اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/10711 من پایه ام... خیلی خفن میشهههه #فویو (بازم به روم نی
آرههه ولی خب فعلا به چند روز وایسید من خستگیم در بره بشینم بنویسنم پارت یک رو..
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/10741 شیپ_
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/10827 🤣🤣🤣🤣
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/10827 بزار شوهر(پولدار،جذاب) گیرمون بیاد بعد یکاریش میکنیم😂
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/10827 بزار شوهر(پولدار،جذاب) گیرمون بیاد بعد یکاریش میکنیم
نه نگاه کن.. پیدا کردن شوهر پولدار و جذاب خیلی سخت تر از پیدا کردن زن خوشگل و با محبته…
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/10784 زهرمار.
یعنی خدا نگم چکارت کنه. این همه خوندم ببینم تیمچه چیه یهو چونشما عضو نیستین نمیتونم بگم. مرض داری خواهرم؟
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/9981
سرباز که سرباز شد شاهزاده به دنیا اومد،
شاهزاده راه رفت، حرف زد و نوشت
سرباز اما هنوز سرباز بود.
شاهزاده دور سرباز میدوید و تکه تکه برایش شعر میخواند، برای او از روزش و زندگی تعریف میکرد،
سرباز اما هنوز سرباز بود.
شاهزاده بزرگ شد و شمشیر زنی یاد گرفت، با سرباز تمرین کرد و از عشق و بعدش شکست عشقی برای سرباز گفت.
سرباز اما هنوز سرباز بود.
پادشاه مرد و شاهزاده تاج شاهنشاهی بر سر گذاشت.
سرباز اما هنوز سرباز بود.
پادشاه فتح کرد و جنگها را یکی پس از دیگری برد.
سرباز اما هنوز سرباز بود.
پادشاه پیر شد و داشت میمرد، سرباز اما دیگر سرباز نبود، سرباز شجاع بود.
به اتاق پادشاه رفت و به او گفت که از همان اول عاشقش بود.
#ویدار
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
پادشاه دریافت که او از همان اول تا به حال هیچ تغییری نکرده و بزرگ نشده، پس او را شیطان خواند و دستور داد اعدامش کنند.
سرباز اما سربازِ دلشکسته شد، طناب دور گردنش و زندگی درون قلب شکستهاش.
پادشاه از سرباز پرسید اگر شیطان نیستی پس چه هستی که این همه عمر کردی؟ سرباز به طناب چنگ زد و گفت عاشقم، عاشق زندگی و پادشاهم، عاشق کودکی که کنار من بزرگ شد، عاشق مردی که حالا در حال مردن است.
پادشاه حقیقت تلخ را شنید اما دست نکشید، پس بشکه زیر پای سرباز را کنار زد و اینگونه شد که
سرباز دیگر سرباز نبود، دیگر هیچی نبود چون زنده نبود.
پایان.
#ویدار
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید پادشاه دریافت که او از همان اول تا به حال هیچ تغییری نکرده و بزرگ نشده، پس او را شیطان
چرا فکر میکنی من الان دارم عر میزنم؟…
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید پادشاه دریافت که او از همان اول تا به حال هیچ تغییری نکرده و بزرگ نشده، پس او را شیطان
وای نمیخواممم عررر😭😭😭😭
ولی آفرین خیلی قشنگ بود😭😭😭😭😭✨✨✨
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
شاهزاده ادوارد وقتیکه کوچک بود تنها بود، تنهای تنها. تا اینکه روزی که در حیاط قصر مشغول قدم زدن بود او را دید؛ اشرافزاده ای کوچک بهنام الکساندر ایوانز. الکساندر اولین کسی بود که بو او لبخند زد.از آن روز الکساندر و ادوارد تمام روز را با هم میگذراندند و شبها فکرشان ماجراجوییهایی بود که روز بعد قصدش را داشتند.
اما دنیا هرگز به یک شکل نمیماند، بچهها بزرگ میشوند و بزرگها پیر. شاه پیر شد و شاهزاده شاه و هنوز الکساندر که حالا لرد ایوانز بود آنجا بود و دستان شاه را میفشرد.
باز زمان گذشت و شاه عاشق شد، عاشق بانوی جوانی که به فکر لباس و مهمانی نبود، بانویی که در فکر محافظت از کشور و خانوادهاش بود. بانو املین ایوانز.
باز هم در این زمان الکساندر محرم اسرار شاه بود.
P1
#کرم_کتاب