هدایت شده از My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
البته خودمم الان رندم😭😂 ۱۹۹
شاید ۲۰۰ واسه شما رند باشه ولی ۱۹۹ هم واسه من جالبه
یاد اونموقع که درباره ی ۱۹۹ در مرز صفر شدن میگفتم به خیر...
فعلا دیگه شب همگی بخیر و خواب های خوب ببینین😭✨
هدایت شده از کِتآبخُونِه خآنومِ میم " :)
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چون جزئی از بشر هستیم..
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/13510
دارم بهت میگم از همین الان خودتو برای یک شوک عمیق و دردناک در کتاب سوم آماده کن.
و هرگز هرگز هرگز هرگز صفحه آخر جلد سوم رو تا بهش نرسیدی نخون❌❌❌
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/13510 دارم بهت میگم از همین الان خودتو برای یک شوک عمیق و
فکر کنم میدونم چی میشه.(جلد دو رو تازه تموم کردم)
اخه مدیا وقتی جلد سه اش رو تموم کرد داشت زار زار گریه میکرد.. به خاطر همین میدونم چی میشه .. حدس میزنم..
هدایت شده از اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو؛
این پیام حاوی تقدیمی است؛
این پیام رو فوروارد کنید و لینک چنلای زیباتون رو توی ناشناس بفرستید ، اون وقت من:
1_ میگم چنلتون شبیه کدوم یک از شخصیت های کتابای ریک ریوردنه ( یعنی به جز پرسی جکسون از بقیه کتابا هم میگم )
2_ میگم اولین هیولایی که باهاش می جنگید چیه و با چه سلاحی شکستش می دید.
3_ و محیطی که توش زندگی می کنید رو توصیف می کنم:)
ظرفیت؟ نامحدود
امضا ، کادر مدیریت اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو؛
اژدها سواران کتابخوان
سلام سلام یه چالش/تقدیمی نویسندگی داریم! همه میتونن شرکت کنن (برای یه سریا اجباریه😔🔪✨) تنها کاری که
بچه ها بچه ها من فردا دیگه میرم بنویسید بفرستید حتی اگه کلا پنج خط شد
هدایت شده از شماره "۱"
📪 پیام جدید
- تو کیستی؟
- من دستم.
- کجا بوده ای؟
- بر گونه زنی.
- چه دیدی؟
- سیلی خوردن مادری در برابر فرزند.
- تو کیستی؟
- من آتشم.
- کجا بوده ای؟
- بر در خانه ای.
- چه دیده ای؟
- گیر افتادن زنی پا به ماه، بین در و دیوار.
- تو کیستی؟
-من خاکم.
- کجا بوده ای؟
- روی پیکر زنی جوان.
- چه دیده ای؟
- خم شدن کمر مردی مقتدر.
- تو کیستی؟
- من اشکم.
- کجا بوده ای؟
- بر گونه پسری ۸ ساله. در چشمان نم دار مادری حامله. در خلوت مردی استوار.
- چه دیده ای؟
- من دیدم که در کوچه ای تنگ، پسری ۸ ساله میخواست جلوی سیلی خوردن مادرش از مردی غریبه را بگیرد. ولی قدش نرسید. دست از روی سرش رد شد.
ادامه دارد... #little_M
#دایگو
هدایت شده از شماره "۱"
📪 پیام جدید
- من دیدم که زنی حامله بین دیوار و دری آتش گرفته اسیر شده بود. میخ در نمیگذاشت نفسش از سینه اش خارج شود ولی او در را هل نمیداد. دستش روی شکمش بود.
- من دیدم که مردی که تکیه گاه هرکس بود، خود تکیه گاه خویش را در خاک میگذاشت. من دیدم که مرد در خود شکست. من دیدم که خود معشوقه اش را به آغوش خاک میفرستاد، ولی وقتی درون قبر ایستاده بود که همسرش را در خانه جدیدش بگذارد، هیچکس نبود که پیکر همدمش را به دستش بدهد. من دیدم که یک مرد، از فرط تنهایی اشک ریخت.
_من اشکم. من در خانه ای بودم که بستر بیمار چند ماهه اشان خالی بود. من در خانه بودم که اهالی اش با دیدن در هق هق میکردند. من در خانه ای بودم که مردش حرف های دلش را به چاه میزد چون غمخوارش را با دست خود زیر خاک کرده بود. من در خانه ای بودم که مردی درمانده، نمیدانست چگونه با قلبی پاره پاره کودکانی بی مادر را تسلی دهد. من در خانه ی علی بودم، وقتی که خانه اش دیگر زهرا نداشت.
#little_M
#دایگو
هدایت شده از اردوگاه دورگه ها شعبه سوگورو؛
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
احساس می کنم این آهنگ خیلی به تابستونای اردوگاه دورگه ها میاد:)
هدایت شده از کفترسرگردان در مزرعه~
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا