eitaa logo
. دختران‌فاطمی 🇵🇸 .
6.7هزار دنبال‌کننده
10هزار عکس
3.5هزار ویدیو
540 فایل
خوش‌گلدین‌به‌کانالمون🦕🌸 کانالے‌مخصو‌ص‌‌دختر‌خانم‌هاۍ‌مهربون🧕🏻♥️🌱 • . از‌جملھ‌شروطمون : - @sharayete💙 تبلیغات‌پر‌جذبمون : - @Tablighatamk💛 تاریخ‌افتتاح‌‌کانالمون ⇩ 1400/2/1 با‌مآ‌همراه‌باشید . . .🚌
مشاهده در ایتا
دانلود
𓋜 ⏎ .شَــهید𖢖⃟ شب قبل از شهادت بود. یه ماشین مهمات تحویل من بود. من هم قسمت موشکی بودم و هم نیروی آزاد ادوات.░⃟̶꯭͞ ꯭💣🗡 اون شب هوا واقعا سرد بود.࿐ اومد پیش من گفت:ཽོ "علی جان توی چادر جا نیست من بخوابم.پتو هم نیست.✿⃭😕 گفتم : تو همش از غافله عقبی.ْْْ۪۪۪̽ ̶🙃 بیا پیش من.ღ گفتم: بیا این پتو ؛ اینم سوءیچ. ⛓🔑 برو جلو ماشین بخواب، 😅 من عقب میخوابم.★😴 ساعت 3شب من بلند شدم رفتم بیرون دیدم پتو رو انداخته رو دوش خودش داره ...⃟ 💭😉 (وقتی میگم ساعت (۳)صبح یعنی خدا شاهده اینقدر هوا سرده نمیتونی از پتو بیای بیرون⃟ 🌬❄️ 🤭 گفتم: با اینکارا شهید نمیشی پسر..😐 حرفی نزد∞͜͡❥•🌸͜͡ منم رفتم خوابیدم. صبح نیم ساعت زود تر از من رفت خط و همون روز .شد.⃟∞‌‌😭 💡○•° ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اللّٰھـُــم؏ـجِّل‌لِوَلیکِ‌الفَرَج⃟. →❤️@dokhtaranefatemiiii
🔗 🍫 دوربین‌رو‌‌تنظیم‌کردم‌روش: رفیق‌بخند‌میخوام‌عکس‌بگیرم 😍📸 با‌ناراحتی‌گفت: میشه‌بذاری‌یه‌وقت‌دیگه؟! دوربین‌رو‌آوردم‌پایین: چرا‌آخه؟!🙁 با‌شرمندگی‌گفت: امرو‌زبرای‌لبخند‌پسر‌فاطمه‌کاری‌نکردم نور‌بالامیزد! یه‌ماه‌نشد‌که‌شدم•رفیق‌شهید• :)🕊🌸 مشتی!! لبخند‌آقا‌به‌کنار... دلیل‌اشک‌آقات‌که‌نیستی؟‌هوم؟ 🚶‍♂️💔 ↬🌸🌿@dokhtaranfatemeii
'🌻🌙' 📻 🍦 🌸«یک شب نزدیڪی‌هاے اذان صبح خواب دیدم ڪه حمید گفت: «خانوم خیلے دلم برات تنگ شده، پاشو بیا مزار»‌ معمولاً عصرها به سر مزارش می‌رفتم ولے آن روز صبح از خواب ڪه بیدار شدم راهے گلزار شدم، همین ڪه نشستم و گل‌ها را روے سنگ مزار گذاشتم دخترے آمد و با گریه من را بغل ڪرد، هق‌هق گریه‌هایش امان نمی‌داد حرفے بزند، 😭ڪمے ڪه آرام شد گفت: «عڪس شهیدتون رو توے خیابون دیدم، به شهید گفتم من شنیدم شماها براے پول رفتید👀 حق نیستید، باهات یه قرارے می‌ذارم، فردا صبح میام سر مزارت، اگر همسرت رو دیدم می‌فهمم من اشتباه ڪردم، تو اگه بحق باشے از خودت به من یه نشونه میدی.»🏵 ‌ ✨برایش خوابے را ڪه دیده بودم تعریف ڪردم، گفتم: «من معمولاً غروب‌ها میام اینجا، ولے دیشب خود حمید خواست ڪه من اول صبح بیام سر مزارش.»‌🍂 ❤ ↬🌸🌿@dokhtaranfatemeii