صبح، وقتی به شما عرضِ ارادت میکرد
رجبهرج فرشِ حرم داشت عبادت میکرد
پیکِ حق گوشۀ صحن آمد و نقاره به دست
آیۀ "یُنفَخُ فی الصُّور..." تلاوت میکرد
با همین چشمِ پر از شرمِ گناهم دیدم
ماه، یک بار نه، صد بار سلامت میکرد
زیر باران کرم قلب گناهآلودم
کنج ایوان طلا قصد طهارت میکرد
کوهِ ابیات فرو ریخت، غزل می لرزید
در سرم قافیه و وزن قیامت میکرد
اشهد انَّ غزل...قافیه ها صف بستند
شعر مأموم شد و عشق امامت میکرد
وای انگار جهان دور حرم میچرخید
به گمانم که خدا داشت زیارت میکرد
شب از راه رسیده منِ عزیز .
نقابِ صبوری را آرام از چهره بردار ، دستِ دلتنگیهایت را محکم بگیر و کنارِ خودت بنشان . خیالش را عزیز بِدار و قصهی هزار و یک شبِ خواستنها و نداشتنها را در گوشش زمزمه کن که به خوابی عمیق رود و رویای نیمهشبِ چشمها را برای هزار و چندمین بار ببیند و نفسی تازه کند .
دچار
سلام . دوستان من یه سری پوستر عکس شهدا و... دارم اگه واسه جایی لازم دارید یا در و دیوار اتاق تون
موقعی که داشتم اینا رو میچیندم
با خودم میگفتم خداروشکر
سید حسن نصرالله هستن
شهید نشدن
ولی دلشوره ها بیخود نیستن
به قول حاج قاسم
شرط شهید شدن شهید بودن است
سید شهید بود
عجیب نیست 💔