eitaa logo
کانال دوست
1.1هزار دنبال‌کننده
30.1هزار عکس
25.8هزار ویدیو
80 فایل
🇮🇷از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است🇮🇷 موضوعات جالب رو براتون به اشتراک میذاریم... کپی مطالب با رضایت کامل میباشد😊 http://eitaa.com/joinchat/2150105099C9478d3116b گروه دورهمی دوست👆 @dost_an 📮ارتباط با ادمین : @Mim_Sad139
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 🌷 ‼️ در یکی از ماموریت های برون مرزی درسال۶۹ که به دستور فرمانده اش تیمسار دادبین اعزام شد مورد سوء قصد قرار گرفت و بعد از ۲۴ ساعت خودرو اش به داخل دره های شهرهای مرزی کردستان بیرون آوردن😢 و دوباره مجروحیت جدید به مجروحیت های قدیم اضافه شد.😔 درسال ۱۳۸۳ در منزلش در خانه های سازمانی لویزان در حالیکه هنوز از درد و بیماریهای طاقت فرسای عوارض جنگ به شدت رنج میبرد؛ به صورت غیره منتظره ی از بلندی سقوط کرد😭💔 که به گفته پزشکان اینها همه از عوارض داروهای اعصاب و روانی بود که این شهید عزیز دست کم در روز۲۰ قرص مصرف می‌کردند‌.😭💔 وقتی به جانبازان اعصاب و روان مینگرم آلبومی ازتمام سختیها ومشقت هایی که رزمندگان ما در زمان جنگ کشیدند را میبینم.گویی تمامی درد وسختیهای آنها آرشیو شده در روح همین جانبازان است😭💔 گرچه جانبازان اعصاب و روان پری برای پرواز کردن ندارند اما خداوند در وجود آنها نوری قرار داده که پرواز کردن را برای آنها سهل کرده است😭💔 🌹روح همه ی شهدای جانباز علی الخصوص جانبازان اعصاب و روان شاد وازهمه ما راضی وخشنود🤲 جهت شادی روح امام وتمام شهدا علی الخصوص شهید جانباز علی اکبر شاطری(مطهری آزاد) الفاتحه مع الصلوات 🌺 صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم 💠@Dost_an
🌷 🌷 مذهبی ها عاشقترند ... وقتی به خانه می رسید، گویی جنگ را می گذاشت پشت در و می آمد تو. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه ای قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که می رسید خانه، خسته بود و درب و داغان. چرا که مستقیم....از کوران عملیات و به خاک و خون غلتیدن بهترین یاران خود باز می گشت. با این حال سعی می کرد به بهترین شکل وظیفه سرپرستی اش را نسبت به خانه صورت دهد. به محض ورود می پرسید؛ کم و کسری چی دارید؛ مریض که نیستید؛ چیزی نمی خواهید؟ بعد آستین بالا می زد و پا به پای من درآشپزخانه کار می کرد..ظرف می شست. حتی لباسهایش را نمی گذاشت من بشویم. میگفت لباسهای کثیفم خیلی سنگین است؛ نمی توانی چنگ بزنی. گاهی فرصت شستن نداشت. زود بر می گشت. با این حال موقع رفتن مرا مدیون می کرد که دست به لباسها نزنم. در کمترین فرصتی که به دست می آورد، ما را می برد گردش. 💠@Dost_an
🌷 🌷 و من یک بار هم نشد در را با صدای زنگی که او می زند باز کنم. همیشه پیش از او، قبل از این که دستش طرف زنگ برود، در را به روی خنده اش باز می کردم. خنده ای که هیچ وقت از من دریغش نمی کرد و با وجود آن نمی گذاشت بفهمم پشتش چه چیزی را پنهان کرده. نمی گذاشت بفهمم در جنگ و عملیات هایشان شکست خورده اند یا موفق بوده اند. آن قدر بهم محبت می کرد که فرصت نمی کردم این چیزها را ازش بپرسم. کمک حالم می شد. خیلی هم با سلیقه بود. تا از راه می رسید دیگر حق نداشتم بچه ها را عوض کنم، حق نداشتم شیرشان را آماده کنم، حق نداشتم شیرشان را دهانشان بگذارم، حق نداشتم لباس هایشان را عوض کنم، حق نداشتم هیچ کاری بکنم. یک بار گفتم: تو آن جا آن همه سختی می کشی، چرا من باید بگذارم این جا هم کار کنی، سختی بکشی؟ بچه بغل، خیس عرق، برگشت گفت: تو بیشتر از آن ها به گردن من حق داری، باید حق تو و این طفل های معصوم را هم ادا کنم. گاهی حتی برخورد تند می کرد اگر بلند می شدم کار کنم می گفت: تو بنشین، تو فقط بنشین. بگذار من کار کنم. لباس ها را می آمد با من می شست. بعد می برد روی در و دیوار اتاق پهن‌شان می کرد، خشکشان می کرد، جمع‌شان می کرد می برد می گذاشت‌شان سر جای اول‌شان. سفره را همیشه خودش پهن می کرد و جمع می کرد. تا او بود، نود و نه درصد کارهای خانه فقط با او بود. به نقل از همسر شهید 💠@Dost_an
🌷 🌷 .... ....! 🌷عید نوروز بود. کاروان‌‌های زیادی برای بازدید از جبهه‌ها عازم کربلای جنوب شده بودند. عصر یکی از روزها در محوطه‌‌ی صبحگاه دوکوهه قدم می‌‌زدم که خانمی جلویم را گرفت. شروع کرد به صحبت.... معلوم بود که حسابی منقلب شده، گریه امانش نمی‌‌داد. کلمات را بریده بریده ادا می‌‌کرد. از دست خود و دوستانش شاکی بود!! 🌷می‌‌گفت: «من و رفقایم برای تفریح آمده بودیم جنوب.... ناخواسته به این‌جا کشیده شدم. حال و هوای این‌جا طور دیگری است.... به خدا از این‌جا که برگردم دیگر آن زن قبلی نیستم. می‌‌دانم حقم جهنم است. اما قول می‌‌دهم توبه کنم. من زن بدی بودم....» زن روی زمین نشست و زار زد.... 🌷من به آهستگی از او فاصله گرفتم. اما صدایش را هنوز می‌ شنیدم که می‌‌گفت: «آی شهدا.... غلط کردم....» ❌❌ شهدا امامزادگان عشقند که مزارشان زیارتگاه اهل یقین است. (امام خمینی رضوان الله تعالی علیه) 💠@Dost_an
🌷 ! 🌷در بین یکی از قطعاتی که برای یکی از سایت‌های هسته‌ای وارد کرده بودیم، یک اخلالگر خیلی کوچک، اما خیلی خطرناک مغناطیسی جاسازی شده بود. آقای رضایی نژاد را از این قضیه مطلع کردیم. کار داریوش به گونه‌ای بود که هیچ‌گاه مستقیما به سایت‌های هسته‌ای رفت و آمدی نداشت. آن روز که برای خنثی‌سازی اخلالگر مغناطیسی مجبور شد به سایت برود، اولین و آخرین بارش بود. ایشان خیلی خونسرد قطعه را بررسی کردند. به من نگاه کردند و گفتند: دکتر می‌بینی دارن با ما چه کار می‌کنن؟ گفتم: داریوش بذار تیم متخصص خنثی‌سازی بیان، یه وقت آسیب می‌بینی. داریوش لبخندی زد و گفت: دکتر! ما دیگه رفتنی هستیم. هیچ وقت داریوش را این‌قدر معنوی ندیده بودم. اصلاً شاید این بمب را برای این تعبیه کرده بودند که رضایی نژاد را شناسایی کنند. دو هفته بیشتر طول نکشید که داریوش را ترور کردند.... 🌹خاطره ای به یاد شهید معزز دانشمند هسته‌ای داریوش رضایی نژاد 📚 کتاب "شهید علم"، دفتر دوم 💠@Dost_an ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌