خاک کربلا چه بهتآور بود ؛ از سویی انگار
وسط بهشت نشستهای واز سوی دیگر ، انگار
کوه غم روی دوشهایت سنگینی میکند . .
اما شنیده بودم نجف طور دیگری است : )
سبک و آرام . انگار درخانهی پدریات نشستهای
و در خنکای نسیم محبت آرام میشوی ! . .
دچار
خاک کربلا چه بهتآور بود ؛ از سویی انگار وسط بهشت نشستهای واز سوی دیگر ، انگار کوه غم روی دوشهایت
به هرکجا رفتم ،چون غریبهها بودم
مرا ببر به نجف ،هیچ جا وطن نشود....
غروب جمعه خودش به اندازه کافی دلگیر هست
دیگه اینکه دوساعت سیب زمینی سرخ کنی بعد بفهمی نون نیست....
بعد تازه کتری رو بزاری، به جوش که اومد ببینی که چای خشک تموم شده، نامردیه ....