در نگاهِ خلق از دیوانگان کم نیستم
فکر زخمی دیگرم ، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم ، خم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود ؛ آنچه هستم ، نیستم
شیشه ای نازک دلم اما بدان ای سنگدل
خورد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
جامِ زَهرت را بیاور ، من برای زندگی
بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم
پرسید از سوگ چه به دست آوردی ؟!
گفتم :
حالا معنی تمام شعرهای غمگین جهان را
با استخوانم میفهمم :))