خيلى سادست؛ اگه طلا زنگ زد، طلا نبوده، اگه عشق تموم شد، عشق نبوده و اگه دوستا رفتن، هیچوقت دوست نبودن (:
آدم به خودش میاد میبینه چقدر عزیز داره که برای جونشون نگرانه، چقدر دلیل برای زنده بودن داره، چقدر میترسه...
هرچی بیشتر چیزهای غلط زندگیت رو تحمل کنی، رسیدن به چیزهای درست زندگیت رو بیشتر به تاخیر میندازی.
امروز تو بنگاه املاک، مردی سند خونه رو به نام خانمش زد. خانم خیلی معمولی بود اما از نگاه اون مرد عشق میبارید. یکی به شوخی گفت: فردا اگه رفت چی؟ مرد هم گفت: خونهای که خانومم نباشه میخوام چیکار؟؟
- به نظرم دیگه اون یه زن معمولی نبود. عشق همسرش اون رو خیلی خاص کرده بود.
تراپیستم امروز بعد از تموم حرفام گفت میدونی راه حل تمام مشکلاتت چیه؟
"لطفا انقدر به بقیه وفادار نباش که یهو به خودت بیای ببینی داری به خودت خیانت میکنی."
وقتی با یکی از ته دلت میخندی، هیچوقت دقت نمیکنی چند سالشه، چی تنشه، یا چقدر پولدره...
میخندی و حالت خوبه، این یعنی همه جوره دوستش داری..
برای آرامش ذهن خودت که شده سعی نکن همه چیز رو درک کنی، فقط زندگی کن و زندگی رو جوری که هست تجربه کن.
استرس جوریه که مغزت میگه: «باید بخوابی»، دلت میگه: «باید گریه کنی»، معدهت میگه: «باید بالا بیاری»، و تو وسطش داری به این فکر میکنی که چرا موبایلت رو تو یخچال گذاشتی.