یا رب البیت الحرام
سفرنامه حج ۲۵
مهمان ام المومنین، حضرت خدیجه سلام الله علیها
آخرین شب جمعه ای است که در مکه هستیم.
آخرین زمزمه کمیل در این سرزمین
....
به قصد حرم راه افتادیم.
باید ساعت رفت و آمد به حرم را طوری تنظیم کنیم که حداقل نیم ساعت قبل و بعد از اذان نباشد چون اتوبوس ها متوقف میشوند.
و البته که اذان هم زیاد میگویند.
و الحق که اصرار و همتشان در برپایی نماز اول وقت قابل تحسین است ولی چه سود؟....
فاصله بین نماز مغرب و عشا حرکت کردیم و مجبور شدیم یکساعتی معطل حرکت اتوبوسها شویم.
بالاخره با راه افتادن ماشین ها به حرم رسیدیم و با راه بندان جدیدشان مسیر طولانی را پیاده طی کردیم تا به باب السلام رسیدیم.
و باب السلام را امشب بسته بودند.
عجیب لذتی میبرند ازین باز و بسته کردن درها و دور کردن مسیرها و معطل نگه داشتن زائران و ...
امشب دلم هوای حضرت خدیجه را کرده بود.
باب السلام بسته هم این مجوز را به من داد که ساعتی را بیرون حرم و در منزل حضرت خدیجه بگذرانم.
نوای کمیل مرا برد به سالهای دور....
و دخترکانی که می دویدند برایم الهام بخش دخترک معصومی بود که حدود ۱۴ قرن پیش در همین زمین می زیسته است.
چقدر شعف دارد و شوق این تصور .
محل تولد حضرت زهرا سلام الله علیها....
گاهی چقدر عظمت مکان ها و زمان ها برایمان زود عادی میشود.
زمینی در نزدیکی کعبه، محل زندگی بهترین بندگان خدا و محل رفت و آمد فرشتگان....
و ما در خواب
عده ای در رفت و امدند، عده ای در حال خواب و استراحت، عده ای قرآن به دست، عده ای نظاره گر اطراف و...
و بسیاری اصلا نمیدانند کجا نشسته اند....
حیف و صد حیف از این ادمهایی که اینهمه در عبادات رنج میکشند و هیچ حاصلی نمیبرند...چون ولای علی را ندارند.
به منکر علی بگو
نماز خود قضا کند
نماز بی ولای او نماز نیست...
و اوای اذانی که به دل نمیشیند چون علیا ولی الله ندارد.
اینکه من در چنین شبی و در چنین مکانی فرصت حضور یافته ام را به کدامین عمل میتوانم شکر کنم؟
و اینکه من ازین مکان و زمان اگر چه بهره ای ببرم ضرر نکرده ام؟
خدایا
زبان و فهم و درک من در خور این مکان و زمان نیست.
تو خودت به حرمت صاحبان این خانه ، به ما ظرفیت درک و بهره بردن را عطا کن.
یا حضرت خدیجه، یا ام المومنین.... ما را از دعای خیر مادرانه ات محروم نکن.
یا رب البیت الحرام
سفرنامه حج ۲۶
سعی
یک گوشه دنج دنج در میان روندگان صفا و مروه پیدا کردم نشستم.
در حدفاصل مهتابی های سبز
همان جا که هاجر به امید آب هروله میکرده و شتاب میگرفته....
تا بحال ازین زاویه سعی کنندگان را ندیده بودم.
از کنارم رد میشوند از صفارو به مروه....
و هروله میکنند.
هاجر این فاصله را ۷ با ر رفت و برگشت...
و حال نه یکنفر که میلیاردها نفر در همان زمین به پیروی از هاجر هروله میکنند.
هروله هاجر به اضطرار عطش تنها فرزندش بود.
و هروله ما به اضطرار کدام عطش است؟
چشمه زمزم برای ما در کدام ساحت سرزمین وجودمان باید جاری شود؟؟
روزهای مکه دارد برای ما تمام میشود
کعبه
حطیم
مستجار
حجر اسماعیل
حجر الاسود
طواف
سعی
زمزم
...
این ها را باید با خودمان ببریم و هر روز و هر لحظه مرورشان کنیم....
کاش در کوله بارم جا شوند....
تدابیر طب ایرانی و مکمل
عکس مربوط به طبقه بالاست که شیعیان در آن طبقه سعی و طواف انجام نمیدهند.
هدایت شده از حاجی زائر 🕋🕌
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بازدید حاجیان آمریکایی از مکان واقعۀ غدیر خم
✅آن هم بعد از ۱۶ هزار دلار هزینه کردن یعنی در حدود ۸۰۰ میلیون تومان‼ برای حج تمتع امسال
#کانال_حج_و_زیارت 👇
🕋🕌http://eitaa.com/joinchat/1308688696Ce16b49f1d1
اگرچه با دیدن تعداد کم مسلمانان شیعه در مقابل تعداد زیاد اهل تسنن درین سرزمین، دلمان گرفت. و مخصوصا وقتی مجبور بودیم جشن عید غدیر را مخفیانه و در هتل ها برگزار کنیم.
ولی همیشه بارقه های امید هست👆👆
شیعیان مسلمان آمریکایی و بازدید از محل غدیر خم.
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علیه السلام.
یا رب البیت الحرام
سفرنامه حج ۲۷
زیارت وداع
دیشب به همراه چند نفر از دوستان و روحانی کاروان از مسجد تنعیم محرم شدیم و توفیق شد عمره مفرده ای به جا آوردیم ...
و برای همین تا صبح حرم بودیم.
صبح برگشت به هتل و استراحت تا ظهر.
اگر روز دیگری بود بعد از ناهار هم ترجیح میدادیم استراحتی بکنیم و عصر به حرم مشرف شویم.
ولی چون روز و شب آخر بود و آخرین فرصتها تصمیم گرفتیم بلافاصله بعد از ناهار راهی مسجد الحرام شویم.
عجب روز و شبی بود....
خدای مهربون خیلی ناب ازمون پذیرایی کرد.
و خاطرات زیبا و منحصر بفردی برامون رقم خورد.
اول ازهمه دست خواهری روی کوه صفا با سه رفیق باصفایی که نزدیک به یک ماه روز و شبمون باهم عجین بود و لذت های ناب سفر حج را باهم تجربه کرده ایم .
تجربیات و خاطراتی که کمتر تکرار میشوند.
خلوت با خدا در یک مکان دنج روبروی کعبه که برای ساعتی از دید ماموران حرم دور بود و خدا رو شکر به بهانه تمیزکردن و بقول خودشان clean بلندمان نمیکردند.
و توانستیم یک دل سیر با خدا خلوت کنیم.
به قول دوستم آدم وقتی کمی وقت و فرصت را درک کنه از لحظه لحظه زمانش حداکثر استفاده رو میکنه . این حکایت دنیاست و عمر کوتاه و وقت محدود ماست اگر بدانیم.
جرس فریاد میدارد که بر بندید بربندید محملها...
آنقدر روز وداع برایمان جذاب و خاص رقم خورده بود که اصلا احساس خستگی نمیکردیم و تصمیم گرفتیم همچنان بمانیم و لذت حضور را بر شام هتل ترجیح دادیم.
و برای رفع گرسنگی همان اطراف چند لقمه ای خوردیم. و یک نفس تا ۲ نیمه شب در مسجد ماندیم.
این روزها همه حواسمان به این بود که در مسلمانان کشورهای دیگر رد پایی از شیعه بودن پیدا کنیم و ذوق بزنیم.
و به تعداد انگشتان دست نصیبمان میشد این ذوق...
و امروز به طور غیر منتظره ای وقتی داشتیم در مسجد الحرام راه میرفتیم یکی از خانمهای سیاه چرده نیجریه ای که ظاهرا از پوشش ما متوجه ملیت ما شده بود جلو امد و بی مقدمه و با روی خوش گفت غدیر مبارک....
ما که کلی ذوق زده شده بودیم یکی یکی در اغوش گرفتیمش و تبرک متقابل گفتیم و عکس یادگاری گرفتیم.
واقعا شیعیان دیگر کشورها تعدادشان کم و البته غریب هم هستند.
بعد از آن، نگاهم به سیاه پوستان مقنعه بلند تغییر کرده بود. بیشتر از قبل محبتشان به دلم می نشست.
احساس میکردم در کنارم شیعه ای در حال طواف است که جرات بروز ندارد.
خدا بنده اش را که دعوت میکند فکر همه مراحل مهمانی راهم کرده است. امشب خدای مهربون در مراسم بدرقه ما سنگ تمام گذاشت.
دور طواف خلوت بود و باصفا
و پس از روزها انتظار ، بالاخره امشب مهمان مستجار و حطیم و حجر اسماعیل شدیم و حسابی دلمان باز شد.
خلاصه که اگر چه دل کندن از این بیت و دل کندن از گوشه گوشه این زمین بهشتی خیلی سخت بود ولی احساس سبکی و شعف خاصی در وجودم زنده شده
و دلم روشن است. و مشتاق به دیدار رسول الله ....
منکه امشب خداحافظی نکردم.
فقط گفتم به امید دیدار