اینجانقلشدهکهعمربنسعدبه
سربازانشیکییکیدستورمیدهکه
بریداوندخترروبیارید ؛
همهیهبهانهایمیارنونمیرن . .
اماابنِسعدِملعونبهزَجـرتَحَکُممیکنه ،
زَجـرناچـارمیشهکهبـره . .
نقلشدهزَجـرِملعونازشدتعصبانیتِ
ازایندستور ، پاشروبهزمینکوبید!
توبیابون ، مردِجنگیهمباشهتنها،میترسه . .!
زَجـریهسایهایدرجاییدیدورفتاونجا
دیدخانمجاناونجاست!
رقیهسلاماللّٰهعلیهاترسیدودستشرو
بهنشانهیامانگرفتنرویسرشگرفت . .
آهحسین . .
آیحسین!
اَبیعبداللّٰه ، تکتکِعزیزانِمـا
فداییهلحظهترسیدنِرقیهساداتت . .
زَجـرِ زنازادهگفتاَمـانمیدم!
ازاونامشروپرسیدووقتیمطمئنشد
کهاوهموندخترهگمشدهست ، برخلافِ
قولشعملکردوشروعکردایندخترِسهسالهرو
باشلاقکتکزدن . .
اینها پیروانِعمرابنخطابِحرامزادههستن!
میگهپشتِدستانِحضرتزهراسلاماللهعلیهارو
عُمَـررویدربِخانهدید ، کهدربرونگهداشته.
باشلاقاینقدرپشتِدستِمادرروزدکهدستاز
درببرداره . .
زهرایسهساله! انشاءاللهکهاینادروغه . .
نوشتنتاسرروبهبغلگرفت ، خرابهشلوغشد
سروصداییبهپـاشد . .
نوشتنپنجاهمردِجنگیواردِخرابهشدن.
اینبارهمخانمجانزینبسلاماللهعلیها
مانعِورودشدناماایشونروباشلاقزدن . .
دیدنرأسمقدساَبیعبداللّٰهدرآغوشِ
ایندختربودوچنانمادریکهفرزندشرو
بهآغوشکشیده ، سرروبغلکرده . .
سرِمقدسِاَبیعبداللّٰهروازآغوشخارجنکرد
وَراویمیگهبرایاینکهرهاکنه ، باشلاق . .
آخرقیه ، آخرقیه . .
باشلاقبهصورتِایندخترمیزدن . .
بعدازشهادتِخانمرقیهجان،اِمـامسجاد
سربهدیوارِخرابهگذاشتنوبهشدتگریهمیکردن.
عمهجانزینبسلاماللهعلیهابهشونفرمودن
برادرزادهجانم ، شمااِمـامی! حجتِخدایی!
برایچیاینطوریبیتابیمیکنی؟!
آقاجانفرمودن:عمهجان . .
دلمبرایاینمیسوزهکهدیروزخواهرمرقیه
سربهدیوارگذاشتهبودورنگبهرخسارنداشت ؛
بهشگفتمخواهرم؟چیشدهکهسربهدیوارگذاشتی
ورنگِصورتتپریده؟!
رقیهجوابیدادکهدلمروسوزوندعمهجان!
دلِمنِامـامروسوزوند . .
هدایت شده از ᴿᵘᶻᵉ 𝙁𝙚𝙠𝙧 | روضهفکر
وهب وقتی رسید به امام حسین
ظاهرش به امام نمیخورد دیگه..
حر هم که رسید به امامش،
ظاهر و کلام و دهان و زندگیش
به امامش نمیخورد دیگه..
حالا من کی باشم این وسط،
عیبجو و تیکهانداز حر باشم!
یهو دیدی حر رسید به کربلا..
من هنوز دارم دنبال عیوب بقیه میگردم
برای اثبات درون خالی خودم،
و اینکه «من بهترم، تو بدی!» 🌱