دچار
خیلی دارم تمرین میکنم که ثبت کنم این روزا رو
این لحظه ها رو
خیلی دارم تلاش میکنم که بنویسم ...
هنوزم تو شوکم که چیشد که همه چی درست شد
چی شد که من الان کنار پنجره قطار نشستم و تو راهم....
چی شد که روز تولدم قراره نجف باشم :)
ذره ذره مرور میکنم همه ی این مدت رو
همه گریه ها مو ،حرف زدنامو،تنهایی هامو ،دردامو، مداحی هامو .....
پا گذاشتن تو مسیرایی که نمیدونستم تهش چی میشه
اتفاقایی که دست خودم نبود ولی از این نرگس یه نرگس دیگه ساخت
که خیلی قوی تر شده
خیلی سرسخت تر شده
و از طرفی هم زود رنج شده گاهی سریع عصبانی میشه علی رغم تموم تلاش ها هنوزم اون نرگسِ قبلی نشده
ولی خب همین که تا اینجا اومده همینکه دووم آورده خیلی براش ارزشمنده :)
باورم که نه واقعا نمیشه
ولی دارم به این فکر میکنم که من هرچی رو که با اهل بیت بستم شد ...
به این که شنیدی صدای منو
چی قشنگ تر از این
و واقعا چی قشنگ تر از اینکه
اگه من برگردم و نگاه کنم میبینم که الان بهترین زمان بود که منو دعوت کنی
در فجیع ترین حالت روحی بهم کادو تولدمو دادی و کربلا میشه اولین آرزوی من که برآورده شد و نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم حسین جان :)
_به وقت ده مرداد چهارده صفر چهار
بماند به یادگار از دچار :)
@dochar15