eitaa logo
تدابیر طب ایرانی و مکمل
2.1هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
265 ویدیو
12 فایل
دکتر الهه دلشاد/پزشک/ متخصص طب سنتی ایرانی و مکمل فارغ التحصیل از دانشگاه علوم پزشکی مشهد ارتباط با من: @edelshad حدفاصل چهارراه دکترا و میدان بیمارستان امام رضا. انتهای ابن سینا ۵ رزرو نوبت: ۰۵۱۳۸۵۳۰۹۱۱_۰۹۳۸۱۶۶۵۶۴۷
مشاهده در ایتا
دانلود
یا رب البیت الحرام سفرنامه حج ۲۰ خاطره ای از جنس ایمان از شلوغی طوافها خیلی جرات نمیکنم برم جلو برای مسح مستجار و حطیم و ... با یک خانم کاشانی دوست شدیم ضعیف الجثه و زبر و زرنگ... پرسید در خونه خدا رو بوسیدین؟؟ گفتیم نه بابا... گفت چرا گفتیم شلوغه می‌ترسیم... گفت دنبال من بیاین راه‌ها باز میشه توکل کنین به خدا... هنوز در رفت و برگشت تصمیم گیری بودیم که دیدیم وسط جمعیت طواف کنندگانیم. جلودار میرفت و ما دنبالش راست می‌گفت انگار راه باز می‌شد براش. اول رفتیم مستجار... محل شکافته شدن کعبه برای حضرت فاطمه بنت اسد... بعد آورده مون سمت حجرالاسود... که البته به اصرار خودمون جلو نرفتیم بعد حطیم و درب خانه خدا. بهترین نقطه عالم.... زد به شانه مسلمان هیکل مند آفریقایی و گفت برو کنار اونم رفت کنار و ما چسبیدیم به دیوار... عجب روزی نصیبمون شده بود. کلی کیف کردیم ... و برگشتیم. بعضی آدمها عجب سرمایه ای دارن... اعتماد و قوت قلب و آرامشی که قطعا از ایمان قوی برخاسته... شنبه ۲۷ خرداد هتل سناف مکه
روز نوشت فوق مربوط به قبل از ایام تشریق و اعمال حج هست ، بعد از برگشت از منا بدلیل ازدحام زیاد هنوز موفق به تشرف به مسجد الحرام و انجام طواف و تکمیل اعمالمان نشدیم .
یا ارحم الراحمین سفرنامه حج ۲۱ مهربانتر از مادر...‌ امشب داشتم به بچه ها فکر میکردم. و البته کمی نگران.... نگرانی ها و دغدغه های مادرانه...که اگر فلان شود و ...‌ سعی کردم ذهنم را منحرف کنم ایه الکرسی خواندم. و دوباره به خدا سپردمشان‌ و یادآوری این حدیث که چون حاجی قصد حج می‌کند چون به واجب خدا عمل کرده و تسلیم فرمان او می‌شود، خداوند خودش ضامن و حامی و نگهبان اهل و عیالش می‌شود تا او برگردد. و باز دلم آرام گرفت. و واقعا که خدا چه زیبا مهمانداری می‌کند . هم ما را درین سرزمین غرق رحمت و نعمت و خیر. و هم فرزندانمان را در خانه با محبت و مودت. در همین احوالات بودم و در حال سیر در گروه ها و خواندن مطالب مورد علاقه ام. که این شعر زیبا دریکی از گروه های خوب دوستانه (زندگی متعالی)، تذکر دوباره ای شد بر یاداوری رحمت و مودت و وسعت خدای مهربون ما. و دوباره دلم آرام گرفت🙏 بخش ابتدایی مثنوی پروین اعتصامی : مادر موسی، چو موسی را به نیل در فکند، از گفتهٔ رب جلیل خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه گفت کای فرزند خرد بی‌گناه گر فراموشت کند لطف خدای چون رهی زین کشتی بی ناخدای گر نیارد ایزد پاکت بیاد آب، خاکت را دهد ناگه بباد وحی آمد کاین چه فکر باطل است رهرو ما اینک اندر منزل است پردهٔ شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان ما گرفتیم آنچه را انداختی دست حق را دیدی و نشناختی در تو، تنها عشق و مهر مادری است شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است نیست بازی کار حق، خود را مباز آنچه بردیم از تو، باز آریم باز سطح آب از گاهوارش خوشتر است دایه‌اش سیلاب و موجش مادر است رودها از خود نه طغیان میکنند آنچه میگوئیم ما، آن میکنند ما، به دریا حکم طوفان میدهیم ما به سیل و موج فرمان میدهیم نسبت نسیان بذات حق مده بار کفر است این، بدوش خود منه به که برگردی، بما بسپاریش کی تو از ما دوست‌تر میداریش ...
یا رب البیت الحرام سفرنامه حج ۲۲ سلام علی هاجر امروز بالاخره، بعد از نماز صبح با راه افتادن اتوبوس‌ها ، همراه کاروان برای تکمیل اعمال حج (طواف، سعی صفا و مروه و طواف نسا) راهی مسجد الحرام شدیم. به جهت مدیریت جمعیت زیاد طواف کنندگان، خادمین حرم بدون برنامه مشخص ورودی های مختلف حرم را می‌بندند و باز می‌کنند. ازدحام زیاد باعث شد از کاروان جدا بیفتیم و حتی در طواف اول از دوستان نیز جدا افتادم. و ادامه اعمال را به تنهایی انجام می‌دادم. بسیار شلوغ بود. ازدحام و فشار جمعیت گاهی باعث می‌شد تمام تمرکز آدم برای حفظ خودش باشد در مسیر طواف. مخصوصا که طواف واجب بود و هر خطا و روبرگرداندنی می‌توانست طواف را دچار اشکال کند. ولی با همه اینها حس و حال خاصی داشت. انجام یک واجب الهی. واجبی که به قصد و شوق آن از دیار و خانه و فرزندانمان بریده بودیم و حال که موفق شدیم به انجامش عجیب ارامش و سروری به آدم دست می‌دهد. مرحله به مرحله که اعمال را انجام می‌دهی و جلو می‌روی واقعا حس میکنی که انگار باری از شانه هایت برداشته می‌شود و یک  آرامش و سبکی و حس پروازی جایگزینش می‌‌شود. اگر چه در همه مراحل اعمال حج ، واقعا احساس نیاز به حضور یک مرد همراه حس می‌شد و سختی کار ما به نسبت بانوانی که با حمایت همسرانشان انجام می‌دادند واقعا بیشتر بود، ولی از طرفی این تنهایی و در بعضی جاها اضطرار و شاید نگرانی و کمی ترس خودش باعث می‌شد بیشتر به آن فقر و نیاز مطلق برسی و بیشتر خودت را به دامان خدابسپاری و همین اضطرارهاست که توسل و توکل را پررنگ تر می‌کند. نماز طواف امروز شاید یکی از پرالتهاب ترین نمازهای عمرم بود. هم التهاب ناشی از شوق انجام عمل و هم التهاب و دلهره از ازدحام جمعیت.... سعی صفا و مروه... هاجر به قول دکتر شریعتی زن کنیز سیاه پوستی که به این مقام رسید که خانه اش در جوار خانه خدا باشد و طواف کنندگان بر گرد خانه اش طواف کنند. چه چیز هاجر را به این مقام رسانید؟ جز تسلیم؟؟ تسلیم امر حق و ولی خدا شدن. وقتی حضرت ابراهیم به هاجر گفت به امر خدا باید تو و فرزندم را در بیابانی رها کنم. هاجر بی چون و چرا پذیرفت. چون از جانب حق بود. و اطمینان کرد. و یقین داشت و قلبش آرام بود به تقدیر. و همین یقین و توکل بود که شد چشمه جوشان زمزم  .... اللهم اجعلنی مطمئنه بقدرک راضیه بقضایک .... چقدر تا هاجر شدن و جوشیدن چشمه زمزم در وجودمان راه داریم؟؟.... خدایا به برکت وجود هاجر، حج ما را بپذیر و حتی قطره ای از آن چشمه جوشان را در وجودمان برای همیشه جاری نگه دار.
یا رب البیت الحرام سفرنامه حج ۲۳ به یاد بیمارانم امروز از هتل به سمت مسجد الحرام که راه افتادم نیت کردم ثواب طواف امروزم را به بیماران و مراجعینم هدیه کنم. به هر کسی که در طول این دوره ۱۵ _۱۶ ساله طبابتم چه در دوران پزشکی عمومی و چه در حال حاضر به دلیلی به من مراجع کرده است در مطب ، سلامتکده، منزل ، مهمانی و یا هرجایی مساله ای را با من مطرح کرده و از من راهنمایی خواسته است. چه به سبب هزینه ای که کرده و چه بخاطر  وقتی که از او گرفته شده و مهمتر از همه به سبب علمی که به من آموخته.... من وامدار و مدیون ایشان هستم. این طواف امروزم در هوای گرم و زیر آفتاب و در شعاع بزرگ دایره طواف (به سبب ازدحام جمعیت) را با همه عشق به نیت همه مراجعین و بیمارانم انجام دادم و از خدا خواستم ان شالله شفا را به جسم و جانشان هدیه کند. و به این امید که حقی که بر گردن من دارند بر من ببخشایند. و حلال کنند. و نیز به علم ناقص من برکت و نور و نفعی ببخشاید که بتوانم به وظیفه ام بیش از پیش عمل کنم. ان شا الله
به نام خدای علی.... سفرنامه حج ۲۴ عید غدیر... ولایت حضرت پدر در عربستان امروز عید غدیر هست عید غدیر در سرزمین وحی محل ولادت حضرت علی علیه السلام. ولی اینقدر حضرت غریب و مظلوم که باید شادی مان را پنهان کنیم. جشن غدیر در هتل برگزار شد با شور و شوقی خاص. امروز را به عشق حضرت پدر می‌گذرانیم. و نیز به یاد پدرم که سالها قبل درست در چنین روزی توفیق حضور  درین سرزمین را داشته اند و قطعا از دعای ایشان برای من این توفیق نیز حاصل شده است. به عشق مولا و به یاد پدرم.... پس از برگشت ۱۱۰ بیمار را با معرفی شما ، رایگان ویزیت خواهم کرد. لطفا بالای برگه معرفی مرقوم شود به عشق علی (ع)
یا رب البیت الحرام سفرنامه حج ۲۵ مهمان ام المومنین، حضرت خدیجه سلام الله علیها آخرین شب جمعه ای است که در مکه هستیم. آخرین زمزمه کمیل در این سرزمین .... به قصد حرم راه افتادیم. باید ساعت رفت و آمد به حرم را طوری تنظیم کنیم که حداقل نیم ساعت قبل و بعد از اذان نباشد چون اتوبوس ها متوقف می‌شوند. و البته که اذان هم زیاد می‌گویند. و الحق که اصرار و همتشان در برپایی نماز اول وقت قابل تحسین است ولی چه سود؟.... فاصله بین نماز مغرب و عشا حرکت کردیم و مجبور شدیم یکساعتی معطل حرکت اتوبوس‌ها شویم. بالاخره با راه افتادن ماشین ها به حرم رسیدیم و با راه بندان جدیدشان مسیر طولانی را پیاده طی کردیم تا به باب السلام رسیدیم. و باب السلام را امشب بسته بودند. عجیب لذتی می‌برند ازین باز و بسته کردن درها و دور کردن مسیرها و معطل نگه داشتن زائران و ..‌. امشب دلم هوای حضرت خدیجه را کرده بود. باب السلام بسته هم این مجوز را به من داد که ساعتی را بیرون حرم و در منزل حضرت خدیجه بگذرانم. نوای کمیل مرا برد به سال‌های دور.... و دخترکانی که می دویدند برایم الهام بخش دخترک معصومی بود که حدود ۱۴ قرن پیش در همین زمین می زیسته است. چقدر شعف دارد و شوق این تصور . محل تولد حضرت زهرا سلام الله علیها.... گاهی چقدر عظمت مکان ها و زمان ها برایمان زود عادی می‌شود. زمینی در نزدیکی کعبه، محل زندگی بهترین بندگان خدا و محل رفت و آمد فرشتگان.... و ما در خواب عده ای در رفت و امدند، عده ای در حال خواب و استراحت، عده ای قرآن به دست، عده ای نظاره گر اطراف و... و بسیاری اصلا نمی‌دانند کجا نشسته اند.... حیف و صد حیف از این ادمهایی که اینهمه در عبادات رنج می‌کشند و هیچ حاصلی نمی‌برند...چون ولای علی را ندارند. به منکر علی بگو نماز خود قضا کند نماز بی ولای او نماز نیست... و اوای اذانی که به دل نمیشیند چون علیا ولی الله ندارد. اینکه من در چنین شبی و در چنین مکانی فرصت حضور یافته ام را به کدامین عمل میتوانم شکر کنم؟ و اینکه من ازین مکان و زمان اگر چه بهره ای ببرم ضرر نکرده ام؟ خدایا زبان و فهم و درک من در خور این مکان و زمان نیست. تو خودت به حرمت صاحبان این خانه ، به ما ظرفیت درک و بهره بردن را عطا کن. یا حضرت خدیجه، یا ام المومنین.... ما را از دعای خیر مادرانه ات محروم نکن.
یا رب البیت الحرام سفرنامه حج ۲۶ سعی یک گوشه دنج دنج در میان روندگان صفا و مروه پیدا کردم نشستم. در حدفاصل مهتابی های سبز همان جا که هاجر به امید آب هروله میکرده و شتاب می‌گرفته.... تا بحال ازین زاویه سعی کنندگان را ندیده بودم. از کنارم رد می‌شوند از صفارو به مروه.... و هروله می‌کنند. هاجر این فاصله را ۷ با ر رفت و برگشت... و حال نه یکنفر که میلیاردها نفر در همان زمین به پیروی از هاجر هروله می‌کنند. هروله هاجر به اضطرار عطش تنها فرزندش بود. و هروله ما به اضطرار کدام عطش است؟ چشمه زمزم برای ما در کدام ساحت سرزمین وجودمان باید جاری شود؟؟ روزهای مکه دارد برای ما تمام می‌شود کعبه حطیم مستجار حجر اسماعیل حجر الاسود طواف سعی زمزم ...‌ این ها را باید با خودمان ببریم و هر روز و هر لحظه مرورشان کنیم.... کاش در کوله بارم جا شوند....