eitaa logo
دچار
92 دنبال‌کننده
701 عکس
368 ویدیو
5 فایل
بيچاره ی دچار تو را چاره جز تو چيست...؟ دچار جدال.... فاقد محتوای مشخص. https://daigo.ir/secret/415882331
مشاهده در ایتا
دانلود
دچار
اینطوری دعا کردنم قشنگه: یارب داننده تویی هرانچه دانی ان ده! #ناشناس
بله بله 👌 دقیقا اونجا که شاعر میفرمایند یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده درد همه را به صابری درمان ده این بنده چه داند که چه می‌باید جست داننده تویی هرچه تو دانی آن ده 🌿
دچار
با غیر بگو ثواب در دست علی است دنیاست سراب و آب در دست علی است چرخاندن ذوالفقار در جای خودش چرخان
خانه‌ی اهل تشیُّع ، نجف اشرف اوست ، کاش باشیم شبی ، منزلِ باباحیدر ...
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم‌برات‌تنگ‌شده‌حسین❤️‍🩹!'
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محکم بغلش کن 🙃❤️‍🩹...
دچار
تعبیر نیست توصیفه اما چرا نور آبی ؟ #ناشناس
تعبیرم میشه گفت نمیدونم ، تو متنایی که مینویسم همیشه یه نور آبی هست یجور استعاره ولی فی البداهه می نویسمش
جمعه ها نبودنت بیشتر چنگ میندازه به قلب های تنها و زخمیه ما یا سَیِّدَنا و مولانا ...
سرکلاس‌استادازدانشجویان‌پرسید: این‌روزهاشهدای‌زیادی‌روپیدامیکنن‌و میارن‌ایران... به‌نظرنتون‌کارخوبیه؟ی کیاموافقن؟۱نفر کیامخالف؟همه‌به‌جز۱نفر دانشجویان‌مخالف‌بودن بعضی‌ها‌میگفتن:کارناپسندیه....نباید بیارن... بعضی‌هامیگفتن:ولمون‌نمیکنن ...گیر دادن‌به‌چهارتااستخوووون... ملت‌دیوونن بعضی‌هامیگفتن:آدم‌یاد‌بدبختیاش‌میفته تااینکه‌استاددرس‌روشروع‌کردولی خبری‌ازبرگه‌های‌امتحان‌جلسه‌ی‌قبل‌نبود... همه‌ی‌سراغ‌برگه‌هارومی‌گرفتند. ولی‌استادجواب‌نمیداد... یکی‌ازدانشجویان‌باعصبانیت‌گفت: استادبرگه‌هامون‌رو‌چیکارکردی شما‌مسئول‌برگه‌های‌مابودی استادروی‌تخته‌ی‌کلاس‌نوشت:من مسئول‌برگه‌های‌شما‌هستم... استادگفت:من‌برگه‌هاتون‌روگم‌کردم‌و نمیدونم‌کجاگذاشتم؟ همه‌ی‌دانشجویان‌شاکی‌شدن. استادگفت:چرابرگه‌هاتون‌رو‌میخواین؟ گفتند:چون‌واسشون‌زحمت کشیدیم،درس‌خوندیم،هزینه‌دادیم، زمان‌صرف‌کردیم... هرچی‌که‌دانشجویان‌میگفتنداستادروی تخته‌مینوشت... استادگفت:برگه‌های‌شماروتوی‌کلاس بغلی‌گم‌کردم‌هرکی‌میتونه‌بره‌پیداشون‌کنه یکی‌ازدانشجویان‌رفت‌وبعدازچند‌دقیقه‌با برگه‌ها‌برگشت ... استادبرگه‌هاروگرفت‌وتیکه‌تیکه‌کرد. صدای‌دانشجویان‌بلندشد. استادگفت:الان‌دیگه‌برگه‌هاتون‌رو نمیخواین!چون‌تیکه‌تیکه‌شدن! دانشجویان‌گفتن:استادبرگه‌هارو میچسبونیم. برگه‌هاروبه‌دانشجویان‌داد‌وگفت:شمااز یک‌برگه‌کاغذنتونستیدبگذریدوچقدر تلاش‌کردیدتاپیداشون‌کردید،پس‌چطور توقع‌داریدمادری‌که‌بچه‌اش‌رو‌با‌دستای خودش‌بزرگ‌کرد‌وفرستادجنگ؛الان منتظره‌همین‌چهارتااستخونش‌نباشه؟ بچه‌اش‌رومیخواد،حتی‌اگه‌خاکستر شده‌باشه. چند‌دقیقه‌همه‌جا‌سکوت‌حاکم‌شد! وهمه‌ازحرفی‌که‌زده‌بودن‌پشیمون‌شدن!! تنهاکسی‌که‌موافق‌بـود . . فرزند‌شھیدی‌بودڪه‌سالھامنتظربابـاش‌بودシ💔!'
دچار
سرکلاس‌استادازدانشجویان‌پرسید: این‌روزهاشهدای‌زیادی‌روپیدامیکنن‌و میارن‌ایران... به‌نظرنتون‌کارخوبیه
شاید اگه یه درصد هم مدرسمو دوست داشتم بخاطر همون دیدار با شهدایی بود که میوردن 🙃
قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت که گاه شرح حال آدمی ممکن نیست ...