- در فروپاشیهایم اشکی نریختم و حالا برای ِگیر کردن ِلباسم به دستگیرهی در زار میزنم ، طوری که انگار هیچ راهی برای ِبیرون آمدن نیست . این حاصل ِنادیده گرفتن ِرنجیست که باید در آغوش میگرفتمش : ) .
- و در نهایت ، آن عشق تمام شد ! و برای ِهمیشه در وجودِ من احساساتِ تلخی مثل کافی نبودن ، زیبا نبودن و دوستداشتنی نبودن را به یادگار گذاشت .