براتون سواله اینا رو چجوری میفرستم ؟
توی گالری زوم بک میکنم
و یهو یه جا یه سری رنگ میبینم که جالب میزنن زوم میکنم و تادا ! عکسی که به نظرم قشنگه رو میفرستم
پس احتمالا همه اینا رو قبلا هم فرستادم ولی خب.. (پینترست هنوز نمیشه چیزی ازش دانلود کرد- اه)
هی مثل اسکلا تو پینترست میکس از الین استیج میبینم و روحم عملا جیغ میکشه-
پارت نهم
دلتا: من به کمک تو نیازی ندارم!
+: میدونم که نداری .. ام... فقط میخواستم تا اتاقت بیام و شاید امشب رو اونجا بخوابم؟
دلتا: هاننن؟؟؟
+: میدونی اخه... من کس دیگه ای رو اینجا نمیشناسم به خاطر همین.. و عادت ندارم توی جمع بخوابم .. بقیه اتاقا گروهیه..
دلتا: وا چرا نمیری پیش لوکاس
+ همینجوری که از تماس چشمی خود داری میکرد گفت: چون.. لوکاس و اون دختر نیمه روباهپیش هم توی یه اتاق میخوابن..
دلتا:اها دلینا رو میگی
+ : آره دوست ندارم مزاحمشون بشم میدونی..
دلتا که از شدت تعجب حس میکرد اشخ در باز آورده با قیافه ای بهت زده چند ثانیه ای به + خیره شد بعد فک و پوزه آویزانش را جمع کرد و
گفت : باشه پس فقط امشب پرنس
+ با چشمانی که از خوشحالی برق میزد به خاطر اینکه خواسته اش پذیرفته شده بود. دوباره دست دلتا را گرفت تا به سمت اتاق دلتا بروند
+ در را باز کرد و به آرامی وارد شدند برخلاف چیزی که + انتظارش را داشت اتاق دلتا خیلی هم به هم ریخته نبود .. یک میز پر از مداد و دفتر و نقشه با منظره ای به سمت دریا که در این وقت شب مانند موهای دلتا میدرخشیدند
و چند قفسه پر از کتاب
شلوغ ترین بخش تختش بود پر از کتاب و لباس و چاقو.. هان؟ چاقو؟ + توجهش به کلکسیون چاقو و تپانچه های روی دیوار پرت شد و غرق در شگفتی بود که دلتا او را صدا زد: کجا میخوای بخوابی؟
+ : نمیدونم هرجا تو بگی.. فقط اینجا نه مبل داره نه تشک اضافه ای که رو زمین بندازم
دلتا در حالی که نیشخند به لب داشت و هنوز به خاطر شراب خوردن صورتش سرخ بود گفت : اوهوم..چون قراره روی تخت بخوابی
فقط قبلش لباسا رو تا کن کتابا رو بزار تو قفسه اون چاقو ها هم رو دیوار بالای تخت جاشونه
+:... وایسا من؟؟
دلتا : آره پس چی؟ چرا فکر کردی انقدر سریع بهت اجازه دادم توی تخت من بخوابی؟
#چرتوپرت
بچه ها میشه یکی بگه نینا کیه-
توی چنل ویدار الکس و.. جاهای دیگه اسمشو دیدم چرا نمیشناسم-