یا رب العالمین
بحق رحمه للعالمین...
سفرنامه حج ۳۰
تا به قوانین و ساعات باز و بسته کردن درهای حرم وارد میشویم، روزهای حضورمون در مدینه به پایان رسیده.....
بعد از نماز صبح و بعد از نماز عشا درب ۳۲ مسجد النبی را برای خانمها باز میکنند که میتوانی تا نزدیک مزار حضرت رسول و منبر و محراب مشرف شوی و نماز بخوانی.
و بقیه ساعات در بخش هایی از مسجد النبی میتوانی حضور داشته باشی که هیچ اشرافی به ضریح و روضه منوره نداری.
بعد از نماز صبح و بین الطلوعین بقیع بهترین نقطه عالم است.
هر چند که به خانمها حتی اجازه بالارفتن از پله ها را هم نمیدهند ولی باز هم نشستن روی زمین های داغ و کنار دیوار روبروی پنجره های بقیع، آن هم در هوای محزون بین الطلوعین عجیب صفایی دارد.
در گوشه کنار شیعیانی رو میبینی که تک تک و یا در گروههای چندنفری نشسته اند و آرام آرام زمزمه میکنند و یا نوای روضه ای را آرام گوش میدهند و یواشکی اشکی میریزند و زیارتنامه ای زمزمه میکنند.....
شیعیان در مدینه خیلی مظلومند و در این چند روز بارها شاهد بودیم که وقتی متوجه میشوند ما ایرانی هستیم جلو میآیند و با ترس و احتیاط سلام میکنند و باب گفتگو را باز میکنند.
امروز بعد از زیارت بقیع, رفتم روضه رضوان
نسبتا شلوغ بود
چند رکعتی نماز خواندم که اعلام کردند بخاطر نماز جمعه، امروز زودتر بسته میشود و باید سریع خارج شوید.
رفتم جلو و مشغول نماز شدم کم کم جمعیت رو به کاهش بود. جلوترین ردیف مستقر شدم و نمازم را بستم. مامور انتظاراتشان بالای سرم ایستاده بود و منتظر بود نمازم تمام شود .
نمازم که تمام شد و داشتم بلند میشدم یکدفعه یک خانم مرا محکم در بغل گرفت و پیشانیم را چند بار بوسید و در گوشم آرام و باصفایی بغض الود گفت التماس دعا...
اول که چهره اش را ندیدم. با خودم فکر کردم شاید از دوستان و آشنایان هست که مرا دیده و دارد سورپرایزم میکند.
نگاهش کردم یک خانم جوان عرب که به پهنای صورت اشک میریزد ....
ماندم چه شده؟؟
یواش پرسیدم شیعه هستی؟؟
بغص در گلو اجازه کلام را به او نمیداد...
دست مشت شده اش را یواشکی باز کرد و مهر تربت کربلایی که در آن بود نشانم داد....
یا حسین غریب....
غمی ازین سنگین تر که در حرم رسول الله،
در خانه حضرت زهرا و حضرت علی باشی و نشان مشترک شیعه مخفی کردن مهر تربت حسین علیه السلام باشد....
دوباره هر دو همدیگر را در آغوش گرفتیم...
و هر دو بی صدا گریستیم....
انگار سالهاست آشنای هم بودیم...
سالهایی به وسعت ۱۴۰۰ قرن....
بی هیچ کلامی و فقط با اشک و بغض ، غنی ترین معانی محبت و مودت و ولایت را از هم دریافت کردیم.
انی سلم لمن سالمکم
و حرب لمن حاربکم
و چقدر علی علیه السلام غریب است...
و چقدر شیعه غریب ....
یا رب العالمین
بحق رحمه للعالمین
سفرنامه حج ۳۱...
و آخرین بین الطلوعین ما و بقیع....
همین ۴ _۵ روز برای مدینه کافی بود که قلب و روحمان از شدت غم و حزن و غربتش بی تاب شود.
مدینه عجیب غمبار است.
و تاب بیشتر ماندن نداری
انگار قلب و روحت جریحه دار میشود.
در مکه که بودیم با هربار زیارت مسجد الحرام و طواف و ... احساس شعف و نشاط خاصی داشتیم.
احساس سبکی
هنوز خستگی در نکرده دلت پر میکشید برای طواف و حضور در مسجد الحرام.
هر چه خسته تر میشدیم سبکتر میشدیم و مشتاق تر .
مدینه اما متفاوت است.
دل گرفتگی دارد.
اینجا انگار کل یوم عاشورا و کل ارض کرب و بلا ست.
پشت دیوار بقیع نشسته ام و چشم دو خته ام به ماه...
ماهی که نورش بازتاب نور قبور مظلوم ائمه است.
که اینجا هیچ راه نگاهی به بقیع برای زنان شیعه باز نگذاشته اند.
و حتی پنجره های بقیع را هم از ما دریغ کرده اند...
و لعنت الله علی قوم الظالمین
و شب آخر
و بقیع
چراغ های خاموش
روضه های پنهانی
ناله های در گلو
اشک های بی صدا
و دلتنگی.....
😭😭😭
و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
روبروی پنجره های بقیع
۲۲:۲۰ .شنبه شب ۲۴ تیرماه