✍ با عرض سلام و ادب، به استحضار شما اعضای محترم کانال می رساند محتوای مطالبی که در این کانال تقدیم شما عزیزان می شود، آثار صوتی و قلمی دکتر سیدعظیم قوام در حوزه خانواده ( ازدواج، همسرداری و تربیت فرزند ) و نیز مطالب فرهنگی و اخلاقی مرتبط و تأثیرگذار در نهاد خانواده می باشد.
امید است با شناخت معارف و علوم مربوط به حوزه خانواده و نیز عمل به آنها، بتوانیم در جهت استحکام نهاد مقدس خانواده گام های مؤثری برداریم.
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️
🔹لیست دوره های کانال به ترتیب بارگذاری
۱- دوره تربیت کودک و نوجوان
۲- دوره تربیت خردسال
۳- دوره ازدواج
۴- دوره همسرداری
۵- دوره نوجوان موفق
۶- دوره والدین موفق
۷- دوره مباحث اخلاقی و اجتماعی
۸- دوره آرامش و راحتی
۹- دوره گمگشتگان
۱۰- دوره آیات برگزیده
۱۱- دوره روایات برگزیده
۱۲- دوره جملات قصار
۱۳- دوره پرسش و پاسخ (همسرداری)
۱۴- دوره پرسش و پاسخ (تربیت فرزند)
۱۵- دوره هزار داستان
🆔 @Dr_Ghavam
🔷 ۴۹۰- تنها یکی از این سه نفر
یک شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود: "شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس ميگذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم یا آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد."
پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد....... قاعدتاً اين آزمون نميتواند نوعي تست شخصيت باشد ، زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد. پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد، هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد. شما بايد پزشك را سوار كنيد، زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه ميتوانيد جبران كنيد. اما شايد بعداً هم بتوانيد جبران كنيد. شما بايد شخص مورد علاقهتان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.
از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود: "سوئيچ ماشين را به پزشك ميدهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر رؤياهايم منتظر اتوبوس ميمانيم."
✅ برگرفته از کتاب هزار داستان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
❇️ ۱۴- خانهای در حاشیه شهر
از روزی که خودم را شناختم تنها بودم و همیشه حسرت میخوردم که ایکاش مانند همکلاسیهایم با والدینم سر یک سفره مینشستم یا خواهر و برادری داشتم که حداقل با آنها حرف میزدم و درد دل میکردم. پدر و مادرم شاغل هستند و ما در تهران زندگی میکنیم.
از حدود یک سال قبل با پسری که خودش را پدرام معرفی میکرد و اهل مشهد بود آشنا شدم. ما هر روز با هم چت میکردیم. پدرام با جملات احساسی و عاشقانه مرا شیفته و دلباختۀ خودش کرد و همیشه میگفت: کاش موقعیتی پیش میآمد تا همدیگر را از نزدیک میدیدیم. من خودم را در اتاقم زندانی کرده بودم و فکر میکردم ارتباط با پسر جوانی که هر روز با او چت میکنم، میتواند راه مناسبی برای نجاتم از تنهایی باشد!
او یک روز گفت اگر وضعیت مالی مناسبی داشت، حتماً به خواستگاریام میآمد؛ اگرچه یک راه دیگر هم وجود دارد تا والدینم مجبور شوند با ازدواجمان موافقت کنند و آن اینکه از خانه فرار کنم و به مشهد بروم. متأسفانه من که او را فرشتۀ نجات خودم میدیدم، راه دوم را انتخاب کردم و به امید او از خانه فرار کردم و به مشهد رفتم.
من و پدرام در محلی که با هم قرار گذاشته بودیم برای اولین بار همدیگر را دیدیم و سپس همراه او به خانهای در حاشیه شهر رفتیم. متأسفانه در آنجا پدرام چهره واقعی خودش را نشان داد. او مرا زندانی کرد و پس از چند ساعت ۲ نفر از دوستان شیطانصفتش نیز آمدند و مرا مورد تعرض قرار دادند و با وضعیتی اسفناک در یکی از خیابانهای خلوت مشهد رها کردند و گریختند.
نمیدانم با کدام عقل از خانه فرار کردم و با توجه به قول و قراری که با پدرام برای ازدواج و آینده گذاشته بودیم، اصلاً فکر نمیکردم او چنین دامی برایم پهن کرده باشد و به این راحتی عفت و حیثیتم را از دست بدهم، ای کاش با پدر و مادرم صحبت میکردم و در دام یک دوستی اینترنتی گرفتار نمیشدم!
📌 نظر کارشناس
🔹 ۱- آشناییهای اینترنتی بهعلت نامعلومبودن هویت و خصوصیات اخلاقی طرف مقابل به هیچوجه موجب شناخت واقعی و کافی برای ازدواج نیست.
🔹 ۲- دختران جوان نباید تحت تأثیر احساسات خود قرار گرفته و به سادگی، سخنان عاشقانه و محبتآمیز پسران هوسباز و خوشگذران را در فضای مجازی بپذیرند.
🔹 ۳- قبل از تصمیم به امر مهم ازدواج باید ضمن مطالعه کتاب و آشنایی با مهارتهای ازدواج، موضوع را با والدین یا کارشناسان متخصص مطرح و مشورت كرد.
🔹 ۴- اگرچه سهلانگاری والدین در اختصاص وقت به فرزندان و برقراری ارتباط کلامی با آنان، اقدام نادرست و قابل سرزنشی است؛ لیکن این امر توجیه مناسبی برای برقراری ارتباط با جنس مخالف و نامحرم نبوده و نهتنها نیازهای عاطفی دختران را تأمین نمیکند؛ بلکه آنان را در معرض خطرات و آسیبهای جبرانناپذیری قرار میدهد.
🔹 ۵- بسیاری از دختران، چتهای اینترنتی با جنس مخالف را کماهمیت دانسته و تصور میکنند بر روابط خود مدیریت و تسلط داشته و هرگز تحت تأثیر عواطف قرار نگرفته و برایشان مشکلی پیش نمیآید؛ اما تجربه نشان داده که آنان بهدلیل صداقت و احساسات پاک و بیآلایش خود، قربانی شده و مورد سوء استفاده
قرار میگیرند.
✅ برگرفته از کتاب گمگشتگان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
🔷 ۴۹۱- چرا سه پله بالاتر؟
ابن جوزی یکی از خطبای معروف بود. روزی بالای منبر که ۳ پله داشت برای مردم صحبت می کرد. زنی از پایین منبر بلند شد و مسئله ای پرسید. ابن جوزی گفت: نمی دانم. زن گفت: تو که نمی دانی پس چرا ۳ پله از دیگران بالاتر نشسته ای؟ او جواب داد: این سه پله را که من بالاتر نشسته ام به آن اندازه ای است که من می دانم و شما نمی دانید و به اندازه معلوماتم بالا رفته ام. اگر به اندازه مجهولاتم می خواستم بالا بروم، لازم بود منبری درست می شد که تا فلک الافلاک بالا می رفت!
✅ برگرفته از کتاب هزار داستان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
❇️ ۱۵- دوستی با تعمیرکار یخچال
با اينکه فقط يک سال از ازدواجم ميگذشت؛ اما از زندگي با شوهرم راضي نبودم. من به اصرار مادرم با بهروز ازدواج کرده بودم. او با مرد ايدهآلي که در ذهن داشتم فاصله زيادي داشت. علاوه بر ۱۲ سال اختلاف سني، نگاهمان به زندگي نیز متفاوت بود. از طرفي بهروز به من به چشم کلفتاش نگاه ميکرد، نه شريک زندگي؛ فقط در مهمانيها يا وقتي که کسي به خانهمان ميآمد جلوي آنها ظاهرسازي و وانمود ميکرد که مرا دوست دارد.
من هم براي اينکه آبروداري کنم هميشه خودم را از همهچيز راضي نشان ميدادم. او با ميل خودش به خواستگاريام آمده بود و نميدانستم چرا با من اينگونه رفتار ميکند. اوايل به خودم دلداري ميدادم و ميگفتم همه چيز درست ميشود؛ اما وقتي چند ماه گذشت ديگر از همه چيز نااميد شدم.
يک روز وقتي مرد جواني بهعنوان تعميرکار يخچال به خانهمان آمده بود حس عجيبي داشتم. آنقدر از دست شوهرم ناراحت بودم که نميدانم چطور شد سفرۀ دلم را براي مرد تعميرکار پهن کردم. او که جوان خوبي به نظر ميرسيد کمي با من صحبت کرد و آرام شدم. رد و بدلشدن همين چند کلمه بين ما شروع رابطة پنهاني من و او بود. روزها وقتي شوهرم در خانه نبود تلفني با سياوش صحبت ميکردم. چند هفته گذشت تا اينکه سياوش گاهي هم به خانهام ميآمد و شوهرم نیز از هيچ چيز خبر نداشت. يک روز در پي گفتوگو با سياوش هر دو به اين نتيجه رسيديم که اگر ميخواهيم با يکديگر زندگي کنيم بايد شوهرم را از سر راه برداريم. فکر وحشتناکي بود؛ اما هر دو تصميممان را گرفته بوديم. قرار شد يک شب بهروز را در خانه غافلگير کنيم و او را بکشيم. طبق نقشه، من در غذاي شوهرم داروي بيهوشي ريختم و ساعتي بعد سياوش هم به کمکم آمد و با همدستي يکديگر بهروز را خفه کرديم و جنازۀ او را در بیابانهای اطراف شهر رها کرديم.
ابتدا باورش برايم سخت بود که به شوهرم خيانت کرده و او را کشتهام؛ اما ديگر همهچيز تمام شده بود. فکر ميکردیم نقشۀ ما حساب شده است و پليس هیچگاه از رازمان با خبر نميشود؛ اما خيلي زود دستمان براي پليس رو شد و گرفتار قانون شدیم. حالا که آن شب شوم را با خود مرور ميکنم به اين نتيجه ميرسم که ايکاش بهجاي کشتن شوهرم مسیر طلاق را در پیش میگرفتم، نه کشتن او! حالا نميدانم با ننگ خيانت و رسوايي چه کنم! ايکاش همه آن چيزي که اتفاق افتاد فقط يک خواب بود!
📌 نظر کارشناس
🔹۱- هنگامیکه دختری میداند فرد خواستگار با باورها و ارزشهای مورد نظر او تفاوت اساسی دارد و نمیتواند خواستههای او را تأمین کند؛ نباید به چنین ازدواجی تن بدهد و در این مورد نباید تحت فشار و تحمیل دیگران و حتی بستگان خود قرار گیرد.
🔹 ۲- در این ماجرا زن جوان مرتکب دو خطای مهم دیگر شده است: یکی آنکه مشکل خود را با افراد فاقد صلاحیت مطرح کرده است. دومین خطا که از همه مهمتر بوده و موجب ارتکاب جنایت و ارتباط نامشروع شده، آن است که با نامحرم خلوت کرده و باب گفتوگو را گشوده است. بر اساس آموزههای دینی هرگاه زن و مرد نامحرمی با هم خلوت میکنند، حتماً سومین نفر آنان شیطان است و شیطان کار خود را میکند. همین ارتباطهای به ظاهر ساده و کماهمیت، زمینه و بستر بزرگترین فسادها و جنایات را بهدنبال دارد؛ همچنانکه در این ماجرا شاهد آن هستیم.
✅ برگرفته از کتاب گمگشتگان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam
🔷 ۴۹۲- ترس از افزایش بیماری
شخصی میگفت: روزی به عیادت یکی از فضلا که بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم، به او گفتم خدا را شکر کن و حمد بجا بیاور. تبسم نمود و گفت: چگونه شکر کنم و حال آنکه خدای تعالی فرموده است: " لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ " یعنی: " اگر شکر بکنید، همانا زیاد میکنم برای شما" و من میترسم اگر شکر او کنم بر بیماری من بیافزاید!
✅ برگرفته از کتاب هزار داستان، تالیف دکتر سید عظیم قوام.
🆔 @Dr_Ghavam