هدایت شده از نورماه ؛
آسمان به زودی به زمین لبخند میزند،
و جهان، بیهیاهو، نوید آرامشی عمیق را در دل صبح نجوا میکند؛
همان لبخندی که کافیست تا باور کنیم روزهای خوب در راهاند.. 🌙✨
https://eitaa.com/dragonbook/4018
والا...ولدمورت با معجون عشق ساخته شده بود به خاطر همینم از عشق چیزی نمیدونست...
#Nora
هدایت شده از مِشکالیس
{ چالشِ اژدهاسواران کتابخون 🐉 }
از زبان شرور داستان: هر آدمی برای کارهایی که میکند منطق خودش را دارد. من هم فکر میکنم اگر آدمها بهم زخمهای مختلف و بی دلیل نزده بودند الان به این ماسک بی روح تبدیل نشده بودم؛ به آدمی که دیگر احساسی ندارد و فقط به دنبال از بین بردن جمعیت زمین است. در حقیقت هر فرد شروری گذشتهای تاریک و قلبی سیاه دارد.
از زبان عاشق و معشوق: شاید در حقیقت عشق چیزی جز آتشی سهمگین نباشد؛ آتشی که بی دلیل زبانه میکشد و زندگی خیلی ها را نابود میکند. اما در نهایت این آتش هم خاموش میشود و گذشتهای سوخته و متروک را به جا میگذارد. زندگی ماهم این بود؛ شعله ور شدن آتش عشق، سوختن قلبها و در نهایت آبی که روی آتش ریخت و همه چیز را از جمله احساسمان از بین برد.
از زبان کاراکترِ عاشقِ خواننده: هرموقع که صفحات را ورق میزنی قلبم به تپش میافتد؛ میفهمی؟ دست خودم نیست. من شاید کلمات و تصوراتی بیش نیستم اما در نهایت به پای حسی که به تو دارم نابود میشوم. من شاید یک شخصیت خیالی در کتاب باشم، اما مطمئنم احساسم از هر فرد واقعی دیگری نسبت به تو قویتر است خوانندهی من!
از زبان شرور فداکار: تو قهرمان داستان بودی اما من بودم که برای نجاتت از جانم گذشتم. هیچکس به یک شرور بدجنس فکر نمیکند؛ هیچکس فکر نمیکند من چه گذشتهای داشتهام، در واقع همه چیز از گذشته شروع میشود. اما با همهی اینها من بد نیستم! مرا بد کردند و من در واقع هنوز هم آن بچهی معصومم و برای نجات چیزها و کَسها از جان و روحم میگذرم. امضا: مآلیس🕯