هدایت شده از کتابخانه ی اسرار آمیز:)
این کتابخونه ها روووو🥲
@Library2025 🕯
هدایت شده از 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕
هفت ساله بودی که بخاطر شغل پدرت به گرینلند نقل مکان می کنید پدرت یک محقق تغییرات اقلیمی بود که برای آزمایش ها به یخ ها و یخچال های موجود در اونجا نیاز داشت گرینلند سرد بود و اکثر اوقات زمینش رو برف پوشونده بود ی روز مثل همیشه یواشکی تیکه گوشتی که خوشت نمیومد رو از بشقابت دور از چشم مامان داخل ی کیسه ی کوچیک میندازی توی خونه قبلی تون عادت داشتی که اون تیکه گوشت رو به گربه ی سیاهی که چند وقت یکبار به حیاطتون سر میزد بدی . در رو باز میکنی به یاد عادتی که داشتی گوشت رو گوشه ای از باغچه توی حیاط میزاری چند دقیقه بعد وقتی میخوای به داخل برگردی نگاهت میخوره به ی روباه کوچولو سفید رنگ که داره اون تیکه گوشت رو میخوره و این میشه شروع داستان مشترک تو و ✨آیسی✨
آیسی گاهی اوقات نیاز داره تو خلوت خودش باشه تو در این سال ها اینو فهمیدی و گاهی وقتا میخواد باهات بازی بکنه دنبال تو بدوعه و تو فرار کنی یا برعکسش این خیلی انرژی شو تخلیه میکنه یا ممکنه که یهو ببینی یکی از وسایل هات دزدیده شده اره اینجاست که میگن دزدی که از دزد بدزده شاه دزده . یکی از خاطره هایی که دوستش داری اون روزی بود که تو برف ها غلت زدین و از ته دل خندیدی یا اون روز تابستونی ای که کنار دریاچه آب بازی کردین . آیسی یکی از پررنگ ترین دلایلیه که تو خوشحالی که به گرینلند نقل مکان کردید
از طرف میسا برای سیلوانا