جرم این دل،همه آناست، که دل عاشق توست.
چه بگنجد به “خیالم” که “خیالم” پُرِ توست
راحم تبریزی
گفتم منم اهل خطا
گفتی که بخشیدم، بیا
گفتم شکستم توبه ها
گفتی که بخشیدم، بیا
گفتم که ای ستّار من
ای حضرت غفّار من
من بر خودم کردم جفا
گفتی کہ بخشیدم، بیا
گفتم ز خوبی خالی ام
من دانہ ای پوشالی ام
بنگر تهیدستم اله
گفتی کہ بخشیدم، بیا
گفتم کہ احوالم بد است
از بس گناهم بی حد است
بخشیده ای این بنده را؟!
گفتی کہ بخشیدم، بیا
گفتم کہ نَفْسم سرکش است
جایـم درون آتـش اسـت
أِغفرلنا، أِغفرلنا...
گفتی کہ بخشیدم،بیا...!
«وَ لا تَقرَعنی قارِعَةً یَذهَبُ لَها بَهائی»
و مرا چندان به سختی دچار مکن که
بزرگی و سرزندگی ام را از میان ببرد.
صحیفه سجادیه.
«عشق جلوه حضور خداوند، و قویترین نیروی ربایش در عالم است. عشق پاک و فارغ از خودخواهی، بدون نیاز به طلب کردن و چشمداشت، همه چیز را جذب و تملک میکند. امّا کمتر کسی عشق حقیقی را درک کرده است.»
فلورانس اسکاول شین.
دچار
گاهی آدمها حس تنهایی دارند به عمق یک دریا، ولی.... برای پر کردن این تنهایی یک لیوان محبت هم کافیس
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانهی رنج است یا تبعیدگاه اینجا؟
فاضل نظری.
کیست ایـن مَن؟
ایـن مَنِ بـا مَن ز مَن بیگانهتر
ایـن مَنِ مَنمَن کُنِ از مَن کمی دیوانـهتـر؟ :)