دچار
_من بلد نیستم مثل پیرزن پیرمردای کربلایی
بیام انگشت اشارهمو ببرم بالا و تهدیدت کنم
که اگه نکنی، میرم. نه امام عباس نه.
من دوستت دارم. من فقط میترسم که نشه.
دلهره دارم ؛ همین..!
دوست دارم پیشم باشی. من نتونستم بیام..
تو که محدودیت نداری و برات سخت نیست بیای.
به آغوشت، به نگاهت، به توجهت محتاجم.
بیا پیشم بلندم کن و بگو . .
دختر قشنگ عمو حالش چطوره؟! نبینم گرفته باشه.. :)