ناهار سرزده برو خونه مامانم، برا خودش سبزی خوردن، سالاد، زیتون.. همیشه همه چی چیده. بعد من شوهرم ناهارا نیاد، تخم مرغ آبپز میکنم، سر گاز بدون نون و نمک میخورم ظرف کثیف نشه.
👤 دلفین
💠@Dost_an
🔷خاطره ای از #شهید_مجتبی_میرکمالی
▫️یک شب خواب دیدم در مسیر کوچه ی خودمان عبور می کردم که یک فرد کلیدی انداخت کنار من مدت زیادی که این خواب را دیده بودم آنقدر روی من تاثیر گذاشته بود تعجب کردم که این کلید چیست؟
کلید را برداشتم و پشت سرم نگاه کردم دیدم آقای سید مجتبی است با یک روحیه عالی و خندان رو کرد به من و گفت که این کاری را که انجام می دهید اشتباه است و این کار را انجام ندهید و دور این کار را خط بکشید
از خواب بیدار شدم و متوجه شدم این کاری را که می خواستم انجام بدهم اشتباه بود است خیلی برایم جالب بود که ایشان به فکر من بود و به خواب من آمد و مرا نصیحت کرد که وارد این کار نشوم.
💠@Dost_an
📚 قسمتی از حکمت 359 نهج البلاغه
🔹 ای مردم، خودتان ادب کردن خویش را برعهده گیرید، و نفس را از عادتهای هلاکت بار بازگردانید
💠@Dost_an
✍رفیقش می گفت: در خواب محسن را دیدم که مۍگفت: هر آیه قرآنۍ که شما براۍ شهدا مۍخوانید
در اینجا ثواب یك ختم قرآن را به او مۍدهند
و نورۍ هم برای خواننده آیات قرآن
فرستاده مۍشود...
🔺 شادی روح شهید محسن حججی صلوات
💠@Dost_an
برایش صبحانه آماده کردم برگشت رو به من گفت : «آخرین صبحانه را با من نمیخوری؟!» خیلی دلم گرفت. گفتم: «چرا این طور میگی ، مگه اولین باره میری مأموریت ؟!».
موقع رفتن به من گفت: «فرزانه سوریه که میرم بهت زنگ بزنم بقیه هم هستن چطوری بگم دوستت دارم؟ بقیه که میشنون
من از خجالت آب میشم بگم دوستت دارم.» به حمید گفتم :«پشت گوشی بگو یادت باشه من منظورت رو میفهمم» . قرار گذاشتیم به جای
دوستت دارم پشت گوشی بگوید یادت باشه !
خوشش آمده بود ، پله ها را می رفت پایین بلند بلند میگفت: «فرزانه یادت باشه!»
من هم لبخند میزدم میگفتم :«یادم هست»
#شهید_حمید_سیاهکلی
💠@Dost_an