eitaa logo
- خــٰانـوم عـکــــٰاس ☕️🤍"
377 دنبال‌کننده
377 عکس
142 ویدیو
2 فایل
از کنار سادگی‌ها که رد می‌شم .. دلم می‌خواد یه گوشه‌ای ثبتشون کنم 📚:) همین روزهای تکراری رو با همه‌ی ناگفته‌هاش 🎻 📍قاب کوچیکی از روزمرگی‌های من . همین قدر ساده، همین قدر خودم .. پرایوتمون : @dili_gomshodeh چنل مشترکمون : @hotdog_mushroom_chees
مشاهده در ایتا
دانلود
- خــٰانـوم عـکــــٰاس ☕️🤍"
-
روی میز ، یک بشقاب پر از انگور سیاه و درخشان بود ؛ دانه‌هایی که مثل یاقوت‌های نیمه‌تاریک زیر نور چراغ می‌درخشیدند . او یکی از دانه‌ها را برداشت ، اما قبل از آنکه آن را به دهان ببرد ، انگشتانش لرزید . بویِ انگور ، بوی آن عصر پر از خنده را داشت ؛ عصری که او و او کنار هم روی ایوان نشسته بودند و بدون هیچ حرفی ، فقط با نگاه، تمام دنیا را با هم تقسیم می‌کردند . یاد آن لحظه افتاد که انگور را از میان انگشتان او می‌گرفت ؛ انگشتانی که حالا دیگر لای هزاران کیلومتر از هم ، در هیچ سرمایی برای او نمی‌لرزند . او یک دانه را در دهان گذاشت ، اما به جای شیرینی، فقط تلخی یک تنهایی مطلق را حس کرد . انگار هر دانه ، یک قطره‌ی اشک منجمد شده بود که از آسمان دوری می‌بارید . او متوجه شد که دوری ، مثل رسیدن بیش از حدِ یک میوه است ؛ وقتی میوه بیش از حد رسیده می‌شود ، شیرینی‌اش به مرزِ پوسیدگی می‌رسد و تمام طعم زندگی را به تلخی تبدیل می‌کند . او بشقاب را کنار زد . انگورها هنوز درخشان بودند ، اما او دیگر نمی‌توانست آن‌ها را ببیند ؛ او فقط می‌توانست خالی بودن جای دستی را که روزی با هم ، از میان دانه‌ها ، طعمِ زندگی را می‌چشیدند ، حس کند .