ری پایتخت عشق علی شد، چنانکه قم
عشقی که بال بر سر ایران گرفته است
یا سیّدالکریم! نگاهِ عنایتی
تهران تو را دو دست به دامان گرفته است
از تشنگانِ شهرِ فراموش یاد کن
تا بشنویم باز که باران گرفته است...
#امید_مهدینژاد
@dobeit | دو بیت شعر
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
وه که گر من بازبینم چهرِ مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
عاقلان خوشهچین از سِرّ لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمنسوز را
دیگری را در کمند آور که ما خود بندهایم
ریسمان در پای حاجت نیست دستآموز را
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را
#سعدی
@dobeit | دو بیت شعر
ایران به آتش می کشد، خاموشی تاریخ را
هوشیار پایان می دهد، مدهوشی تاریخ را
ایران به شوق زندگی، در مرگ رویین تن شده
مرد و زنش تلفیقی از ابریشم و آهن شده
#افشین_یداللهی
+۲۰۰شبپایمردی
@dobeit | دو بیت شعر
بیتِ آخر وَ همان صُحبت تکراریِ دل
ای بِسـوزد پدر عِشق که سوزاند مرا... ❤️🔥
#حسین_فروتن
@dobeit | دو بیت شعر
چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجی
که سخن نگفته باشی به سخن رسیده باشد
#بیدل_دهلوی
@dobeit | دو بیت شعر
دو بیت شعر | dobeit
مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن مگر وصل تو سازد چاره، درد انتظارم را #شاطرعباس_صبوحی @dobeit |
ای لحظهای که در سر هر شاخه فکر توست
ای نوبهار تا به ابد جاودان بیا
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را
بگذشت از نهایت بی خوابی من، آری
دشوار صبح باشد شبهای بیکران را
رسوای شهر گشتم از بس که دیده من
دمدم همی تراود خونابه نهان را
از آه سوزناکم دود از جهان برآمد
بیتو جهان چه باشد، آتش زنم جهان را
شاید اگر بخندد بر روزگار خسرو
آنکس که دیده باشد رخسارهای چنان را
+شاید: شایسته است
#بیدل_دهلوی
@dobeit | دو بیت شعر
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم جواب بَلیٰ میدهد صَلایِ تو را
صَلا بزن که به جان میخرم بلایِ تو را
بهزلف گو که ازلتاابد کِشاکِش توست
نه ابتدای تو دیدم، نه انتهای تو را
کِشم جفایِ تو تا عمر باشدم، هر چند
وفا نمیکند این عمرها وفایِ تو را
تو از دریچه دل میروی و میآیی
ولی نمیشنود کس صدایِ پایِ تو را
ز جورِ خلق به پیش تو آوَرَم شِکوِه
بگو که با کِه بَرم شرحِ ماجرایِ تو را؟
به جَبر گر همه عالم رضایِ من طلبند
من اختیار کنم ز آن میان رضایِ تو را
دل شکسته من گفت شهریارا بس!
که من به خانه خود یافتم خدایِ تو را
@dobeit | دو بیت شعر
عمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنم
دستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم
بی ماهِ مِهرافروزِ خود، تا بُگذَرانَم روزِ خود
دامی به راهی مینهم، مرغی به دامی میزنم
اورنگ کو؟ گُلچهر کو؟ نقشِ وفا و مِهر کو؟
حالی من اندر عاشقی، داوِ تمامی میزنم
تا بو که یابم آگهی از سایهٔ سَروِ سَهی
گلبانگِ عشق از هر طرف، بر خوش خرامی میزنم
هرچند کـآن آرامِ دل، دانم نبخشد کامِ دل
نقشِ خیالی میکشم، فالِ دوامی میزنم
دانم سر آرد غُصِّه را، رنگین برآرد قِصِّه را
این آهِ خون افشان که من، هر صبح و شامی میزنم
با آن که از وی غایبم، وز مِی چو حافظ تایبم
در مجلسِ روحانیان، گَه گاه جامی میزنم
#تفأل_به_حافظ
@dobeit | دو بیت شعر
هدایت شده از جادوی کلمات
لطف بیحد ارزش مهر و وفا را بشکند
هر متاعی از فراوانی، بها را بشکند
دستگیری گر کنی از هرکسی هشیار باش
کور اگر بینا شود اول عصا را بشکند
@jadouyekalamat