اژدها سواران کتابخوان
حوصلم سر رفته پس بیاین: چالش نویسندگی: از زبان شروری که هیچ وقت نمیخواست شرور شه از زبان شخصیتی که
من که بلد نیستم ولی بچه های نویسنده زود تند سریع شروع کنید به نوشتن خیلی چالش قشنگه
خودمم نوشتم تو کانالم هست حقیقتا حوصله ندارم کپی کنم😭😂
#کتابخون
————
عه الان میفرستم پس..
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
چالش های نویسندگی رو خیلی دوست دارم:)
یکی از چالش هایی که دیدم درباره ی شروری بود که هیچ وقت نمیخواست شرور باشه
و حالا باید از زبانش چند خط بنویسی
شروری که هیچوقت نمیخواست شرور بشه:
هرگز نخواستم اینچنین باشم، قلبم از سنگ و تکه ای ذغال گداخته در سینه ام باشد، به جای عشق. هرگز نخواستم اما مگر همه اینطور نیستند؟ مگر درخت های سوخته، جنگل های بریده، مرغزار های بی آب و علف، دشت های خالی و تهی از سکنه، مگر، مگر همه ی اینها *میخواستند* بسوزند و خاکستر شوند و فراموش؟ هیچ کدام نمیخواستیم. اما دست خودمان نبود، کبریت در دست کس دیگری بود، اون آتش را برافروخت. او شعله را روی قلبم انداخت و حالا فقط خاکستری غم انگیز بر جای مانده است و بوی دود. اما قسم خوردم، متاسفم اما قسم خوردم انتقامم را بگیرم. انتقام قلب نداشته ام و انتقام عشق سوخته ام و انتقام شرارت ناخواسته از جا برخاسته ام. قسم خوردم، همانطور که هرگز فکر نمیکردم کسی توانای شکستن من باشد. او مرا خرد کرد، نابود کرد، آتشم زد و حالا فقط من مانده ام، منِ خسته ی ناشیانه به هم متصل شده. منِ بی رحم که خطوط شکستگی هایم را زیر تلی از چسب پنهان کرده ام. من اندوهگین از رسم روزگار. اما قسم میخورم، ماه را شاهد میگیرم که با همین شکستگی ها روزی او را بِبُرَم. چه کسی فکرش را میکرد گل رز زیر گلبرگ های فریبنده و عطر گیج کننده اش، خار هایش را آماده ی حمله قرار داده است؟
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
چالش نویسندگی بعدی، درباره ی عاشق و معشوقی که آخر داستان دیگه عاشق هم نیستن:
خواستم، واقعا خواستم. با تک تک ذرات و بند بند وجودم خواستم تو را نگه دارم. دستانم را به سمتت دراز کردم اما تو دیگر مال من نبودی. روحت از آنجا رفته بود. خواستم تکه تکه و خرده های عشقمان را از روی شزمین جمع کنم و با آن قصر قلب هایمان را بسازم اما نشد. کافی نبود. پازل مرتب نمی شد. و من شکست خوردم. ما دیگر برای هم نبودیم. دیگر یک روح در دو بدن نبودیم. ما دیگر یکی نبودیم.
متاسفم، اما من باید بروم. این را نوشتم که بدانی تا آخرین لحظه تلاشم را کردم. و شکست خوردم.
متاسفم.
____________________________
اگه یه کتاب بود، شاید این دو نفر دوباره به هم برمیگشتن و..:
اشتباه میکردم. این پایان ما نبود. شاید ما یک روح در دو بدن نبودیم، اصلا نباید هم میبودیم. ما دو تکه ی کاملا جدا بودیم و کنار هم کامل میشدیم. اصلش همین است، اصلا، عشق از این نشات گرفته. از تفاوت ها. و ما با هیچ تکه ی دیگری جور نمیشویم، ما برای هم ساخته شده ایم. برای اینکه عشقمان در بهشت نزد خداوند و فرشتگان جایگاه ویژه ای دارد. برای اینکه عاشق باشیم، و عاشقی کنیم.
https://eitaa.com/boookcafe/228 اینجایه، چون دو تا اَن و تو ناشناس جا نمیشن، بیا اینجا بخون
#کتابخون
————
فرستادمشون تو کانال😭✨
یادتونه کتابخونِ قاتل بودم؟...
باید عرض کنم که هنوزم هستم
#کتابخون
————
ام چطور؟…
کیو میخوای بکشی؟…
هدایت شده از بدرود My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
Lorder671_everybody_wants_to_rule_the_world_-_lorde.mp3
زمان:
حجم:
6.7M
اینم واسه سیلوانا...
ببین بیشتر ریتمش قشنگه و یه جاهاییش، همه ش نه، مثلا صدای خواننده یه جورایی یه جوریه انگار دراز کشیده و به زور داره میخونه اما بازم بدک نیست، خلاصه که فرستادم😁
#کتابخون
————
https://eitaa.com/dragonbook/3975
چه باحاللللل، میخوام این کتابو داشته باشمممم
تو کتاب مدرسه ی خیر و شر به خصوص جلد ۳ هم یه دیدگاه و نقطه نظر از شرور های قصه ها هم هست...
و برای خود من خیلی جالب بود
کلا این سبک داستات ها رو خیلی دوست دارم
#کتابخون
————-
حتما بخون دو جلده و واقعا روش کراشم….
دیروز دیدم شبکه پویا داره اژدها سواران رو میده ، بعدش یاد تو و کانالت افتادم😂
خیلی دلم خواست ببینمش
#رامونا
————
عههه خوشحال شدممممممم
فک کن تونستم رو یکی تاثیر بزارم که با دیدن اژدها سواران یاد من بیفته ها ها هاااا