این رنگ چشمم خیلی دوست دارم
خیلی باحاله شبیه رنگین کمونه همه رنگی توشه..
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
معلومه که احمق بود جنازه رو بدون وزنه انداخت تو آب
#راوی
_________
اشکال نداره، آب جنازه رو میبر-
یعنی کسایی که از کانال لفت میدن به خاطر اینه که من زیاد زر میزنم یا یه مشکلی براشون پیش اومده؟ مثلا من خودم یه وقتایی با بابام دعوام میشد مجبور میشدم از هرچی کانال و گروه دارم لفت بدم
اژدها سواران کتابخوان
یعنی کسایی که از کانال لفت میدن به خاطر اینه که من زیاد زر میزنم یا یه مشکلی براشون پیش اومده؟ مثلا
ایشالا که گزینه اوله
آخه گزینه دومیا خیلی گناه دارن…
https://eitaa.com/dragonbook/4381
تو نمینویسی ما هم باز نمیکنیم نمدونیم چیه
————
من که چیز بد نمیفرستم که
باز کن حالا😭😂
اونایی که چیزی نمینویسم زیرش معمولا والیپره
هدایت شده از هـاگـوارتـزیــون ℋℴℊ𝓌𝒶𝓇𝓉𝓈𝒾ℴ𝓃
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کتاب ها،همسفر های.....!
@Hagwartsion
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
من آدم خوبی نیستم. حتی نزدیکش هم نیستم. سعی هم نمیکنم باشم؛ من دقیقا همون چیزی هستم که اونا میگفتن. من همونقدری بیاحساس و ترسناک هستم که هر شرور دیگهای باید باشه. من همون تصویری هستم که همهتون از یه آدم بد تو ذهنتون دارین. بیاحساس، بیرحم و تجسم دقیق «هدف وسیله رو توجیه میکنه.» ولی یه بخشی از زندگی هست که باعث میشه شما برسین به جایی که من هستم. آره من هم مثل شما آرزو داشتم قهرمان قصه باشم ولی -شاید تقدیر، شاید انتخاب، شاید شرایط- منو رسوند به اینجا. آره همین جا بالای سر یه بدن بیجون با یه عالمه خون روی دستام و مقدار زیادی اسلحه که به سمتم نشونه رفتن.
شاید براتون جالب باشه ولی افرادی که دور و برتون هستن ممکنه با یه هل دادن کوچیک، خیلی خیلی کوچیک، بیفتن توی چاهی که برای خودشون میکنن. طردشدگی، ناامیدی و جاهطلبی ترکیب بدی هستن که احتمال رسیدنتون به بدترین جاها رو تضمین میکنن. یه نگاه به من کافیه تا بفهمین منظورم چیه.
حالا بگذریم، مهم الانه. نه کار من نبود. حداقل این یه بار. خیلی چیزهای دیگه کار من بوده ولی این نه و من نمیخوام به خاطر کاری که نکردم گیر بیفتم. پس در نهایت دو راه دارم. فرار یا مرگ.
گزینهی مرگ برام خوشایند نیست. نه اینکه ازش بترسم فقط باید یکی دو تا کار دیگه قبل از اینکه بمیرم انجام بدم. به هر حال.....
تو این موقعیت -تا آرنج غرق خون- کسی باور نمیکنه کار من نیست. متاسفانه برنامهی من این نبود که این احمق بمیره؛ باید یه سری کارها رو گردنش مینداختم تا رقباش از شرش خلاص بشن ولی مثل اینکه محاسباتم اشتباه از آب دراومد.
با یه حساب سرانگشتی میشه فهمید تنها را پریدن از ساختمونه. پس فعلا میتونم گزینهی مرگ رو خط بزنم.
میدونم به چی فکر میکنین.
اوه تو فقط میخوای خودتو توجیه کنی، آدم بدی هستی! بقیه رو بازی میدی! تو یه قاتلی! بله هستم. و مهم نیست چی فکر میکنین. من دلایل خودمو دارم مثلا اینکه دیگه هیچکس مثل من نشه. شاید میتونستم از تولد یه قاتل دیگه جلوگیری کنم. قاتلی که ممکنه تا الان اولین قتلش رو انجام داده باشه.
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
هزاران سال به درازا بکشد من جایی ندارم بروم. میان سفیدیهای کاغذ منتظر تو خواهم ایستاد، اگر باز هم نگردی من در همین صفحه میایستم. زیر تنها درخت نارنگی واقعی. هیچ میدانستی کش مویی که لای کتاب گذاشتهای بوی نارنگی میدهد؟
تنها واقعیت اینجا درخت نارنگی است که از حضور تو به جا مانده. درختی که زیر آن مینشینم. نه پیر میشوم و نه تغییر میکنم، چون تو صفحه را ورق نمیزنی.
مینشینم و در ابدیت بوی نارنگی غرق میشوم.
منتظرم. سالهاست.