خب تا اونجایی که من میدونم، پرومتئوس یه نمیه تایتان بود، اون انسان ها رو از گل خلق کرد و خیلی ازشون خوشش اومد. بعد از اینکه خدایان به تایتان ها پیروز شدند پرومتئوسدید که آدماش دارن تو سرما یخ می زنن غذا ها رو خام می خورن و .... پس رفت و از زئوس خواهش کرد بهش اجازه بده آتش رو به انسان ها بده، زئوس هم گفت که اینجوری اونا خودشون رو با ما برابر قرار میدن و ما از قدرت میوفتیم پس نه. پرومتئوس هم طاقت نیاورد و رفت یه تیکه آتش دزدید داد به انسان ها، هستیا هم دید ولی چیزی نگفت. زئوس وقتی فهمید پرومتئوس رو بست به کوه و خدای انتقام رو به شکل یه پرنده مامور کرد تا جگر پرومتئوس رو بخوره و فردا صبح جگر اون دوباره در میومد و پرنده دوباره می خورد به همین ترتیب تا آخر.
تو پیام بعدی کتاب رو میگم...
#ویدار
————
عهههه چه قشنگگگ (فکر کنم قبلا خونده بودم ولی یادم نمیاد کجا..)
https://eitaa.com/nefrenshode/649
دقیقا همونجوری که نوشته میشه ؟ ژیپْسوُفیلیا
حالا تو افسانه ها هرکول تو ماموریتش زنجیر پرومتئوس رو میشکنه تا خودش رو آزاد کنه و نویسنده از این قضیه تو کتاب استفاده می کنه، و پرومتئوس تو کتاب خودش رو آزاد میکنه. زئوس می فهمه و دلش میسوزه و تصمیم میگیره که بهش یه فرصت بده، زئوس به پرومتئوس میگه اگه تونستی یه قهرمان انسان از میان آدم ها برام پیدا کنی منم می بخشمت، و بهش بال میده تا پرواز کنه و قهرمان رو پیدا کنه، تو این سه جلد پرومتئوس با بال هاش میان زمان تو شهر عدن سفر می کنه تا قهرمان رو پیدا کنه، و البته پرنده انتقام بی خیال نمیشه و سعی می کنه پرومتئوس رو بگیره پس اون باید از دست اون فرار کنه....
به شدت زیبا بود، به شدت پیشنهاد میشه😉
#ویدار
————
واو چه خفنننننننن من برم بخونم….