بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
از همان لحظه که از چشم یقین افتادند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
نشد از سایهی خود هم بگریزند دمی
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند
در پی دوست همه جای جهان را گشتند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
تو بیایی همه ی ساعتها ، ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
قیصر امین پور
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد
گفتند عاشقِ که شدی؟! گریهام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد...
سجادسامانی
دلم واسه روزایی که خسته از مدرسه بر میگشتم به سرم میزد برم پیش مامان بزرگ و بابا بزرگم تنگ شده 💔
واسه روزایی که بهم میگفتن شیرین اومدی ؟
واسه اون ماه رمضونایی که از ظهر با عزیزم کیک و پیراشکی و فرنی و یه عالمه چیزای جور واجور درست میکردیم
و میونشون برام از خاطره هاش میگفت تنگ شده ....
واسه شبایی که با بچه های فامیل قرار میزاشتیم بریم خونه عزیزم بخوابیم
ولی تا صبح بیدار بودیم....
یادش بخیر
بابا بزرگم هعی میومد میگفت بخوابین واسه نماز بیدار نمیشین ولی کو گوش شنوا
حالا دیگه نیست که واسم قرآن بخونه بگه بیا ببین درست میخونم
برنمیگرده دیگه اون روزا ....
دچار
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی ست....
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
من لال شوم از تو
به غیر از تو بخواهم :)