عشقها داماند و دلها صید و گیسوها کمند
بگذر و بگذار، دل در هرچه میبینی مبند
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
باران گرفت، عطر تو آمد، شدم دچار
ای آخرین مقدمهٔ مقدم بهار
معشوقِ بیبدیل حجازی عراقیام
ای جایِ خالی تو در اشعارم آشکار
پیداست در مجلد پنجاه و دومین
با تو به وجد آمده علامه در بحار
اسلام؛ این درخت تنومندِ تا هنوز
با جوهر دوات تو ماندهست ماندگار
صبر و سکوت و صلح و خروج و دعا و علم
در نامههای تو همه اینهاست آشکار
ای آخرین امام که دنیا به چشم دید
سهم نگاه ما شده بعد از تو انتظار
پنداشتند ادامه ندارید... بیخبر،
از اینکه هدیه داده خدا یار را به یار
فرزند توست آنکه برای رسیدنش
لب باز کرده قلب ترکخوردهٔ انار
با او دوباره سبز شود چوبهای خشک
حتی اگر تبر شده باشند یا سهتار
دنیا غلاف میکند آشوب جنگ را
بیرون میآید از دل تاریخ ذوالفقار
فرزند توست آنکه برون میکشد برون
از حلق فربههای جهان نان شبههدار..
با گوشهٔ عبای خودش میزداید از
پیشانی چروک فرودستها غبار
هر کس که کاخ ساخته از استخوان فقر
آن سقف را به روی سرش میکند هوار
بهرامها شوند یکایک اسیر گور
ضحاکها شوند دمادم خوراک مار
بی او هنوز کار زمین لنگ میزند
خوارزمیان پیاده و تیمورها سوار
بی او قمارخانه شده مسجدالحرام
دنیا شده است مهرهٔ لیلاجِ روزگار
امروز اگر چه کارد رسیده به استخوان
ما زندهایم زنده به فردا امیدوار
#سیدحمیدرضا_برقعی
@dobeit | دو بیت شعر
قم کویر است کویری که تلاطم دارد
چادرت را بتکان قصد تیمم دارد
آمد این گونه ولی هر چه که آمد نرسید
عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید
که اویس قرنی هم به محمد نرسید
عاقبت حضرت معصومه به مشهد نرسید
قصه این بود و به وصفش قلم ما در ماند
داغ دیدار برادر به دل خواهر ماند
ماند تا پنجرهی باغ اِرَم وا باشد
حرم او حرم حضرت زهرا باشد
تا که ما روضهی بسیار بخوانیم در آن
روضه های در و دیوار بخوانیم در آن
#سیدحمیدرضا_برقعی
@dobeit | دو بیت شعر
پاییز را به مِهر تو آغاز کردهام
شاید دوباره سبز و جوان شد خزان من
#امید_صباغ_نو
@dobeit | دو بیت شعر
گفتی که: در فراقم زحمت کشیدهای تو
مُردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟
گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو
چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد...
دلتنگ حضورت هستیم
کاش تصویرت نفس میکشید💔
@dobeit | دو بیت شعر
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر میخوانم
قبولم کن من آداب زیارت را نمیدانم
نمیدانم چرا اینقدر با من مهربان هستی
نمیدانم کنارت میزبانم یا که مهمانم
نگاهم روبهروی تو بلاتکلیف میماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم
به دریا میزنم، دریا ضریح توست غرقم کن
در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم
سکوت هرچه آیینه! نمازم را طمأنینه!
بریز آرامشی دیرینه در سینه، پریشانم
تماشا میشوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم
اگر سلطان تویی دیگر اِبایی نیست میگویم:
که من یک شاعر درباریام، مداح سلطانم
#سید_حمیدرضا_برقعی
@dobeit | دو بیت شعر