقه ای جنگ دیده می ماند
فقط تویی که دلت جزو این مناطق نیست
ولی چه سود، که سرگرم کار خود شده ای
و بی خیالی ات از روی عقل و منطق نیست
چگونه نورِ هدایت به دادمان برسد؟
کسی که فکر تماشای صبح صادق نیست
به این نتیجه رسیدم که بی تو سر بکنم
قبول می کنم این مرد، دیگر عاشق نیست
#امید_صباغ_نو
@dobeit | دو بیت شعر
و عشق قافیه اش گرچه مشکل است اما
خدا اگر که بخواهد ردیف خواهد شد...❤️
#نیما_شکرکردی
@dobeit | دو بیت شعر
امروز که محتاج توام، جای تو خالی ست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست...
#هوشنگ_ابتهاج
@dobeit | دو بیت شعر
تو ای بهانهی زیبای هر ترانهی من
خلیج من، خزر من، مدیترانهی من
ببین به ذهن درختان راه خانهی تو
چگونه مانده غزلهای عاشقانهی من
به جز خیال تو این روزها که میگیرد
نشانی از شب بنبست بی نشانهی من؟
خوشا هوای تو و سرپناه آغوشت
که آسمان من این است و آسمانهی من
دلم برای سرودن، غم تو را کم داشت
به یادم آمدی و جور شد بهانهی من
به سان برف که بر دوشِ کاج کوچه نشست
بریز خستگیات را به روی شانهی من
نمیزنی پر و بالی وگرنه راهی نیست
از آشیانهی تو تا به آشیانهی من
نیامدی که پس از برگ برگ پژمردن
دوباره گل کند احساسِ شاعرانهی من
تو باشی و به قدم رنجهی تو پر بکشیم
من و قناری غمگینِ زنگِ خانهی من...
#وحید_عیدگاه
@dobeit | دو بیت شعر
در حسرت تو خون شده چشم نگارها
ای انتظارِ آخرِ چشم انتظارها
ای آشناتر از همه! این دیده کور باد،
نشناخته؛ اگرچه تو را دیده بارها
خارِ طمع به چشم و به پا ریسمانِ ترس
افتادهایم بیتو در این گیر و دارها
جز اشکِ ناشیانه و جز آه پشت آه
دیگر چه چشم داشتی از تازهکارها!؟
کار دل از ترحمِ دلدار هم گذشت
زنگار بسته آینه جای غبارها
پاییزمان شدند و گلاویزمان شدند
سر میرسند بیتو یکایک بهارها
دل کاش جز مسیر تو راهی بلد نبود
شد دردسر برای من این اختیارها
برگرد! تا به دورِ تو گردم مریدوار
در دورِ نامرادی این روزگارها
#هادی_ملکپور
@dobeit | دو بیت شعر
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من که باشم که بر آن خاطرِ عاطر گذرم
@dobeit | دو بیت شعر