#تلنگر 💥
میگفت ⬇️
میدونی کی
از چشم خدا میوفتی؟!
زمانی که اقا # امام _زمان ❗️
سرشو بندازه پایین و
از گناه کردن تو خجالت بکشه
ولی تو انگار نه انگار !
رفیق✨
نزار کارت به اون جاها برسه !!!
🌼شهید محمد حسین محمد خانی 🌼
#لبیک _یا_خامنه_ای
#مرگ_بر_منافق
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#چهارشنبههایامامرضایی🍃
سلام ای قرار جانم💚🌱
محتاج عنایتم من
سلطان تو و رعیتم من
دلداده مشهد تو
دلتنگ زیارتم من..
#امام_زمان
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج
^⛓💚^
دیدیدڪہایݩقافــلہرهبردارد
اۍماندهـنهروانےعهدشکݩ
اینملڪعلےمالڪاشتردارد!😌🌹
#حضࢪتآقـا☔️
@dokhtaranzeinabi00
°🎀💗°
اینجوریهڪہمیگن: "الرفیقثمالطریق''
پسحواستونباشهچهکسۍرو،واسه
رفاقتانتخابمیکنید!🙃🔗
#شھیدابوالمہدےالمھندس🍀📿
#حاجقاسم🖇🌸
@dokhtaranzeinabi00
استغفارڪردنزیاد۴خاصیتـــــدارد↯
-رهاییازغمواندوه!
-احساسامنیتـــــ🍂
-نجاٺازتنگناهـا💌
- زیادشدنرزقوروزے
#آیہگرافے🦋
#اَستَغفِراللهرَبےوَاتوبُالیھ!🌼
@dokhtaranzeinabi00
• 💚🌿💚🌿💚🌿💚 •
°•○●﷽●○•°
#آیٰـھِ
#قسمت67
✍️بھ قلمِ #خـادمالــمهدۍ|میـم . علےجانپور
﴿آیـھ﴾
همینکه وارد بیمارستان شدم دیدم مجتبے رو زمین نشسته و بعد از چند ثانیه مکالمه که از این راه دور نمیشد تشخیص داد چے میگن بلند شد و تقریبا به طرف یه تختے میدوند ..
دقت که کردم دیدم یک خانمے رو تخت دراز کشیده ..
پرستار ها هم تخت رو به طرف یک اتاقے میکشونند ..
به طرف داداش رفتم و با دیدن لبخندش با تعجب و سوالے نگاش کردم که گفت :_مائده خانم .. معجره شد آیـه ..
+چے میگے داداش !
+دارن نفس میکشند الان هم بردن تو اتاق تا بهشون اکسیژن وصل کنن ..
با اتمام حرف داداش حیدر دهنم باز موند ..
مگه میشه آدم بمیره و دوباره زنده بشه ؟
اصلا مگه ممکنه !
یه نگاه به مجتبے که پشت در همون اتاق هے راه میرفت کردم
که با دست صورتشو دست میکشید و تسبیح و قرآن به دست زیر لب یه چیزایے میگفت !
همون قرآن ..
همون قرآنے که با وجود این همه اتفاقات این چند وقت همیشه همراهشه ..
حتما بهش خیلے وابسته اس ؟
یه روزۍ باید بفهمم قضیه این قرآن چیه !
یک لحظه با دیدن حال خوبش احساس کردم نفسمو بهم برگردوندن ¡
خوشحال و با روۍ خوش به طرفش رفتم و گفتم :+چشمتون روشن ..
دستپاچه یکجا وایستاد و با لبخند گفت :_چشمم روشن ! این کلمه رو فکر نکنم اینجا استفاده کنن ولے ممنونم ..
اوهو چقدر مهربون شده !
خب طفلک بایدم خوشحال باشه ..
با دیدن حیدر یه نگاهے به اتاق کرد و به طرفش قدم برداشت ، منم کنار داداش وایستادم
اومد طرف حیدر و نفس عمیقے کشیدو گفت :_داداش شما برید ؛ افتادید تو زحمت من خودم هستم اینجا ..
حیدر بلافاصله بدون وقفه گفت :_نه کجا برم هستم پیشت ..
مجتبے اومد حرف بزنه که حیدر اجازه نداد :_ببین مجتبے هیچے نگو که توپم پره .. همین که گفتم میمونم من ..
مجتبے هم سرشو انداخت پایینو ساکت شد ..
حیدر روشو کرد کرد سمت من :_آبجے تو برو خونه ..
اخمو نگاش کردم که مجتبے به هواۍ اینکه میخوام برم تشکر کرد و خداحافظے کردو دوباره رفت سمت در اتاق ..
اما من نمیخواستم برممم !!
براۍ همین فقط طورۍ رفتار کردم که مثلا میخوام برم ..
از داداش خداحافظے کردمو داداش هم به هواۍ اینکه میخوام برم خداحافظے کرد
بدو بدو به سمت ...
ادامـه داࢪد ...
ڪپـے بـھ هـࢪ نحـوۍ ممنـوع و پیگـࢪد قـانونـے داࢪد ❌
پـرش به پـارت اول ↯
http://eitaa.com/dokhtaranzeinabi00/23825
لینـک کانـالمونِ ↯
https://eitaa.com/joinchat/3764518990C8dcd051ac8
• 💚🌿💚🌿💚🌿 •
هدایت شده از دلتنگےهاۍشبونـہ ..
گاهے تسبیح دست بگیر ..
۱۰۰ بار تکرار کن ..
ببخش که بخشیدی و باز خطا رفتم !
#دلتنگے¡
هدایت شده از پشـتجبــهہ
به قول یکے بعضے شب ها انقدر ساکتین آدم شک میکنه بهتون ..