یا رب البیت الحرام
سفرنامه حج ۱۷
عید قربان
دیشب برای رمی جمره عقبی رفتیم.
در چادرهای منا مستقر شدیم و سریع به سمت جمرات پیاده راه افتادیم.
از تصوری که داشتیم سخت تر بود.
لعنت بر شیطان..
راه دور و جمرات شلوغ
مسن های کاروان واقعا اذیت شدن.
منکه به حالشان حسرت میخورم
چه انگیزه و توان و امیدی
آدم کیف میکند.
....
خداروشکر انجام شد.
به چادرها برگشتیم.
بسیار کوچک و گرم
سهم هرکس از جا عرض در نصف طول.
یعنی حتی کمتر از جای قبر.
ولی انگار شیطان پس از ان همه سنگ پرانی به سمتش باز هم ولمان نمیکند.
گاهی میشنوی اعتراض به جا
به گرما
....
لعنت بر شیطان...
همه چیز این سرزمین تلنگر است.
صبح شد....
قربانی انجام شد.
تقصیر کردیم....
و به قولی حاجی شدیم.
ان شالله بشود که حاجی بمانیم....
عید قربان مبارک
یا رب البیت الحرام
سفرنامه حج ۱۸
منا
سرزمین آرزوها
آرزو در معنا به خواسته و چیزی میگویند که ماندگار باشد
و انچه در نزد خداست باقیست و آنچه در نزد ماست فانی و تمام شدنی است...
پس باید در این سرزمین چیزی رو از خدا طلب کنیم که بشود همراه خود ببریم از این دنیا.
خیر باقی
وچیزی که درین دنیا بماند و نتوانیم با خود به قیامت ببریم ،جز افسوس و حسرت و عذاب چیزی نمیماند.
امروز هم گذشت.
امشب و فردا....
چه بکنیم و چه بخواهیم و چه از خودمان به یادگار بگزاریم درین سرزمین که حق مطلب ادا شده باشد.
حق این سرزمین...
بیتوته در منا
بیتوته یعنی جایی را به عنوان وطن برای اقامت انتخاب کنی یعنی قصد وطن کردن . ماندن و زیستن ....
با وقوف متفاوت است.
وقوف در عرفات یعنی چند ساعتی هستی و قصد رفتن داری.
ولی در منا بیتوته است
یعنی حتی اگر به جبر شرایط برمیگردی به شهر و دیارت
ولی منا وطن معنوی تو باقی میماند مادامی که قصد گناه نکنی. و روز قیامت بدن تو از منا در صحرای قیامت محشور میشود.
منا سرزمین متولد شدن
دوباره زیستن
از نو شروع کردن
....
خدایا درین فرصت باقیمانده به ما توان و درک و بصری عطا کن که آرزوهای باقی به زبان و دلمان جاری شود و شایسته این جمله فرشتگان موقع بدرقه مان از منا شویم که:
«اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكَ مَا مَضَى».
گناه از تو برداشته شد. عمل را از سر بگیر.
امین
یا رب المشعر الحرام
سفرنامه حج ۱۹
سفری در سفر....
۴ شبانه روز با کوله باری سبک راهی سفری شدیم که اصل به اینجا امدنمان برای همین سفر بود.
عرفات
مشعر
منا
سفری سخت و خیلیییی دلنشین و شیرین و رمز آلود....
لحظه لحظه این سفر را باید با نیت و آداب و مناسک خاصش طی کنی.
لحظه لحظه این سفر در اوج تسلیم است.
چون خیلی وقتها فلسفه برخی مناسک را آنطور که باید ممکن است درک نکنی و باید تسلیم این جریان شوی ....
منا عجیب رمز آلود است
رمی جمرات
روز اول فقط جمره عقبی و برگشت به چادرها و بیتوته.
عید قربان میشود
قربانی و تقصیر میکنی و محرمات آزاد میشود مگر بوی خوش و همسر....
ولی همچنان باید در منا بمانی
روز دوم و طی مسیر طولانی و رمی هر سه جمره اول و و سطی و عقبی
و باز برگشت به چادر و بیتوته
و روز سوم دوباره مسیر و رمی هر سه جمره....
ازدحام زیاد
گاهی فرصت تمرکز و تفکر در آن لحظه را به آدم نمیدهد
ولی در واقع رمی جمرات کلاس خودشناسی است..
با هر سنگی به شیطان در واقع ضعف ها و خصلتهای بدت را نشانه میگیری....
باز گشت از منا به سوی هتل ها هم حزن خاصی داشت...
پایان یک سفر خاص و شیرین
شاید برای همیشه.
مثل قطره در جریان رودی خروشان رها شدیم.
نمیدانم بازهم مجالی هست برای زیستن دوباره این روزها
موهای سرمان را که در تقصیر به نشانه آزادی از تعلقات ، کنده بودیم در سرزمین منا به خاک سپردیم. که اگر جسممان برمیگردد روح و تعلقمان در آن سرزمین خواهد ماند
میگویند موها در روز قیامت لبیک گویان محشور میشوند.
سرزمین منا وطن معنوی ماشده است و امروز آن را به اجبار ترک کردیم و امیدوارم که ما را به فرزندی پذیرفته باشد.
دلم برای عرفات و منا تنگ میشود.
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلمی تاریخی از زائران در عرفات در سال ۱۳۱۷
🔻این ویدئو در سال ۱۳۱۷ شمسی (۱۳۵۶ هجری/ ۱۹۳۸ میلادی) فیلمبرداری و تولید شده است. شما به سختی خودرویی مشاهده میکنید و فقط شتر، الاغ و قاطر دیده میشود.
✍محمدرضا تاجیک
#کانال_حج_و_زیارت 👇
🕋🕌http://eitaa.com/joinchat/1308688696Ce16b49f1d1
یا رب البیت الحرام
سفرنامه حج ۲۰
خاطره ای از جنس ایمان
از شلوغی طوافها خیلی جرات نمیکنم برم جلو برای مسح مستجار و حطیم و ...
با یک خانم کاشانی دوست شدیم
ضعیف الجثه و زبر و زرنگ...
پرسید در خونه خدا رو بوسیدین؟؟
گفتیم نه بابا...
گفت چرا
گفتیم شلوغه میترسیم...
گفت دنبال من بیاین
راهها باز میشه توکل کنین به خدا...
هنوز در رفت و برگشت تصمیم گیری بودیم که دیدیم وسط جمعیت طواف کنندگانیم.
جلودار میرفت و ما دنبالش
راست میگفت انگار راه باز میشد براش.
اول رفتیم مستجار... محل شکافته شدن کعبه برای حضرت فاطمه بنت اسد...
بعد آورده مون سمت حجرالاسود...
که البته به اصرار خودمون جلو نرفتیم
بعد حطیم و درب خانه خدا.
بهترین نقطه عالم....
زد به شانه مسلمان هیکل مند آفریقایی و گفت برو کنار
اونم رفت کنار و ما چسبیدیم به دیوار...
عجب روزی نصیبمون شده بود.
کلی کیف کردیم ...
و برگشتیم.
بعضی آدمها عجب سرمایه ای دارن...
اعتماد و قوت قلب و آرامشی که قطعا از ایمان قوی برخاسته...
شنبه ۲۷ خرداد
هتل سناف مکه
روز نوشت فوق مربوط به قبل از ایام تشریق و اعمال حج هست ، بعد از برگشت از منا بدلیل ازدحام زیاد هنوز موفق به تشرف به مسجد الحرام و انجام طواف و تکمیل اعمالمان نشدیم .
یا ارحم الراحمین
سفرنامه حج ۲۱
مهربانتر از مادر...
امشب داشتم به بچه ها فکر میکردم.
و البته کمی نگران....
نگرانی ها و دغدغه های مادرانه...که اگر فلان شود و ...
سعی کردم ذهنم را منحرف کنم
ایه الکرسی خواندم.
و دوباره به خدا سپردمشان
و یادآوری این حدیث که چون حاجی قصد حج میکند چون به واجب خدا عمل کرده و تسلیم فرمان او میشود، خداوند خودش ضامن و حامی و نگهبان اهل و عیالش میشود تا او برگردد.
و باز دلم آرام گرفت.
و واقعا که خدا چه زیبا مهمانداری میکند .
هم ما را درین سرزمین غرق رحمت و نعمت و خیر.
و هم فرزندانمان را در خانه با محبت و مودت.
در همین احوالات بودم و در حال سیر در گروه ها و خواندن مطالب مورد علاقه ام.
که این شعر زیبا دریکی از گروه های خوب دوستانه
(زندگی متعالی)، تذکر دوباره ای شد بر یاداوری رحمت و مودت و وسعت خدای مهربون ما.
و دوباره دلم آرام گرفت🙏
بخش ابتدایی مثنوی پروین اعتصامی :
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بیگناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب، خاکت را دهد ناگه بباد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز
آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایهاش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان میدهیم
نسبت نسیان بذات حق مده
بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوستتر میداریش
...
یا رب البیت الحرام
سفرنامه حج ۲۲
سلام علی هاجر
امروز بالاخره، بعد از نماز صبح با راه افتادن اتوبوسها ، همراه کاروان برای تکمیل اعمال حج (طواف، سعی صفا و مروه و طواف نسا) راهی مسجد الحرام شدیم.
به جهت مدیریت جمعیت زیاد طواف کنندگان، خادمین حرم بدون برنامه مشخص ورودی های مختلف حرم را میبندند و باز میکنند.
ازدحام زیاد باعث شد از کاروان جدا بیفتیم و حتی در طواف اول از دوستان نیز جدا افتادم.
و ادامه اعمال را به تنهایی انجام میدادم.
بسیار شلوغ بود.
ازدحام و فشار جمعیت گاهی باعث میشد تمام تمرکز آدم برای حفظ خودش باشد در مسیر طواف.
مخصوصا که طواف واجب بود و هر خطا و روبرگرداندنی میتوانست طواف را دچار اشکال کند.
ولی با همه اینها حس و حال خاصی داشت.
انجام یک واجب الهی.
واجبی که به قصد و شوق آن از دیار و خانه و فرزندانمان بریده بودیم و حال که موفق شدیم به انجامش عجیب ارامش و سروری به آدم دست میدهد.
مرحله به مرحله که اعمال را انجام میدهی و جلو میروی واقعا حس میکنی که انگار باری از شانه هایت برداشته میشود و یک آرامش و سبکی و حس پروازی جایگزینش میشود.
اگر چه در همه مراحل اعمال حج ، واقعا احساس نیاز به حضور یک مرد همراه حس میشد و سختی کار ما به نسبت بانوانی که با حمایت همسرانشان انجام میدادند واقعا بیشتر بود، ولی از طرفی این تنهایی و در بعضی جاها اضطرار و شاید نگرانی و کمی ترس خودش باعث میشد بیشتر به آن فقر و نیاز مطلق برسی و بیشتر خودت را به دامان خدابسپاری و همین اضطرارهاست که توسل و توکل را پررنگ تر میکند.
نماز طواف امروز شاید یکی از پرالتهاب ترین نمازهای عمرم بود. هم التهاب ناشی از شوق انجام عمل و هم التهاب و دلهره از ازدحام جمعیت....
سعی صفا و مروه...
هاجر
به قول دکتر شریعتی زن کنیز سیاه پوستی که به این مقام رسید که خانه اش در جوار خانه خدا باشد و طواف کنندگان بر گرد خانه اش طواف کنند.
چه چیز هاجر را به این مقام رسانید؟
جز تسلیم؟؟
تسلیم امر حق و ولی خدا شدن.
وقتی حضرت ابراهیم به هاجر گفت به امر خدا باید تو و فرزندم را در بیابانی رها کنم.
هاجر بی چون و چرا پذیرفت.
چون از جانب حق بود.
و اطمینان کرد. و یقین داشت و قلبش آرام بود به تقدیر.
و همین یقین و توکل بود که شد چشمه جوشان زمزم ....
اللهم اجعلنی مطمئنه بقدرک
راضیه بقضایک
....
چقدر تا هاجر شدن و جوشیدن چشمه زمزم در وجودمان راه داریم؟؟....
خدایا به برکت وجود هاجر، حج ما را بپذیر و حتی قطره ای از آن چشمه جوشان را در وجودمان برای همیشه جاری نگه دار.