سلام و نور
دعا میکنم سال جدید ، سالی پر از خیر و برکت و سرشار از بهترین روزی های معنوی و مادی برای شما باشد.
ان شالله همگی مان به چنان پیشرفت های مادی و معنوی برسیم که شایسته ظهور حضرت شویم.
آمین🙏🌸
با احترام
من آمدم که خدیجه دوباره واسطه باشد
میان عبد سیاه و خدای مادر زهرا
@monshaaat
هدایت شده از تا انتهای افق
اعتماد به نفس
در ایران تو ماشین اسنپ بودم، دوست راننده زنگ زد. با هم صحبت میکردند که راننده با تعجب و گله و شکایت گفت: ممد واقعا رفتی رأی دادی؟! نمیدونم شاید اون بنده خدا انکار میکرد که میگفت: فردا شناسنامهات رو باید بیاری ببینم... وای به حالت اگر مهر خورده باشه... بنده خدا در جریان نبود دیگه شناسنامه مهر نمیکنند... بعد هم با تأسف گفت: چی بگم البته که مادر و خواهر خودم هم یواشکی رفتند رأی دادند...
رفتم خونه همسایه. گفت: مامان بابام خیلی معتقدند. پدرم چاپخانه کار میکرده زمان شاه، با تودهایها و... بحثها میکرده... به ما میگه شما نمیدونید چی بود ایران... با این سن و سال به سختی با مادرم رفتن رأی دادن... اما تاکید کردن به من که داداشت نفهمه...
زنگ زدم به دوستم. گفتم یادت نره رأی بدی. گفت نمیدونی اگر خانوادهام بفهمن چی کار میکنن باهام! باید یه نقشهای بکشم به یه بهونهای بزنم بیرون...
رفتیم سفر؛ چندتا از بچهها میخواستن نماز بخونن؛ بخاطر تمسخر دوستای دیگشون منصرف شده بودن از خوندن. برخی هم یواشکی میخوندن یا به بهانهای از جمع فاصله میگرفتن.
رفتم هلند، دوستم میگفت: داستانی دارم برای نماز خوندن. روم نمیشه تو شرکتی که کار میکنم نماز بخونم. هر روز نیمساعت پیاده میرم یه نمازخونه اهل سنت، نماز میخونم بر میگردم.
و اما بعد...
گفت: ولی یه روز یه دختر مراکشی محجبه در شرکت استخدام شد. بخش مدیریت منابع انسانی. همون روز اول دیدم یه اتاق رو دارن آماده میکنند. آخر فهمیدم دختر خیلی جدی و رسمی گفته من هر روز ساعتی زمان عبادتم هست و مکان مشخصی برای نماز خواندن لازم دارم! و شرکت هم سریعا اتاقی را برای او داشت آماده میکرد!
رفتم در پارکی در هلند. با دوستم روی یک صندلی گپ و گفت داشتیم. دختر پسرهای جوان روی چمن نشسته بودند و بگو بخند. ناگهان چند دختر خانم محجبه را دیدم که آمدند و میان آن جمعیت چیزی پهن کردند و آنها هم به گپ و گفت مشغول شدند. توجه ام بهشان جلب شده بود و گاهی نگاهشان میکردم که ناگهان دو تا از دختر خانمها بلند شدند و ایستادند به نماز. شاید یک ایرانی محجبه این اعتماد به نفس را نداشت که در آن فضا و بین آن جمعیت اینگونه عمل کند...
تو را چه شده؟!
چرا دین، عقاید، باورهایت را باید قایم کنی؟
چرا تو که بر حقی کار حقت را باید پنهانی انجام دهی. او که ناحق میگوید تا این حد جسورانه عمل کند و حتی بیعقیده بودن خود را تحمیل کند؟
چه کسی باید اعتماد به نفس داشته باشد و سرش را بالا بگیرد؟
دختری که به این نتیجه رسیده که عفاف و وقار و حجب و حیا شأن و شخصیت ساز است و تاج بندگی بر سر دارد یا دختری که همه چیز را به هیچ باخته است؟
به نظرم دیگر بس است.
ورق را برگردانیم...
چه زیبا گفت نادر ابراهیمی در کتاب مردی در تبعید ابدی از زبان ملاصدرا که:
« نمازت را بلند بخوان؛ اعتقاد، جهان را آباد خواهد کرد.»
تا امروز در بیاعتقادی به دین، وطن، سیاست حق، فرهنگ سالم و ارزشهای الهی انسانی، هیچ دستاوردی یافت نشده است.
هیچ انسانی با حذف اینها از زندگیاش انسانتر نشده است.
هیچ افتخاری در این خصوص به دست نیاورده است.
عجیب است این حجم اعتماد به نفس...
و غریب است این حجم خودکم بینی از کسی که در مسیر حق است و حق میگوید و حق عمل میکند.
سرت را بالا بگیر و با عزت نفس به آنچه بر حق است عمل نما... خواهی دید که بسیاری به تو خواهند پیوست...
✍️ثبت مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی 🇮🇷 در هلند، فرانسه و ایران
@ninfrance
این مطلب اول صبحی ، به دلم خیلی نشست.
حیفم اومد به اشتراک نذارم باهاتون👆🙏
شاید خدا به حق حسینش رقم زند
امسال آخرین رمضان را بدون تو
@monshaaat
دعای ابوحمزه ثمالی (۵)
وَ قَدْ قَصَدْتُ إلَيْكَ بِطَلِبَتِي وَ تَوَجَّهْتُ إلَيْكَ بِحَاجَتِي
خدایا
حاجتها و خواسته هایم را بهانه کردم تا به درگاه تو بیایم
وَ جَعَلْتُ بِكَ اسْتِغَاثَتِي وَ بِدُعَائِكَ تَوَسُّلِي مِنْ غَيْرِ اسْتِحْقَاقٍ لاِسْتِمَاعِكَ مِنِّي وَ لاَ اسْتِيجَابٍ لِعَفْوِكَ عَنِّي
خدایا
در درگاه تو ناله و تضرع میکنم؛
درحالیکه میدانم لیاقت آن را ندارم که تو صدای مرا بشنوی و مرا ببخشی
بَلْ لِثِقَتِي بِكَرَمِكَ وَ سُكُونِي إلَي صِدْقِ وَعْدِكَ وَ لَجَئِي إلَي الإِْيمَانِ بِتَوْحِيدِكَ وَ يَقِينِي بِمَعْرِفَتِكَ مِنِّي
أَنْ لاَ رَبَّ لِي غَيْرُكَ وَ لاَ إلَهَ إِلاَّ أَنْتَ وَحْدَكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ
اما اطمینان من به کرامت تو؛
و وعده بخششی که به همگان داده ای؛
و ایمانی که به وحدانیت تو دارم؛
و شناختی که از تو دارم؛
مرا به این نتیجه می رساند که جایی غیر از درگاه «ربوبی» تو ندارم ....
قسم به عفو تو هرگز خطا نمیکردم
چنانچه غیر تو میدید اشتباهم را
بگیر تنگ در آغوشِ مهربانی خود
مگیر از منِ بیکس پناهگاهم را
@monshaaat
دعای ابوحمزه ثمالی (۶)
اَللَّهُمَّ أَنْتَ الْقَائِلُ وَ قَوْلُكَ حَقٌّ وَ وَعْدُكَ صِدْقٌ وَ اسْئَلُوا اَللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً
خدايا
تو گفتي که هرچه میخواهیم فقط از تو بخواهیم
وَ لَيْسَ مِنْ صِفَاتِكَ يَا سَيِّدِي أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِيَّهَ
و در مرام تو نیست که به ما بگوئی، از تو حاجت هایمان را بخواهیم اما آنها را برآورده نکنی!
وَ أَنْتَ الْمَنَّانُ بِالْعَطِيَّاتِ عَلَي أَهْلِ مَمْلَكَتِكَ وَ الْعَائِدُ عَلَيْهِمْ بِتَحَنُّنِ رَأْفَتِكَ
تو بر بندگانت بخشنده و رئوف هستی (واقعا زیبایی این فرازها به همان زبان عربی است و ترجمه نمیتواند عمق مطلب را منعکس کند!)
إِلَهِي رَبَّيْتَنِي فِي نِعَمِكَ وَ إِحْسَانِكَ صَغِيراً
خدایا
مرا از کودکی در دامان احسان خود پروراندی و هر لحظه و آنی، مراقبم بودی
وَ نَوَّهْتَ بِاسْمِي كَبِيراً
و مرا در بزرگسالی ، نامدار کردی
فَيَا مَنْ رَبَّانِي فِي الدُّنْيَا بِإِحْسَانِهِ
وَ تَفَضُّلِهِ وَ نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِي فِي اﻵْخِرَهِ إلَي عَفْوِهِ وَ كَرَمِهِ
ای خدایی که مرا در دنیا با فضل و احسان خود و در آخرت با عفو و بزرگواری خود، مواجه ساخته است
باید مرا امشب ببخشی نه نیاور!
این کارهای سخت از تو برمیآید
از اول شب منتظر بودی بیایم
گفتی اگر دیر آمده آخر میآید
@monshaaat