ادمیزاد خیلی موجود عجیبیه
تا دو بار میره هیئت
سه بار چای پخش میکنه تو مراسم
چهار جا کار فرهنگی میکنه
پنج جا کار جهادی میکنه
فکرمیکنه ملائک مقرب خدا باید سر تعظیم فرود بیارن در آستانش و همهی کارهاش اونجوری که میخواد پیش بره
توفیق کار خوب رو خودشون دادن
ما که کاره ای نبودیم
اگه به نیازمندی تو خیابون کمک کردیم،اونا بودن که اون نیازمند رو سر راه ما قرار دادن
اگه کار جهادی کردیم،اونا بودن که قدرت و سلامتیشو بهمون دادن که بتونیم کار کنیم
اگه رفتیم هیئت یا حرم،مطمئن باشیم اونا خواستن که بریم و راه رو برامون هموار کردن
از یکی از بزرگان پرسیدن که این اعمال مستحب مثل ذکر گفتن و .... چه جوریه حساب کتابش؟
چون مثلا نماز واجبه حساب کتابش خیلی دقیق هست و باید حتما درست ادا بشه
اما خب اعمال مستحب که اینجوری نیستن!
پاسخش خیلی قشنگ بود
گفت حساب کتابش اینجوریه که اگه کار رو به ی جایی برسونی که خیلی خراب باشه
نمیگیم اعمال مستحبت قبول نمیشه!
اونا همیشه قبوله
منتها توفیق انجام دادنشون ازت گرفته میشه
می بینی ی مدت زیادی گذشته دیگه حرم نمیری...
می بینی ی مدت گذشته دیگه ذکر نمیگی....
و......
پس دیدید!
عملا ما از هدیه ای که بهمون داده شده، صرفا درست استفاده کردیم و این ینی وظیفه مون رو نسبت به اون هدیه درست انجام دادیم که خب کار خاصی نیس!
متاسفانه توهم خوب بودن هایی که دست ما نبوده ما رو پرتوقع باراورده
و این نقطه سقوط ادمیه!
امام على عليه السّلام می فرماید:
كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ .
چه بسا كسى كه با نعمت هايى كه به او رسيده، به دام افتد،
و با پرده پوشى بر گناه، فريب خورد،
و با ستايش شدن، آزمايش گردد،
و خدا هيچ كس را همانند کسی که به او مهلت داده، نيازمود.
نهج البلاغه، حکمت ۱۱۶
خدا جوابمو نداد!.m4a
حجم:
1.7M
زیر قبهامام حسین(ع) دعا کرد
چهل شب زیارت عاشورا خوند
ضجه زد
گریه کرد
به خواستش نرسید!
از جمله نتیجه هایی که از زندگی میشه گرفت :
ای دل اگر تنها شدی آوارهی گریان مشو ،
از ترس تنها ماندنت سربار این و آن مشو ،
سرمای تنهایی بِه از ، گرمای دست ناکسان ،
صد سال تنها باش و گرم از ناجوانمردان مشو !
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوقِ دیدنتان پرسه در خیال زدم!
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل، قید قیل و قال زدم...
کتاب حافظم از دست من کلافه شدهست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم
غزال من ،غزلم محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...
ــ سيدحميدرضا برقعى