لقمان حکیم گوید:
روزی در کنار کشتزاری از گندم ایستاده بودم؛
|🌾|خوشه هایی از گندم از روی تکبر سربرافراشته و خوشه های دیگری از روی تواضع سر به زیر برده بودند،✨
نظرم را به سوی خود جلب نمود و هنگامی که انها را لمس کردم خوشه های سربر افراشته را خالی و خوشه های سر به زیر را پر از دانه های گندم یافتم …
با خود گفتم در کشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند اما در حقیقت خالی اند:)
و کسی که آسمانها را بدون ستون برافراشت
قادر است تمام بارهایی را که به قلب شما سنگینی میکند؛از دوش شما بردارد:))))
فرشتگان از خداوند پرسیدند:
خدایا
تو که بشر را آنقدر دوست داری!!
چرا غم را آفریدی ؟؟؟
خداوندفرمود :
غم را به خاطر خودم آفریدم !
چون این مخلوق من تاغمگین
نباشد
به يادخالقش نمى افتد :)))
خدایا ؛
مرا در قلب کسی سنگین قرار نده ؛
و از هرکسی ك آرزوی دور بودنم را دارد دورم
بگردان . .
حتی اگر آن شخص در قلبم بسیار عزیز باشد 🙃🙂
برای اینکه بتوانم این زندگی را دو قدم پیش ببرم باید دستکم دهنفر باشم
اما من سه نفر بیشتر نیستم
یکی که دوستت دارد
یکی که رفته کمک بیاورد
و دیگری که زیر دستوپا ماندهاست