eitaa logo
دوتا کافی نیست
49هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
33 فایل
کانالی برای دریافت اخبار مهم و نکات ناب در زمینه فرزندآوری، خانواده و جمعیت (دوتا کافی نیست، برگزیده دومین رویداد جایزه ملی جمعیت در بخش رسانه) ارتباط با مدیر @dotakafinist3 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3841589734Cc5157c1c6e
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
کیمیا... بچه‌ها وقتی به فضای مجازی کشیده می‌شوند عمدتاً از طریق دوستانشان است. آنها خیلی درگیر سریال‌های خارجی شده‌اند. پدر و مادر‌ها یا دورادور متوجه هستند یا اصلاً متوجه نیستند! حتی ممکن است اسم این سریال‌ها به گوش والدین هم نرسیده باشد. این به شدت روی روح، روان، باورها، حالات، شخصیت و رفتارشان اثر می‌گذارد. این است که ما باید مدیریت کنیم. واقعاً نظام سلطه را نباید دست کم گرفت، یعنی بچه‌های ما را براساس آنچه می‌خواهند مدیریت می‌کنند. دوستان، بزرگترین تبلیغ کننده استفاده از این فضاها هستند؛ لذا دوست خوب یک کیمیا است و در عین حال خیلی مؤثر در تربیت بوده و می‌تواند بچه را به سمت خوبی‌ها سوق ‌دهد. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
✨امام حسن عسكرى عليه السلام: "مجادله مكن كه احترامت از بين مى رود." 📚تحف العقول، ص ۴۸۶ 🏴 شهادت مظلومانه امام حسن عسکری علیه السلام را خدمت امام زمان(عج) و تمامی شیعیان تسلیت عرض می کنیم. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
ابلاغ بخش نامه تدوین بودجه سال ۱۴‌۰۳ با اولویت تحکیم خانواده و افزایش جمعیت کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
ورزش کردن به صورت جدی و مداوم یعنی هفته ای سه بار و هر بار به مدت یک ساعت به مقدار زیادی مشکلات تخمدان و ... رو درمان میکنه. برای اینکه اینطور ورزش کنیم، حتما باید باشگاه بریم، چون که برنامه ورزش توی خونه معمولا با شکست و عدم ادامه مواجه میشه حتی همون باشگاه رفتن هم معمولا همت میخواد ولی بالاخره چون هزینه کردیم یه مقدار خودمون رو هَل میدیم. ممکنه یه ماه اول بدن درد و خستگی خیلی اذیت کنه ولی تاثیرات بسیار مثبتش رو بعد از چند ماه خواهید دید. حتی عزیزانی که دچار افسردگی شدند از نظر تحقیقات علمی سه بار در هفته ورزش جدی کردن مساوی با مصرف دارو برای درمان افسردگی هست. من خودم به شدت مستعد افسردگی هستم، پاییز پارسال حالم خیلی بد بود. طوری که وقتی از این تست های افسردگی اینترنتی میدادم نمره خیلی بالایی توی افسردگی میگرفتم به اصرار همسرم بالاخره قبول کردم از اول زمستان رفتم باشگاه، اصلا دلم نمیخواست برم فقط تو رودربایستی همسرم میرفتم بعد از دو ماه تمام علائم افسردگی من از بین رفت جالبه بدونید ماه رمضون که نمی‌رفتم دوباره علائم افسردگیم داشت برمی‌گشت. البته من الان باردار شدم و متاسفانه سه ماهه نرفتم باشگاه و دوباره علائم افسردگی سراغم اومده ولی تمام تلاشم رو میکنم که این مدت بارداری رو به خوبی بگذرونم. در ضمن من خودم تخمدان پلی کیستیک داشتم ولی دو ماه بعد از ورزش که سونوگرافی دادم گفتن کاملا تخمدان هام سالمه البته خب اگر کیست بزرگی داشته باشن که احتمال پارگی داشته باشه اول باید درمان بشه بعد سراغ ورزش برن. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
۸۲۵ سال ۷۱ ازدواج کردیم به صورت کاملا سنتی، بعد از دو ماه با دخالت‌های دیگران بین مون اختلاف شد و بعد از یک سال و نیم دادگاه رفتن حکم طلاق توسط دادگاه خانواده اعلام شد و از اون جایی که خدا نخواست از هم جدا بشیم، همسرم علیرغم میل اطرافیانش پا پیش گذاشت و آشتی کردیم و بعد از ۴ ماه نوروز ۷۴ ازدواج ما انجام شد و من با مادر شوهر و پدر شوهر و یه خواهر شوهر که ۱۲ سال از من بزرگتر بود و ازدواج نکرده بود تو یه خونه زندگی مو شروع کردم. کم کم دخالت ها شروع شد و من خیلی اذیت شدم که ماجراش مفصله تا اینکه بعد هفت ماه اولین دخترم رو باردار شدم دوران بارداری خیلی بدی داشتم نه از لحاظ مشکلات دوران بارداری چون اصلا ویار نداشتم، دبیر بودم. با خانواده همسر سر یه سفره بودیم و گاهی که خسته و کوفته از مدرسه میومدم باید تازه ناهار درست میکردم برا پنج نفر یا اگه یه روز مادر شوهر غذا درست می کرد خورش بدون گوشت درست می کرد. با اینکه خرج و مخارج خانواده شوهر هم با همسرم بود ولی مادر شوهر از این صرفه جویی ها زیاد می کرد البته برا من ولی برا دختراش که میومدن مهمونی خورشتاش پر از گوشت بود البته با هزینه همسرم... هر چی ویار می کردم و میخواستم همسرم باید برا اونا هم می خرید خب منم چون این وضعیت رو میدیدم کمتر چیزی هوس میکردم، حتی یه بار مامانم بهم پسته داد یا جگر که تقویت شم مادر شوهر اعتراض کرد که چرا برا ما نگرفتی😳 اوایل مرداد ۷۵ دخترم به دنیا اومد خیلی سخت، نفس نداشتم اکسیژن وصل کردند بهم، بچه هم از بس تو راه مونده بود نفس نمی کشید اونم با اکسیژن گریه افتاد و نفس کشید بعد از دنیا اومدن بچه تا ۲۰ روز خونه مامانم بودم تا بهتر شدم اومدم خونه حالا چه رفتارایی با من داشتند بماند. دخترم دو سال و سه ماهه بود، دوباره بچه میخواستم چون اعتقاد داشتم و دارم بهتره فاصله سنی بچه ها کم باشه، بعد از چند ماه دوباره باردار شدم، در بارداری دوم سفره مون رو از خانواده شوهر جدا کردیم و همسرم خیلی هوامو داشت تا تقویت بشم ولی ۵ ماه از بارداریم گذشته بود که پدرشوهرم لگنش شکست، شوهرم بردش بیمارستان گفتن باید عمل بشه عمل شون کردند ده روز بیمارستان بود شبا همسرم پیشش بود و روزا من با این وضعیت از صبح تا عصر بیمارستان بودم برا پرستاری از پدر شوهرم البته اینم بگم پدر شوهرم خیییلی خوب و مهربون بود و هوا مو داشت، منم خیلی دوست شون داشتم و با کمال میل ازشون مراقبت می کردم، شوهرم هم تک پسر بود و سه تا خواهر که دو تا شون ازدواج کرده بودند. بعد از ده روز مرخص شدن و سه ماه تمام تو خونه ازشون مراقبت کردیم چون قبل از عمل آلزایمر داشت با استفاده از داروی بیهوشی بدتر شد و بعد از سه ماه فوت کرد😢 پسرم چهل روز بعد از فوت پدر شوهرم به دنیا اومد به خاطر دعاهای پدر شوهرم و البته غذاهای مقوی زایمان خییلی راحتی داشتم. ولی پسرم که یکی دو ساله شد دخالت های مادر شوهر و خواهر شوهر برا تربیت پسرم روز به روز بیشتر می‌شد و خیلی برا من سخت بود، مثلا یه بار که پسرم ۴ یا ۵ ساله بود شوهرم میخواست هر جور شده پسرم رو وادار کنه مسواک بزنه پسرم شروع کرد داد و گریه (اینم بگم که بچه می فهمید یکی پشتش دراومده با کوچکترین مسئله شروع میکرد به گریه )بعد خواهر شوهرم رفته بود در خونه همسایه ها رو میزد که تو رو خدا بچه رو کشتند اینا، به داد بچه مون برسید. همسایه ها می گفتن ما که نمی تونیم دخالت کنیم بچه خودشونه... تازه هر روز وقت و بی وقت به بچه شیرینی و شکلات میدادن و پسرم غذا نمی خورد و سو تغذیه گرفت. وزنش خیلی پایین بود با اینکه وزنش وقت تولد ۳کیلو و ۷۰۰ گرم بود ولی الان دکتر گفت که خیلی وزنش کمه، هر چی هم میگفتم بهش ندید گوش نمیدادن برا همین دخالت ها من که دوست داشتم ۴ تا بچه داشته باشم تصمیم گرفتم دیگه بچه نیارم. همسرم هم همین طور هر دو بچه دوست داشتیم ولی خیلی از این دخالت ها اذیت شدیم تا اینکه بعد از مدتی بین مون دیوار کشیدیم و خونه هامون جدا شد ولی بازم تا چیزی میشد در خونه رو می زدند و میومدن تو خونه دخالت می کردند. سال ۸۸ مادر شوهرم فوت شد و خواهر شوهر هر روز برا ناهار خونه ما بود ولی خیلی دیگه نمی تونست دخالت کنه بچه ها بزرگ شده بودند و بهش اجازه نمی دادند البته بی احترامی نمی کردند. هنوزم خواهر شوهرم با ما زندگی می کنه، مادر شوهرم که فوت کرد بعد یکی دو سال دیدیم تنهاست دوباره خونه ها رو یکی کردیم الان پیش ما زندگی میکنه گاهی دخالت هایی می‌کنه نه به شدت های قبل و قابل تحمل تره😀 ادامه در پست بعدی... کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075