eitaa logo
محمد فنائی اشکوری
1.9هزار دنبال‌کننده
529 عکس
601 ویدیو
109 فایل
به نام او سلام این فضا فرصتی است برای طرح مباحث و اندیشه های مبتلابه انسان معاصر در حوزه های فلسفه, عرفان, دین و مسایل اجتماعی با رویکرد عقلانی و معنوی. راه های ارتباط: @gmail.com" rel="nofollow" target="_blank">Fanaei.ir@gmail.com
مشاهده در ایتا
دانلود
نظری به حیات فلسفی آیت الله مصباح یزدی (چکیده سخنرانی در همایش بین المللی علوم انسانی اسلامی ۱۴۰۴/۱۰/۹) آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی (ره)، فیلسوفی اثرگذار و الگویی شاخص برای تفکر فلسفی اصیل اسلامی در دوران معاصر به شمار می‌رود. او را به حق می‌توان «فیلسوفی خلاق و زمان‌آگاه» دانست که فلسفه را نه به صورت ایستا، بلکه همچون جریانی پویا دنبال کرد و سهمی مؤثر در بسط و رشد تفکر فلسفی در ایران معاصر ایفا نمود. نقش‌آفرینی او در عرصه فلسفه، ابعاد گوناگونی دارد که در کنار هم تصویری کامل از یک فیلسوف اثرگذار معاصر ارائه می‌دهد. از تحصیل تا اجتهاد او فراگیری فلسفه اسلامی را نزد استادان بزرگی مانند علامه طباطبایی آغاز کرد و با مطالعات گسترده و عمیق خود این مسیر را تا مرحله اجتهاد و نوآوری در فلسفه ادامه داد. تدریس اجتهادی، انتقادی آیت‌الله مصباح مدرسی توانا در تدریس متون سنتی و دشوار فلسفه بود. او کتاب‌های اصلی‌ فلسفه مانند الهیات شفا، برهان شفا، اسفار اربعه و نهایةالحکمه را تدریس می‌کرد. او افزون بر ایضاح عبارات مشکل این متون، به تحلیل عمیق و نقد محتوایی آنها می‌پرداخت. این شیوه، «تدریس اجتهادی-انتقادی» او را شکل می‌داد. شرح و تفسیر متون فلسفی تدریس تحلیل‌محور و انتقادی او، اساس نگارش شرح‌های مفصل و مکتوب بر متون کلاسیک فلسفه اسلامی مانند «شفا»، «اسفار» و «نهایةالحکمه» قرار گرفت. نظریه‌پردازی و نوآوری وی تنها یک مدرس و شارح نبود، بلکه نظریه‌پردازی خلاق و صاحب‌اندیشه بود. مصباح یزدی در عین استفاده از میراث فیلسوفان پیشین، تعلّق تقلیدی به هیچ‌یک نداشت. او با تکیه بر تفکر منطقی، در مسائل مختلف به نقد آرای ابن‌سینا، سهروردی یا ملاصدرا می‌پرداخت و گاهی نظریه‌ای مستقل ارائه می‌داد. این روحیه نقاد و اجتهادی، به ویژه در حوزه‌های معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی، به نوآوری‌های متعددی انجامید که برخی صاحب‌نظران از آن با عنوان «نظام فلسفی مستقل» یاد کرده‌اند. نقد فلسفه غرب آیت الله مصباح علاوه بر تسلط بر فلسفه اسلامی، با مکاتب فلسفه غرب نیز آشنایی داشت و به نقد و بررسی آرا و مبانی آنها همت گماشت، مانند نقد مارکسیسم و پوزیتیویسم. فلسفه تطبیقی تسلط بر فلسفه اسلامی و آشنایی با فلسفه غرب، بستری برای ورود آیت الله مصباح به عرصه «فلسفه تطبیقی» فراهم کرد. او بسیاری از مباحث فلسفی، مانند معرفت‌شناسی و فلسفه اخلاق، را به شیوه تطبیقی میان این دو سنت فکری بررسی کرده است. پیشگامی در گسترش «فلسفه‌های مضاف» یکی از نقاط ممیزه کارنامه آیت الله مصباح، اهتمام به «فلسفه‌های مضاف» و توجه به «امتداد اجتماعی فلسفه» است. او با تألیف آثاری در حوزه فلسفه اخلاق، تاریخ، حقوق، سیاست، تعلیم و تربیت و مدیریت، نشان داد که حکمت اسلامی می‌تواند در عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی، «کاربست عینی» داشته و به نیازهای فکری جامعه معاصر پاسخ گوید. وی در این گونه آثار تأثیر فلسفه و الهیات بر علوم انسانی را برجسته می کند. جمع عقلانیت فلسفی و اجتهاد دینی وجه ممیزه دیگر اندیشه او، «اجتهاد هم‌زمان در فلسفه و معارف دینی» بود. او با تسلط عمیق بر معارف اسلامی، از تفکر فلسفی برای فهم دقیق‌تر دین، و از آموزه‌های وحیانی برای تصحیح و تعمیق اندیشۀ فلسفی بهره می‌برد. این روش، الگویی از «عقلانیت دینی یکپارچه» ارائه می‌دهد که در آن، این دو سرچشمه معرفت، ضمن بهره‌گیری از یکدیگر، هیچ‌یک فدای دیگری نمی‌شوند، بلکه همگرا و مکمل هم می‌گردند. آموزش عمومی فلسفه آیت الله مصباح با تألیف آثاری مانند «آموزش فلسفه» به زبان روان فارسی و بهره‌گیری از روش‌های نوین آموزشی، شیوه آموزش فلسفه را ارتقا بخشید. این کار، تعلیم فلسفه را برای طیف وسیعی از علاقه‌مندان ممکن ساخت و راهی تازه برای مدرسان فلسفه پس از خود گشود. سرمشقی برای فلسفه‌ورزی در عصر حاضر از مجموع این ابعاد ـ تدریس اجتهادی، شرح‌نویسی انتقادی، نظریه پردازی نوآورانه، فلسفه تطبیقی، گسترش فلسفه‌های مضاف، تلفیق تفکر فلسفی و اجتهاد دینی، و بسط آموزش فلسفه، تصویری یکپارچه از «فیلسوفی تمام عیار» پدیدار می‌شود. با توجه به حیات پربار فلسفی آیت‌الله مصباح یزدی می توان او را «الگویی موفق» برای فلسفه‌آموزان، فلسفه ورزان و همه مشتاقان احیای تفکر نقاد، عمیق و زمان‌آگاه در بستر تمدن اسلامی دانست. کارنامه فلسفی آیت الله مصباح نشان می‌دهد که فلسفه اسلامی می‌تواند با تعامل با دیگر حوزه های معرفتی و توجه به مسائل عینی زندگی، فلسفه ای پویا، اثرگذار و پاسخگوی چالش‌های نظری جهان معاصر باشد. 🌹🌷🌹🌷 🟢محمد فنائی اشکوری 🆔 https://eitaa.com/dr_Fanaei
The Contribution of Ayatollah Mesbah Yazdi to Contemporary Iranian Philosophical Thought “An Overview of a Lecture Presented at the World Conference on the Islamic Humanities, Tehran, December30, 2025” Mohammad Fanaei Eshkevari Ayatollah Mohammad-Taqi Mesbah Yazdi is regarded as a distinguished philosopher and a prominent exemplar of authentic Islamic philosophical thinking in the contemporary era. He can rightly be described as a “time-conscious philosopher” who pursued philosophy not as a static body of doctrines, but as a dynamic, living tradition. In this way, he played an effective role in the expansion and development of philosophical thought in Iran. His engagement with philosophy has multiple dimensions which, taken together, present a complete picture of an influential contemporary philosopher. From Study to Ijtihad He began his study of Islamic philosophy under great masters such as Allameh Tabataba’i, and through extensive and profound study continued this path to the level of ijtihad (Independent Scholarly Reasoning) and innovation in philosophy. Ijtihadi and Critical Teaching Ayatollah Mesbah was a highly capable teacher of traditional and demanding philosophical texts. He taught major philosophical works such as Ilahiyyat al-Shifa, Burhan al-Shifa, al-Asfar al-Arba‘a, and Nihayat al-Hikmah. In addition to clarifying difficult passages, he engaged in deep analysis and substantive critique of their contents. This approach shaped what can be known as his “ijtihadi–critical method of teaching.” Commentary and Interpretation of Philosophical Texts His analytical and critical style of teaching provided the foundation for writing detailed and systematic commentaries on classical texts of Islamic philosophy, such as al-Shifa, al-Asfar, and Nihayat al-Hikmah. Theory-Building and Innovation He was not merely a teacher and commentator, but a creative and independent thinker. While drawing upon the legacy of earlier philosophers, Mesbah Yazdi did not adhere imitatively to any one of them. Relying on rational argumentation, he critically examined the views of Ibn Sina, Suhrawardi, and Mulla Sadra, and at times presented independent theories of his own. This critical and ijtihadi spirit, especially in the fields of epistemology, ontology, and philosophical anthropology, led to numerous innovations that some scholars have described as constituting an “independent philosophical intellectual system.” Critique of Western Philosophy In addition to his mastery of Islamic philosophy, Ayatollah Mesbah was familiar with Western philosophy and undertook the critique and examination of views and fondations of certain schools, such as Marxism and positivism. Comparative Philosophy His command of Islamic philosophy and familiarity with Western philosophy provided the groundwork for his engagement in the field of “comparative philosophy.” He examined many issues—such as epistemology and moral philosophy—comparatively across these two intellectual traditions. Pioneering the Expansion of “Applied Philosophies” One of the distinguishing features of Ayatollah Mesbah’s intellectual legacy is his attention to “applied philosophies” and to the “social extension of philosophy.” Through authoring works in areas such as moral philosophy, philosophy of history, law, politics, education, and management, he demonstrated that Islamic wisdom can have concrete applications in individual and social life and can respond to the intellectual needs of contemporary society.
Integrating Philosophical Rationality and Religious Knowledge Another distinctive aspect of his thought was his “simultaneous ijtihad in philosophy and religious sciences.” With deep mastery of Islamic teachings, he used philosophical reasoning to achieve a more precise understanding of religion, and drew upon revealed teachings to correct and deepen the philosophical system. This method offers a model of “integrated religious rationality,” in which these two sources of knowledge benefit from one another without either being sacrificed; rather, they converge and complement each other. Public Education in Philosophy Through writing works such as "Teaching Philosophy" in clear and accessible Persian and employing modern pedagogical methods, Ayatollah Mesbah elevated the teaching of philosophy. This made philosophical education accessible to a wide range of interested readers and opened a new path for philosophy instructors after him. A Model for Philosophical Practice in the Contemporary Age Taken together—ijtihadi teaching, critical commentary, innovative theory-building, comparative philosophy, expansion of applied philosophies, integration of philosophical thinking with religious ijtihad, and the development of philosophical education—these dimensions present a unified image of a “fully accomplished philosopher.” Ayatollah Mesbah Yazdi was not only an outstanding teacher and thinker, but also a “successful model” for students of philosophy, practicing philosophers, and all those interested in reviving critical, profound, and time-conscious thought within the context of Islamic civilization. His intellectual legacy shows that Islamic philosophy, through engagement with other fields of knowledge and attention to the concrete issues of life, can be a dynamic, influential philosophy capable of responding to the challenges of the contemporary world. 🌹🌷🌹🌷 🟢محمد فنائی اشکوری 🆔 https://eitaa.com/dr_Fanaei
مفهوم فتوت و جوانمردی فتوت یا جوانمردی، مفهومی عمیق و چندبعدی در فرهنگ و اخلاق ایرانی-اسلامی است که به نوعی منش و طریقت در زندگی دلالت دارد. بر پایه منابع اصیل فتوت‌نامه‌ها و متون عرفانی-اخلاقی، فتوت مجموعه‌ای از فضایل اخلاقی انسان‌دوستانه، کریمانه و بزرگ‌منشانه است که شخص را به سمت کمال انسانی سیر می دهد. این مفهوم، ریشه در آموزه‌های دینی، عرفانی و فرهنگ پهلوانی ایران دارد و در طول تاریخ، در قالب گروه های عرفانی، اصنافی، عیاری و پهلوانی متجلی شده است. در زیر به برخی از مهمترن ویژگی‌های فتوت اشاره می کنیم. ۱. عزت و کرامت انسانی در نگاه فتوت، انسان موجودی است که خداوند به او کرامت ذاتی بخشیده است. بنابراین، حفظ عزت نفس و کرامت انسانی، محور اصلی منش جوانمردی است. جوانمرد هرگز اجازه نمی‌دهد کرامت او یا دیگران — به ویژه محرومان و زیردستان — خدشه‌دار شود. این حساسیت تنها نسبت به محرومیت مادی نیست، بلکه نسبت به هرگونه تحقیر، توهین و نادیده گرفتن شرافت انسانی است. فتوت ذلت را برنمی‌تابد و جوانمرد، هرگز زیر بار زور نمی‌رود. ۲. جود و سخاوت جوانمرد، گشاده‌دست و بخشنده است، اما سخاوت او تنها به مال محدود نمی‌شود. او در بخشش علم، تجربه و حمایت عاطفی نیز پیشتاز است. این بخشش، ریشه در بی نیازی درونی و توکل به خدا دارد، نه نمایش یا چشمداشت. ۳. وفاداری و پیمان‌داری وفای به عهد — چه با خدا، چه با مردم و چه با خود — از ارکان فتوت است. جوانمرد حتی با دشمن خود نیز اگر پیمانی ببندد، خیانت نمی‌کند. این وفاداری، به اعتماد اجتماعی و استحکام روابط انسانی می‌انجامد. ۴. عفو و گذشت جوانمرد گذشت را بر انتقام ترجیح می‌دهد، به ویژه هنگامی که قدرت تنبیه داشته باشد. 5. احسان و ایثار جوانمرد اهل احسان و ایثار است. ایثار او به معنای گذشتن از حق خود به نفع دیگران — به ویژه نیازمندان — است. اگر لازم باشد جوانمرد حتی جانش را نثار ارزشهای والا می کند. 6. خدمت جوانمرد همیشه آماده خدمتگذاری است. می کوشد نه تنها باری بر دوش دیگران نباشد بلکه بار از دوش دیگران بردارد. 7 . شجاعت و حمایت از مظلوم شجاعت در فتوت، تنها در میدان جنگ نیست، بلکه شهامت ایستادگی در برابر ظلم و سخن حق گفتن است. جوانمرد، پناهگاه مظلومان و حامی محرومان است و در برابر ستمگران می‌ایستد. این شجاعت، همراه با پایداری است؛ چرا که دفاع از حق، اغلب با دشواری و خطر همراه است. 8. حفظ زبان و رازداری جوانمرد مراقب گفتار خود است؛ نه غیبت می‌کند، نه دروغ می‌گوید و نه راز دیگران را فاش می‌سازد و از آبروی دیگران همچون آبروی خودصیانت می کند. این ادب، نشان سلامت باطن، صفای درون و احترام به حریم دیگران است. 9. تواضع و فروتنی با وجود عزت نفس بالا، جوانمرد در برابر مردم — به ویژه در برابر استادان، والدین و نیازمندان — متواضع است. تکبر و خودبرتربینی را خلاف فتوت می‌داند. 10. پاکدامنی و پاک‌دستی جوانمرد دامن و دستش از گناه، خیانت و مال حرام پاک است. او می کوشد از ناپاکی و ناپاکان دوری ‌جوید. فتوت، در حقیقت طریقت اخلاقی و معنوی است که انسان را از خودمحوری به دیگرخواهی، از ضعف به شجاعت، و از ذلت به عزت رهنمون می‌سازد. این منش ترکیبی از ایمان و اخلاق، مهر و حماسه، گذشت و ایستادگی، و مسئولیت در قبال خدا و خلق است. 🌹🌷🌹🌷 🟢محمد فنائی اشکوری 🆔 https://eitaa.com/dr_Fanaei
آیا فلان عارف یا فیلسوف یا شاعر بزرگ شیعه است؟ ملاک شیعه بودن یک فرد چیست؟ ❓❓❓❓❓❓❓❓ آیا محبت به اهل بیت پیامبر (ص) ملاک شیعه (امامی اثنا عشری) بودن است؟ خیر. هر شیعه ای محب اهل بیت است، اما هر محب اهل بیتی لزوما شیعه نیست. آیا اعتقاد به ولایت معنوی و باطنی و حتی عصمت دوازه امام ملاک شیعه بودن است؟ خیر. هر شیعه ای به ولایت معنوی و باطنی ائمه و عصمت آنها معتقد است، اما هرکس که چنین اعتقادی داشته باشد لزوما شیعه نسیت. پس ملاک شیعه بودن چیست؟ ملاک شیعه بودن اعتقاد به جانشینی بلافصل امیر المؤمنین (ع) و امامت دوازده امام است. و البته لازمۀ آن، اعتقاد به عصمت و ولایت باطنی و محبت نیز است. ضمنا مراد این نیست که برای شیعه بودن همین چند اعتقاد کافیست؛ اعتقادات دیگری هم هست. مقصود این است که این مایز و حداقلی است که هر شیعه ای باید داشته باشد و اگر کسی نداشته باشد شیعه نیست. چطور می شود کسی ائمه را از نظر علمی و معنوی برتر از دیگران و حتی معصوم بداند، و به آنها محبت هم بورزد و حب آنها را فرض و واجب بداند، اما به جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین و امامت ائمه قائل نباشد؟ همینطور که می بینیم شده است. علتش این است که آنها می پندارند خلافت امری عرفی و دنیوی است و خلیفه منصوب خدا نیست. بنا بر این ممکن است مفضول بر فاضل مقدم شود. آیا این باور قابل دفاع است؟ از نظر مکتب اهل بیت خیر، ولی این باور وجود دارد. نتیجه هرگاه ببینیم شخصی برای امیرالمؤمنین (ع) و ائمه اطهار (ع) مقام معنوی والایی قائل است و آنها را از دیگران برتر و افضل می داند و به آنها محبت می ورزد و با تعابیر بلندی از آنها یاد می کند، نمی توانیم بگوییم او حتما شیعه است. ممکن است شیعه باشد، و ممکن است شیعه نباشد. اگر بتوانیم نشان دهیم که او علاوه بر اینها به وصایت و جانشینی بلافصل هم قائل است، شیعه بودن او اثبات می شود، اگر نتوانیم این را اثبات کنیم شیعه بودن او اثبات نمی شود. آیا محتمل نیست آنها که به رغم این اعتقادات، به جانشینی بلافصل تصریح نکرده اند، از روی تقیه باشد؟ بله محتمل است، همانطور که محتمل است چنین نباشد. احتمال دو طرف دارد. با احتمال تقیه، تشیع اثبات نمی شود، فقط احتمال تشیع اثبات می شود، اگر قرائنی برخلاف نباشد. و سخن آخر اینکه بحث و جدل دربارۀ مذهب افراد در جایی که دلیل و حجت کافی وجود ندارد بی وجه و بی ثمر بلکه مضر است. رویکرد عقلانی به عارفان و فیلسوفان این است که نظریات معقول و قابل دفاعشان را بفهمیم و بپذیریم و آراء نادرست آنها را نقد کنیم، نه اینکه بی دلیل کافی و صرفا از روی تعصب درباره مذهب آنها جدل کنیم. «و لا تقف ما لیس لک به علم.» 🌴🌴🌴🌴 🟢محمد فنائی اشکوری 🆔 https://eitaa.com/dr_Fanaei
هر مذکری مرد نیست! بصیرت، قدرت تشخیص مرد از نامرد و رجال از اشباه الرجال است. آن که به وطن خدمت و از ان دفاع می کند مرد است. آن که مزدوری بیگانه می کند و با وطن می ستیزد نامرد است. و آن تماشاچی بی طرف، خنثی است و به هیچ جنسیتی تعلق ندارد. 🆔 https://eitaa.com/dr_Fanaei
|ضرورت تغییر دکترین دفاعی در تحلیل‌های امنیتی نوین، زمانی که یک دولت به طور همزمان با ناآرامی‌های داخلی با منشأ خارجی و وضعیت شکننده «نه جنگ، نه صلح» مواجه می‌شود، بزرگترین خطای محاسباتی، پناه بردن به الگوهای سنتی مدیریت بحران است. واقعیت آن است که وقتی طرفین منازعه به این باور می‌رسند که آتش‌بس موجود فاقد اعتبار است، وضعیت موجود دیگر «صلح» نیست؛ بلکه در ادبیات استراتژیک، فاز عملیات شکل‌دهی برای نبرد نهایی محسوب می‌شود. در این معادله، رقیب از آشوب‌سازی نه برای اجتناب از جنگ، بلکه به عنوان ابزاری برای فرسایش توان ملی و فرسایش مشروعیت حکومت بهره می‌برد. 🔸از دریچه «نظریه بازی‌ها»، محدود کردن پاسخ به سرکوب داخلی اغتشاشات، بدترین انتخاب ممکن است. در این سناریو، ما در یک «عدم تقارن هزینه» گرفتار می‌شویم: دشمن با هزینه‌ای اندک (ارسال پول یا عامل نفوذی) امنیت ما را به چالش می‌کشد، در حالی که ما برای خنثی‌سازی آن باید هزینه‌های گزاف امنیتی و سیاسی بپردازیم. 🔸راه برون‌رفت از این معمای امنیتی، گذار از رویکرد تدافعیِ «بازدارندگی مبتنی بر انکار» (به معنای آنکه به دشمنان این پیام را منتقل کنیم که اقدامات تو شکست خواهد خورد یا به اهدافش نمی‌رسد) به رویکرد تهاجمیِ «بازدارندگی مبتنی بر مجازات» است (یعنی این پیام به دشمنان منتقل شود که حتی اگر در اقداماتت موفقیت‌هایی کسب کنی، من چنان ضربه دردناکی به تو خواهم زد که هزینه‌اش از سود پیروزی بیشتر باشد)؛ راهبردی که به نام «تشدید افقی» شناخته می‌شود. منطق این راهبرد روشن است: پاسخ به تهدید نباید لزوماً در کانون ناآرامی (زمین دشمن) داده شود، بلکه باید «مرکز ثقل» دشمن را در جبهه‌ای جدید هدف گرفت. 🔸فرض کنید اگر کشور فقط بخواهد جلوی نفوذ دشمن را بگیرد (انکار)، باید همیشه در حالت آماده‌باش باشد. مثلا دشمن ۱۰۰ جاسوس می‌فرستد، شما ۹۹ تا را می‌گیرید، اما یکی بالاخره عبور می‌کند و بمب می‌گذارد. این یعنی کشور باید همیشه صددرصد موفق باشد، اما دشمن فقط یک بار موفقیت می‌خواهد. این انرژی کشور را می‌بلعد. همچنین در استراتژی انکار، کشور همیشه منتظر است ببیند دشمن چه می‌کند و چه ابتکار عملی به خرج می‌دهد تا بعدش کشور دفاع کند. این نقش منفعلانه و واکنشی نمی‌تواند استراتژی بلندمدت و اصلی یک کشور را صورت‌بندی کند. 🔸ایران با یک ائتلاف نامتقارن متشکل از یک قدرت بزرگِ دورایستا (آمریکا) و یک دولت اقماری نیابتی نزدیک (اسرائیل) مواجه است. توزیع منابع نظامی باید بر مبنای اصل «هدف‌گیری حلقه ضعیف» اولویت‌بندی گردد. درگیری مستقیم با قطب قدرتمند به دلیل عدم توازن قوا، حامل ریسک‌هایی است که فعلا غیرضروری است؛ لذا عقلانیت ابزاری حکم می‌کند که دکترین «تشدید افقی» منحصراً علیه بازیگر ضعیف‌تر و نزدیک‌تر (اسرائیل) اعمال شود. این با تحمیل هزینه‌های وجودی بر متحدِ آسیب‌پذیر (اسرائیل)، هزینه تداوم ائتلاف را از منافع آن فراتر می‌برد. با قرار دادن اسرائیل و کشاندنش در معرض خطر نابودی فوری، ایران عملاً معمای امنیت را به اردوگاه حریف منتقل کرده و قدرت بزرگتر را مجبور می‌سازد تا میان ورود پرهزینه به جنگ مستقیم یا رهاسازی متحد خود و پذیرش توقف دشمنی، یکی را برگزیند. در این حالت احتمال حمله آمریکا نیز کمتر می‌شود. تجربه هم نشان داده در چنین موقعیتی کشور قوی‌تر جنگ را انتخاب نمی‌کند و حاضر به معامله‌ای منصفانه‌تر خواهد شد. 🔸اعتبار تجربی این مدل را می‌توان در رویارویی ویتنام و کامبوج در اواخر دهه هفتاد میلادی جستجو کرد. در آن مقطع، ویتنام که تنها دو سال از اخراج آمریکا و یکپارچه‌سازی سرزمینش می‌گذشت، با کامبوجی مواجه شد که از چتر حمایتی همه‌جانبه چین برخوردار بود. با وجود توافق طرفین بر توقف موقت درگیری‌ها، کامبوج با بهره‌برداری از خلاء صلح رسمی، از طریق تحریک شکاف‌های قومی و یورش‌های نامنظم مرزی، ثبات داخلی ویتنام را هدف قرار داد. با این حال، ویتنام با هوشمندی از افتادن در تله جنگ فرسایشیِ مرزی اجتناب ورزید. ویتنام با درک این واقعیت که وقفه موجود صرفاً پوششی برای تضعیف تدریجی است، پارادایم دفاعی را کنار گذاشت و با انجام حمله‌ای قاطع به عمق خاک دشمن، قواعد بازی را تغییر داد. ارتش ویتنام با نادیده گرفتن آتش‌بس یک‌جانبه، مستقیماً منشأ تهدید را نشانه رفت و با سرنگونی رژیم خمر کامبوج، امنیت را از طریق حذف تهدید بازگرداند و به تدریج روابطش با چین نیز طبیعی شد. ♦️نگاهی به فرجام اوکراین، سوریه و لیبی و وضعیت کنونی ونزوئلا ثابت می‌کند که «دفاع در خانه»، مقدمه شکست است. آمریکا اکنون در حال اجرای آزمایشی پروژه تغییر رژیم در ونزوئلا است و اگر ایران تغییری در رویه فعلی خود ایجاد نکند، شرایط کشور به مراتب پیچیده‌تر و خطرناک‌تر و شاید غیرقابل بازگشت خواهد شد. @JalaleddinFanaei