امد به مزار من و خشنود ترین بود
پس وعده دیدار که میگف ،همین بود …
از دشت گذر کرد خرامان و خرامان
صیاد،فراوان و فراوان به کمین بود
از جانب خود راندن و بر خاک نشاندن
پاداش دعای من ِسجاده نشین بود…
زاهد به نگاهی دل و دین باختی اخر
ای وای اگر اخر تقوای تو این بود
کم سرزنشت میکنم ای دل که به هر حال
تقدیر تو در مسئله ی عشق چنین بود
خوشم میاد هر دو هفته یکبار با مخ میخورم زمین بعد دوباره پا میشم و این روال ادامه داره....