امامصادق«علیهالسلام»فرمود:بهترینلحظه
برایبابااونلحظهایِکهمیبینهجوونشجلوش
راهمیره،قدمیکشه،گفتندآقابدترینلحظهچه
لحظهایه؟!
فرمود:اونلحظهایکهباباخودشبچهشوتوقبر
بذاره،بدترینلحظهبرایبابااونلحظهایِکهدست
وپازدنبچهشوببینه،ایناهمهبراتمقدمهبوده
روضهزیادشنیدیمیخوامزودیروضـهبگم؛
ایعصایِپیریِبابابلندشو
ازجابخاطرِدللیـلابلندشو،
تادرکنارپیکرتوجانندادهام
آرامِجـانمازدلِصحرابلندشو:)
همچینکهاومدگفت:بابااجازهبدهبرممیدان؛
فرمود:بروعلیجـانماماقبلرفتنتبروتوخیمه
باخواهراتوداعکن..
اومدتوخیمهزینب
خواهراشدورشُگرفتندهیمیگهعمهقربونت
برهمواظبخودتباشعزیزدلم..
خواهراشدورشوگرفتند،سکینهمیگه:
مراقبخودتباشداداشجـان(:
آمادهشداززیرقرآنردشکردن،همچینکهسوار
شداومدبرهیهودیدناباعبداللهصدازد:پسرم
صبرکن؛فرمود:بلهبابا،گفت:حالاکهداریمیری
پیادهشوچندقدمجلویِمنراهبروخوبقد
وبالاتُببینم،بویدلِسوختهایمیاد؛
امشبچهخبره؟!کربلاییها،علیاکبررفتمیدان..'
جنگنمایانیکردجیگرشدارهمیسوزه،
برگشتجلویِخیمهصدازدباباجیگرمدارهمیسوزه
ابیعبداللهزبانرودهانعلیگذاشت،یعنیبابا
توتشنهایمنازتوتشنهترم،دوبارهرفتتودلِ
میدونزد،باهمهفرقمیکنهعلیاکبـر(:
دیدندیگهنمیتوننحریفشبشنمثلباباش
حسیـن،مثلپدربزرگشعلـی،مثلعموش
امامحسـن،زدتودلِدشمنهمونجاکوچهباز
کردند..
همچینکهزدتودلِدشمن،یهنانجیبیشمشیر
بهفرقشزد،یکینیزهبهپهلوشزد،ایناسب
جنگدیدهاستتعلیمدیدهاست،میدونه
وقتیسواردستشُدورگردنبندازهیعنی
بایدبرگردهبهسمتخیمهها،همچیـنکه
دستشوانداختددورگردنعقاب،خوناز
سَرِعلیریختجلوچشماسبُگرفت؛
عوضاینکهبرهسمتخیمهها،رفتتودلِدشمن،
یهوقتحسیننگاهکرددیدشمشیرابالامیاد..
هیمیگفت:وایپسـرم..ازخیمهمیگنابیعبدالله
چناندویدهیمیخوردزمینبلندمیشد،هی
میگفتولدی..وقتیاومدکنارعلی،دیدعلی
دارهپاهاشوروخاکامیکشه:)