دچار
مَــرابهقصدِکُشتمیزَد بهجسمِکوچکِمَـنمُشتمیزَد هرآنگـهپایـَمازرَهخستهمیشُد مَــرا
فقطدوچشمـهازایـنمصائبکه
چهبرسرِایندخترآوردنرومیگم؛
ولیانشاءاللهدروغه! الهیدروغه!
همتونشنیدیندرمنزلیبهسمتِشام
نیزهیحاملِسرِسیدالشهداءدرزمین
فرورفتوهرکاریکردننتونستندربیارن.
رفتنازحضرتزینبسلاماللّٰهعلیها
کسب تکلیفکردنکهنیزهدرزمینفرورفته
وهرچهزورمیزنیمدرنمیــاد . .!
چهکنیم؟!
خانومجانفرمودازبرادرزادهمبایدبپرسم . . .
خانمجانازاِمـامسجادپرسیدوماجرارو
جویاشدوآقاجانگفتببینیدهمهٔبچههاهستن؟!
انجامدادن . .
دیدنرقیهسلاماللهعلیهانیست! حالاچطورپیداشکنیم؟
دراینوقتامـامسجادامرکردببینید
سرِپدرمبهکدومطرفقرارداره ،
خواهرمدرهمونطرفقرارداره . .
اینجانقلشدهکهعمربنسعدبه
سربازانشیکییکیدستورمیدهکه
بریداوندخترروبیارید ؛
همهیهبهانهایمیارنونمیرن . .
اماابنِسعدِملعونبهزَجـرتَحَکُممیکنه ،
زَجـرناچـارمیشهکهبـره . .
نقلشدهزَجـرِملعونازشدتعصبانیتِ
ازایندستور ، پاشروبهزمینکوبید!
توبیابون ، مردِجنگیهمباشهتنها،میترسه . .!
زَجـریهسایهایدرجاییدیدورفتاونجا
دیدخانمجاناونجاست!
رقیهسلاماللّٰهعلیهاترسیدودستشرو
بهنشانهیامانگرفتنرویسرشگرفت . .
آهحسین . .
آیحسین!
اَبیعبداللّٰه ، تکتکِعزیزانِمـا
فداییهلحظهترسیدنِرقیهساداتت . .
زَجـرِ زنازادهگفتاَمـانمیدم!
ازاونامشروپرسیدووقتیمطمئنشد
کهاوهموندخترهگمشدهست ، برخلافِ
قولشعملکردوشروعکردایندخترِسهسالهرو
باشلاقکتکزدن . .
اینها پیروانِعمرابنخطابِحرامزادههستن!
میگهپشتِدستانِحضرتزهراسلاماللهعلیهارو
عُمَـررویدربِخانهدید ، کهدربرونگهداشته.
باشلاقاینقدرپشتِدستِمادرروزدکهدستاز
درببرداره . .
زهرایسهساله! انشاءاللهکهاینادروغه . .
نوشتنتاسرروبهبغلگرفت ، خرابهشلوغشد
سروصداییبهپـاشد . .
نوشتنپنجاهمردِجنگیواردِخرابهشدن.
اینبارهمخانمجانزینبسلاماللهعلیها
مانعِورودشدناماایشونروباشلاقزدن . .
دیدنرأسمقدساَبیعبداللّٰهدرآغوشِ
ایندختربودوچنانمادریکهفرزندشرو
بهآغوشکشیده ، سرروبغلکرده . .
سرِمقدسِاَبیعبداللّٰهروازآغوشخارجنکرد
وَراویمیگهبرایاینکهرهاکنه ، باشلاق . .
آخرقیه ، آخرقیه . .
باشلاقبهصورتِایندخترمیزدن . .