eitaa logo
اژدها سواران کتابخوان🏴
382 دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
472 ویدیو
42 فایل
https://daigo.ir/secret/5952857640 اگه دایگو براتون نیاورد: https://harfeto.timefriend.net/17498898695442 پیامای ناشناس اینجا قرار میگیره : @anbaryyy_e
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مأمن حرف‌ها؛
از شعرم خلقی بهم انگیخته‌ام خوب و بدشان بهم درآمیخته‌ام خود گوشه گرفته‌ام تماشا را کآب در خوابگه مورچگان ریخته‌ام نیما یوشیج_ 📃📻 @dragonbook
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/13905 عه واا ندیده بودممم😭😃
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/13905 عه واا ندیده بودممم😭😃 #کتابفروش #دایگو
چند جا دیگه هم سراغتو گرفتم دیگه داشتم نگرانت میشدم😭✨✨ خوشحال شدم پیام دادیییییی خوبیی؟؟
النا همین انباری رو یه لحظه چک کن
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dragonbook/14099 آره ممنوننن😭 یه مدت کلا تو ایتا نبودم و دیلیت اکانت کردم، به خاطر همین نبودم🙂 ———— وای چرااا خوب شد برگشتی😭😭😭😭
دارم گریه میکنم … (امیدوار نشید به خاطر پیازه اشک من به این زودیا در نمیاد (چرا میاد😭))
خیلی خوشحال میشم به خاطر پیاماتون هی داشتم اسکرین شات میگرفتم تمام این مدت از پیاما
📪 پیام جدید https://eitaa.com/picses/1591 هی سیلوانا تبریک به خاطر ۴۰۰ اژدها سوار و دزدان دریاییت. متاسفانه ما قادر به تخفیف نیستیم چراکه داریم پول ها را جمع می‌کنیم برای یک امپراطوری جدید. ولیکن نمی‌شه که هیچ کاری نکرد آخه شما سیلوانا هستید. به همین دلیل شما ۴۰ تا از اژدها سوارانتان و دزدان دریایی تان را به من می‌دهید. من آن ها را با اسلحه تجهیز می‌کنم و می‌دهم به امپراطوری کرم کتاب. او آن ها را سازمان بندی می‌کنه و برایشان ماموریت جور می‌کنه. در نتیجه این ۴۰ نفر بند هایی هستند که سرنوشت ما سه نفر را به هم گره می‌زنند و از هرگونه خیانت پاس می‌دارند. و البته که سود این کار بین ما تقسیم می‌شود. به رسم دوستی من نیز پک سم و اولین اسلحه ها را تقدیم شما می‌کنم. مایل به همکاری؟ ———— امممم شما الان ده درصد از افراد من رو میخواید؟ من حداقل چهل درصد از این سودی که ازش حرف میزنید رو میخوام در این صورت معامله قبوله چون جون خدمه های من برایم بسیار مهم است و نمیتونم با سهمی کمتر از این که اکثرش به خدمم میرسه به این معامله راضی باشم
📪 پیام جدید افسانه ای فراموش شده است که میگوید:در ازلی‌ترین تاریکی، ماه، آن بانوی نورانی، از غم رها شدن میان ستارگانی خوار و حقیر که جز غبارِ کهکشان نبودند ،آن هم در آسمانی که تاب زیبایی اورا نداشت،گریست. قطره‌های اشکش،در خلأ فروافتادند و به هم پیوستند تا اقیانوسی بی‌انتها بیافرینند؛ دریایی که عظمتش از عمق اندوه ماه سرچشمه گرفت تا تسلی بخش کسانی باشد که این دنیا برایشان ناکافی ست.