eitaa logo
دقایقی پیرامون دوران جدید عالم
951 دنبال‌کننده
431 عکس
64 ویدیو
17 فایل
ما به دوران جدیدی از عالم وارد شده‌ایم. به‌تدریج آثار این آغاز، محسوس‌تر می‌شود و تاثیر خود را در تغییر چهره زندگی بشر آشکار می‌کند. در این کانال، این دوران جدید را از سه زاویه مورد تامل قرار می‌دهیم: #روش، #دولت و #استعمار. Admin: @yas_aa
مشاهده در ایتا
دانلود
❎ امکان عبور از مدرنیته و ظهور یک دوران تاریخی جدید در عالم مدرنیته، شیوه‌هایی از زندگی و سازمان‌دهی اجتماعی است که از قرن هفدهم در اروپا پیدا شد و به‌تدریج در سرتاسر عالم، کم و بیش نفوذ پیدا کرد. با این وجود، در اواخر قرن بیستم و در آغاز هزاره‌ی جدید، بسیاری از اندیشمندان چنین استدلال می‌کنند که جهان در آغاز عصری نو قرار گرفته است و علوم اجتماعی باید در برابر آن واکنش نشان دهند؛ چراکه این عصر نوپدید ما را به فراسوی مدرنیته کشانده است. بسیاری از اصطلاحات ما را به این گذار آگاه می‌کنند؛ مانند نظام اجتماعی جدید؛ جامعه‌ی اطلاعاتی و جامعه‌ی مصرفی. این واژگان به ما یادآور می‌شوند که حالت پیشین امور اجتماعی در شرف پایان‌گرفتن است و ما وارد دوره‌ی پسامدرنیته و پساصنعتی شده‌ایم. برخی دیگر از اندیشمندان در معرفی ، تحولات نهادی را مطمح نظر قرار می‌دهند؛ مثلا معتقدند که ما از "نظام مبتنی بر ساخت کارخانه‌ای کالاهای مادی" به‌سوی نظامی گام برمی‌داریم که اساسا با "اطلاعات" سروکار دارد. فرانسوا لیوتار، که شیوع واژه‌ی پست‌مدرنیته به وی منسوب است، دوران جدید بعد از را «رویگردانی از کوشش در جهت مبتنی‌ساختن بر پیشرفت طراحی‌شده به‌وسیله‌ی انسان و دوری‌گزیدن از این نوع اعتقاد» تعریف می‌کند. به باور لیوتار، در عصر جدید، جوامع انسانی می‌خواهند از "روایت بزرگ" و "طرح داستانی" مدرن که می‌گوید بشریت هم‌چون موجوداتی با گذشته‌ی معین و آینده‌ی پیش‌بینی‌شده است، عبور کنند. ، که دیدگاه تاریخی ایشان مسبوق به سال‌های پیش از پیروزی است، به امکان شکل‌گیری دوران جدیدی در عالم اشاره کرده و ضمن تصریح بر تحقق‌پذیربودن آن، اسلام را واجد توان و توشه‌ی لازم برای معماری معرفی می‌کنند. ایشان برای این منظور بر توحید اجتماعی و معنویت فطری تاکید کرده و افق مطلوب و منوی انقلاب را دست‌یابی به تمدنی بر مبنای قرائت اجتماعی از اسلام برای بسط معنویت فطری عنوان می‌نمایند. @doranejadid
❎ فرد هالیدی (Fred Halliday) و سخن ناشنیده‌ی انقلاب اسلامی "فرد هالیدی" از اندیشمندان سیاسی برجسته‌ی ایرلندی، عضو رسمی فرهنگستان بریتانیا، استاد دانشگاه LSE لندن، متخصص حوزه‌ی مطالعاتی و عربستان است. دغدغه‌ی عمده‌ی وی، نقش انقلاب‌ها در روابط بین‌الملل است و درباره‌ی انقلاب اسلامی ایران نظرات قابل تاملی ارائه کرده است. فرد هالیدی در ایران با کتاب معروف‌اش "ایران: دیکتاتوری و توسعه" شناخته می‌شود؛ وی یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی - یعنی در سال 1356 - این اثر را منتشر نمود و به بررسی ساختار اقتصادی-سیاسی رژیم پهلوی پرداخت. به‌گفته‌ی خود وی، او نیز همانند اکثریت قریب به اتفاق تحلیل‌گران و اندیشمندان سیاسی جهان، اصلا گمان نمی‌کرد که انقلابی در ایران صورت بگیرد. اهمیت کتاب هالیدی به این مطلب مربوط است که با وجود پرداختن به مشکلات عمده‌ی حکومت پهلوی، نشانه‌های بروز یک انقلاب قریب‌الوقوع در آن دیده نمی‌شود. به‌این‌ترتیب، وقتی در کم‌تر از یک سال بعد از چاپ کتاب، انقلاب اسلامی در ایران به‌وقوع پیوست، هالیدی راهی ایران شد و با تکمیل مطالعات خود، بعد از ویرایش این کتاب، اثری تحت‌عنوان "مقدمه‌ای بر انقلاب ایران" را نگارش کرد که در یک مدت کوتاه به چاپ دوم رسید. هالیدی در گردهمایی سال ۲۰۰۹ در مدرسه اقتصاد لندن، مصادف با سی‌سالگی انقلاب اسلامی ایران، این انقلاب را مدرن‌ترین انقلاب تاریخ نامید و آن را غیرخشونت‌آمیزترین انقلاب جهان خواند و افزود: ایرانی‌ها بزرگترین اجتماعات تاریخ بشر را در تظاهرات انقلابی و به‌ویژه در استقبال از آیت‌الله خمینی انجام داده‌اند؛ در سال‌های پس از انقلاب نیز در این کشور سطحی از آزادی بیان عقاید مختلف در حکومت و جامعه دیده می‌شود که در هیچ حکومت انقلابی دیگری در جهان وجود ندارد. نکته‌ی بسیار مهم صحبت‌های فرد هالیدی در این سخنرانی، این عبارت پایانی‌اش بود که گفت: «سی سال بعد از انقلاب، دنیا هنوز حرف جمهوری اسلامی و این ملت بزرگ را نشنیده است». لینک اطلاعات مربوط به فرد هالیدی در ویکی لیکس: https://en.wikipedia.org/wiki/Fred_Halliday لینک سخنرانی فرد هالیدی در مدرسه اقتصادی لندن، به‌مناسبت 30 سالگی انقلاب اسلامی ایران: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/02/090224_og_bd_lse_revolution.shtml @doranejadid
✍️ بازخوانی یک کتاب 👓 «علم تحولات جامعه؛ پژوهشی در فلسفه‌ی تاریخ و تاریخ‌گرایی علمی» ⛳️ قطعه‌ی شماره‌‌ی 9 2. انتقاد از نظریه‌ی جغرافیاگرا نظریه‌ی جغرافیایی مظهر یک اعتقاد یک‌جانبه و طبیعی است و منکر عامل انسانی در تعیین سرنوشت تاریخ، پیدایش و تکامل آن. البته نمی‌توان تردید کرد که محیط و عامل جغرافیایی نه‌تنها مبین خصوصیت محصول طبیعی‌ای است که بشر نیازمندی‌های خویش را با آن رفع می‌کند، بلکه مبین خصوصیت وسایلی نیز هست که انسان با آن‌ها این محصولات مورد نیاز را تولید می‌کند. محقق است که هرچه قلمرو و محیط جغرافیایی متنوع‌تر باشد، برای تکامل قوای تولیدی مناسب‌تر است؛ ولی آن‌چه از تیررس دید اصحاب نظریه‌ی جغرافیاگرا دور مانده، این حقیقت است که اگرچه بشر محصول محیط جغرافیایی خویش است، ولی نسبت به آن یک وجه منفعل منفی نیست؛ بلکه او در مقابل شرایط محیط خویش واکنش نشان می‌دهد و آن را تغییر می‌دهد. اگرچه انسان ابزار خویش را از محیط اخذ می‌کند، اما محیط جغرافیایی عامل قطعی تغییرات اجتماعی و تاریخی نیست، بلکه تنها یکی از شرایط ضروری تکامل تاریخی است. ایتالیای امروز تحت همان شرایط جغرافیایی زیست می‌کند که رومی‌ها در سه هزارسال پیش می‌زیستند؛ اما نظام اجتماعی و مدنیت امروز هیچ وجه تشابهی با ایتالیای رومی ندارد. (همان، ص. 34) @doranejadid
✍️ بازخوانی یک کتاب 👓 «علم تحولات جامعه؛ پژوهشی در فلسفه‌ی تاریخ و تاریخ‌گرایی علمی» ⛳️ قطعه‌ی شماره‌‌ی 10 ب) نظریه‌ی قهرمان‌گرایی یا اصالت شخصیت نظریه‌ی دوم در مکاتب که تا حدودی بنیان‌گذار آن شمرده می‌شود، نظریه‌ی اصالت شخصیت و قهرمان‌گرایی است. بنا به عقیده‌ی طرف‌داران این نظریه، قهرمان‌ها نقش قاطعی در تعیین سرنوشت یک تمدن دارند. نتایجی که کارلایل از این نظریه اتخاذ کرد، بعدها و را به خود جلب کرد. در واقع، تا حدودی و را می‌توان پدران اصلی نظریه‌ی اصالت شخصیت به‌معنای علمی آن دانست؛ زیرا از سرچشمه‌ی افکار این دو نفر بود که مسیر واقعی اندیشه‌ی بستر واقعی خود را طی کرد و به نتیجه‌ی جبری آن، یعنی فاشیسم و منجر شد. بنیان فکری این نظریه بر این باور استوار است که قهرمان با محیط خویش به مبارزه برمی‌خیزد و ناگواری‌ها و تلخی‌های فراوانی را متحمل می‌شود؛ اما از این لحاظ که روح خود را درک کرده است، به‌ناچار جامعه و مردم را به تبعیت از اراده‌ی خود وامی‌دارد و مسیر تاریخ را تعیین می‌کند و بدین‌ترتیب، جامعه را به‌سوی کامیابی سوق می‌دهد و به تاریخ و تمدن معنی می‌بخشد؛ لذا قهرمان اصلی‌ترین عامل تکامل و پیدایش تاریخ است. بنابراین برای شناخت درست تاریخ باید زندگی روحی و شخصیت قهرمانان بزرگ هر دوره را (نظیر اسکندر، سزار، عیسی، بودا و ... ) مورد تحقیق قرار داد. اگرچه نمی‌توان همه‌ی معتقدین به اصالت فرد در جامعه و تاریخ را پیرو این مکتب دانست، اما فرانسیس ، ، ، ؛ و مرکانتیلیست‌هایی هم‌چون ، هانری ماین و فردریک مادیتلند از پیروان این مکتب فلسفه‌ی تاریخ هستند. خطای این مکتب فکری آن است که فراموش می‌کند شخصیت‌های بزرگ، به‌نوبه‌ی خودشان، محصول و مجری ضروریت‌های زمان خود هستند. ویژگی آن‌ها این است که این ضروریت‌ها را درک کرده‌اند و معنای جدید را - که در حال تکوین است - زودتر از معاصران خود دریافته‌اند. نقش این نوابغ فقط در تفسیر صورت ظاهری وقایع است، اما این امر ایشان را قادر نمی‌کند که تغییرات عمیق در علل کلی‌تری باشند که حرکت تاریخ محصول آن می‌باشد. علل کلی‌تری که قهرمان‌ها معلول آن‌ها شمرده می‌شوند. @doranejadid
❎ همه‌گیری جهانی و آزمون حاکمیت‌های ملی "اپیدمی" (epidemy) یا "همه‎گیری" عبارت است از شیوع چشم‌گیر و غیرقابل انتظار یک بیماری یا یک عارضه و گسترش آن در یک جمعیت قابل توجه و فراوان. اگر این فراگیری از مرز یک قاره بگذرد و در مقیاس جهانی اتفاق بیافتد، به آن پاندمی (Pandemic) یا همه‌گیری جهانی گفته می‌شود. طاعون، وبا، ایدز، آنفلوآنزای خوکی و اینک کرونا ویروس از جمله‌ی بیماری‌هایی است که مرز شیوع آن از همه‌ی قاره‌ها را درنوردیده و جهان را با خود درگیر ساخته است. اپیدمیولوژی علم شناخت آن‌چیزی است که بر مردم در شرایط شیوع بیماری‌های فراگیر می‌گذرد. اگرچه در پزشکی بالینی، آن‌چیزی که مهم و محل تمرکز است، مفهوم "مطب‌داری" آن است و فرد بیمار و بیماری فرد برجسته می‌شود، اما در اپیدمیولوژی، آن‌چه محل توجه است، گروه‌های جمعیتی و جامعه است و بیماری فرد در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، اقتصادی‌اش مطالعه می‌شود. شاید - البته با کمی مسامحه - بتوان این دانش را مطالعه‌ی چگونگی جامعه‌پردازی توسط یک عامل بیماری نامید. یک عامل بیماری‌زا می‌کوشد تا حداکثر نفوذ و تاثیر و نهایت بقا را به‌دست آورد؛ اپیدمیولوژیسک هم تلاش می‌کند سازمان تشکیل‌شده توسط این عامل و قدرت سرایت‌پذیری‌اش را از طریق نامساعدکردن محیط شیوع از هم بپاشاند. بیماری‌های همه‌گیر جهانی، عرصه‌ی جدال هوش اجتماعی یک عامل بیماری‌زا با هوش اجتماعی بشر است. اپیدمی‌ها، آشکارکننده‌ی توانایی ملت‌ها در حفاظت از امر اجتماعی بناشده در تاریخ‌شان هستند؛ جامعه‌ای که به‌سرعت می‌تواند سازمان مناسبی را برای مقابله با فراگیری و شیوع یک عامل بیماری‌زا به‌خود بگیرد، نشان می‌دهد از آگاهی ملی‌ مناسبی نسبت به جامعه‌بودن‌اش برخوردار است؛ و بالعکس. اپیدمی‌ها، آزمون‌های مهمی برای حاکمیت‌های ملی هستند؛ حاکمیت‌های ملی به‌عنوان نهادی که مسئولیت معماری و ساخت‌مندی و استحکام امر اجتماعی ملت‌ها را به‌عهده دارند، در مواجهه با یک اپیدمی به چالش کشیده می‌شوند و نقاط آسیب‌پذیرشان را آشکار می‌کنند. از این‌رو اگر یک پاندمی (همه‌گیری جهانی) از سوی نهادهای خاصی در دنیا طراحی شده باشد، باید آن را به‌مثابه آزمونی برای ورود به یک تحول جهانی تحلیل کرد. این منظر، تحلیل فراگیری کرونا را به جهت خاصی هدایت خواهد کرد؛ ویروسی فراگیرشده در پنج قاره، در فضای رقابت تجاری چین و آمریکا؛ ویروسی کم‌خطر برای افراد، و البته بسیار جدی و رسواکننده برای حاکمیت‌های ملی. @doranejadid
❎ اپیدمی آنفلونزای اسپانیایی پیش از جنگ جهانی دوم "آنفولانزای اسپانیایی" در 1918-1919، در فاصله‌ی زمانی جنگ جهانی اول و دوم فراگیر شد و 50 میلیون انسان را به‌کام مرگ کشاند. این اپیدمی از آمریکا آغاز شد. در زمستان 1918، ویروسی جهش‌یافته از خوک‌ها به انسان منتقل شد و در اردوگاه‌های موقت ارتش آمریكا در كانزاس، شرایط مناسبی را برای گسترش خود پیدا کرد. در اوایل مارس 1918، پزشکان ارتش آمریكا افزایش شدید تعداد بیماران مبتلا به آنفولانزا را ثبت كردند، اما موفق نشدند از شیوع عفونت در مرحله‌ی اولیه جلوگیری کنند؛ زیرا هزاران بیمار در حال گذر از اقیانوس اطلس بودند. این ویروس در اواخر ماه مارس به "برتاین فرانسه" رسید و در همه‌ی راستا‌ها شروع به نفوذ و گسترش کرد. ابتدا به پاریس و بعد از آن به جنوب فرانسه، سپس به انگلیس؛ و البته به‌سمت جبهه‌ی غرب به بلژیک و اسپانیا و آلمان نیز وارد شد و صدها هزار سرباز آلمانی را با خود درگیر کرد؛ به‌نحوی‌که در اطاق‌های ساختمان انتشارات هِردِر در فرایبورگ، یک بیمارستان وجود داشت که باید گسترش می‌یافت تا سربازانی که به‌شدت مبتلا به آنفولانزا بودند، در آن بستری شوند. در مونیخ، صدها بیمار جدید هر روز در بیمارستان بستری می‌شدند؛ ترافیک تراموا حرکت در شهر را محدود می‌کرد؛ یک سوم کارگران در شرکت‌های بزرگ صنعتی بیمار بودند؛ وقتی تابستان فرا رسید، بیماری اسپانیایی همه‌ی شهرهای آلمان، از جمله برلین و لایپزیگ را نیز فرا گرفته بود. اگرچه این تنها آلمان نبود که از این بیماری رنج می‌برند، بلکه ارتش فرانسه، انگلیس و آمریکایی نیز دچار این بیماری شده بودند؛ اما مساله این‌جا بود که آن‌ها مواد غذایی و تجهیزات و مراقبت پزشکی بهتری را دریافت می‌کردند. در آلمان این بیماری را ناشی از یک توطئه می‌دانستند و به آن "تب فلاندر" می‌گفتند. این بیماری به سیستم تنفسی حمله می‌کرد؛ راه را برای ذات‌الریه هموار می‌ساخت و اغلب به مرگ منجر می‌شد. بیماران خفه شده بودند و رنگ سیاه و کبود پوست قربانیان تأیید می‌کرد که علت مرگ آن‌ها، کمبود اکسیژن بوده است. تخمین تعداد قربانیان در سراسر جهان کاری دشوار است؛ مانفرد واسولد - مورخ پزشکی كه چند كتاب درباره‌ی یبماری اسپانیایی نگاشته است - این رقم را بین 25 تا 40 میلیون نفر تخمین می‌زند؛ جمعیت كل جهان در آن زمان یک میلیارد هشت‌صد هزار نفر بوده است. درحالی‌که در اروپا قریب به سه میلیون نفر با این ویروس کشته شدند، در شبه‌قاره‌ی هند و در امپراتوری درحال‌فروپاشی روسیه، 17 میلیون نفر، به‌دلایل ناشی‌شده از این اپیدمی، جان خود را از دست دادند. @doranejadid