هدایت شده از مهمانی به صرف خودکشی✨
مگه اشک چقدر وزن داره که با جاری شدنش آدمیزاد انقدر سبک میشه؟...
هدایت شده از مهمانی به صرف خودکشی✨
انقدر آرزوها هستن که قراره با خودم به گور ببرمشون که دیگه جا واسه خودم نمونده
یه قبر دیگه واسه خودم باس بگیرم
اژدها سواران کتابخوان🏴
نمیشه همه چیز تغییر کنه و برگردیم به گذشته؟ زندگی مدرن داره خسته کننده و بی روح میشه
این کانال سولیه یکی خواسته بود ..
https://eitaa.com/boookcafe/3553
ببخشید که تا الان پیامت رو ندیده بودم😭😭😭😭😭😭😭
باید بگم که.. فعلا اوکیه ولی اگه به بار دیگه اخطار بگیرم کلا کانالم حذف میشه..
هدایت شده از ♪دنیایی برای سایه ♪
میدونی چرا از داس های دو لبه بیشتر استفاده می کنم ؟
چون قدرت بیشتری تو تیکه پاره کردن دارن .
اصلا دوست ندارم ، قربانیم بدون اینکه مثل من لذت ببره از این دنیا بره .
میدونی همیشه سعی می کنم قربانی هم لذت کافی رو ببره . مثلا همین آخرین قتلی که داشتم . خیلی خوب بود . جالبیش اینه که قربانی اصلا ازم نترسید به جاش تف کردن تو صورتم و به پست بودنم اشاره کرد ، راستشو بخوای اون شب بارون سنگینی داشت میومد و من مثل همیشه ، قربانیم رو یه گوشه گیر آورده بودم داشتم لذت می بردم ولی اون انگار لذت نمیبرد . اصلا نمی ترسید و دنبال راهی برای فرار بود . منم سعی کردم همین کارو براش انجام بدم ولی خب همش سعی می کرد از بر خورد چاقوم بهش جلوگیری کنه . دست آخر میدونی چیکار کردم ؟
چاقو رو گذاشتم تو جیبم و خواستم مسالمت آمیز باهاش مذاکره کنم .
_ هی آروم باش . شاید نخوام بکشمت .
_ دروغگوی حقیر . تا کجا می خوای پیش بری ؟ این همه قتل برات کافی نبود ؟!
_ من میخوام باهات حرف بزنم .
قربانی در یک حرکت با لگدی به سر قاتل ضربه زد . قاتل تلو تلو خوران به دیوار برخورد کرد ، دست روی سرش گذاشت و لکه های خون را روی دست اش دید و بعد که نگاهی دقیق تر کرد تیغه های تیز و کوچک را روی نوک کفش های قربانی اش دید . زبانش را به دست خونی اش زد و خون را مزه کرد و گفت :« اومم فکر کنم شروع کارمون از همینجا باشه .»
_ خوبه چون من یه قربانی معمولی نیستم .
برای بانو سیلوانا .