دومی: من؟ من همان اشکی هستم که غمِ در گلو حبس شده او را هم در گوشه پلک محبوس میکند، اشکی که نمیلغزد و دل مالامال از درد را خالی نمیکند... همان فنجان چایی که میان صحبت های گرم دو دوست سرد میشود... همان شاخه رز سرخ رها شده در گوشه خیابان، همان ابر تیرهای که آسمان را سیاه میکند ولی توان سیراب کردن زمین را ندارد، من نمره تک بعد از بیداری شب امتحانم، جرعه آخر آبمیوه که از نی بالا نمیآید، پیالهی جا خوش کرده در آخر کمد که هیچگاه نوبتش نمیرسد، لباس نویی که در انتظار یک مهمانی مجلل میماند، کتاب انگیزشی گوشه قفسه که خوانده نمیشود، من جرعه آخر قهوهای هستم که برای باکلاس بودن نوشیده نمیشود... من همان انسان ناکافی فراموش شدهام.
#رنتوس(دیر که نیس؟ 😂💔افتضاحیش رو ببخشید🤝🏻)
––––
عه رنتوسسسسس نه بابا هیچ وقت دیر نیست هر وفت بفرستید استقبال میشه😔😂 خیلی خوب شده کهههه😭😭
بخدا اگه این مانگاعه رو نذاری
زنده زنده میسوزونمت 🔪
زود باش برو با پدر محترم آشتی کن همچی به خوبی و خوشی تموم بشه🤝🏻
وگرنه .....🩸
#sh
––––
چیز.. ماجرای دوباره دیدن مامانم؟... چشم.... راستش هنوز درست نشده معلومه دعا نمیکنیدااا
خیلی خوبه که دوس داری داستانشون رو بنویسی حقیقتا بشین بنویس ، و آنقدر بدم میاد هی میگی که استعداد نویسندگی نداری ، خانم محترم استعداد یک علاقه پیگیری شده است . هر جا فکر کردی نمیتونی انقدر تلاش کن تا بتونی ، به خودت ترحم نکننننننننن.
#sh
––––
ای بابا.. آخه نمیتونممممم سختههههههه اصلا حس میکنم ایده هه رو من بنویسم حیف میشه اون ایده...
واهااای بافتنی میبافی؟؟؟؟؟
منم بافتنی میبافممم
خیلی خوشگلننن
راستی میگم تو بودی که قارچ میبافتی؟؟؟
––––
خیلیییی
من میخواستم ببافم عکس مدل هایی هم که میخواستم ببافم گذاشته بودم و اینکه بعد از کلی تلاش الگوشون رو پیدا کردممم ولی نه هنوز وقت نکردم ببافم
شب با آتش به پایان میرسد رو تموم کردممممم حالا یکی که خونده بیاد راجبش حرف بزنیم😭
https://eitaa.com/perfume2025/3956
خب خب بچه ها اگه نمیخواید اسپویل شید نخونید
اولا که من رو زیلونگ کراش داشتم با اینکه خیلی تو کتاب نبود ولی اهمیتی نمیدم بعدشم اولای کتاب واقعا به طرز عجیبی میتونستم اینکه اون زمان یه تبعیض جنسیتی داغونی وجود داشته رو تا اعماق وجودم حس کنم اصلا انگار منم یه دختر بودم تو اون دوره به نظرم میتونست پایان های خیلی بهتری داشته باشه یا حتی ادامه داشته باشه
یه چیز دیگه هم که برام عجیب بود این بود که من معمولا معتقدم شخصیت اصلی باید بره با دشمنش و طرفدار انمیز تو لاورزم ولی تو این به طرز عجیبی معتقد بودم مولان باید بره با اسکای درسته که رو لی کراش داشتم ولی خب بعد لی شخصیت خیلی مرموزی داشتو و حتی من الانم خیلی چیزا رو راجبش نمیدونم! لئا کی بود؟ اگه لئا رو دوست داشت پس چرا داشت مخ مولان رو میزد ؟ نفهمیدم
و اینکه اسپارو اینجوری ولش کرد با اینکه میدونم احتمالا تو واقعیت هم همینجوری میشد ولی بازم بهم فشار اومد از تائو انتظار میرفت ولی اسپارو؟ نمیدونم یه تیکه کتاب بود که تنها تیکه بود که باعث شد چند دقیقه نیاز به استراحت داشته باشم از بس گوگولی بود فکر کنم اونجایی بود که اسکای هویت می لین رو فهمید و انقدر دلش میخواست ازش محافظت کنه
به نظر من تیکه آخر کتاب خود می لین و اسکای باید با هم هماهنگ میکردن و خودشون این قضیه که می لین دختره رو به پادشاه میگفتن و می لین با اسکای ازدواج میکرد و خب اسکای آدمی نبود که می لین رو زندانی کنه و اینجوری می لین به هردو تا خواستش میرسید آزادی و بودنش با اسکای
اووو چه طولانی شددد ( دلیلش اینه که با کامپیوترم و تایپ کردن اینجا خیلی راحت تره اگه با گوشی بود احتمالا نصفش رو نمینوشتم چون دستم درد میگرفت🤣)
هدایت شده از ꜱʜᴀᴅᴏᴡ ʙʟᴏᴏᴍ♣️
سلامی دوباره..🌱
تقدیمی مشترک داریم ..بسیار هم اگولی پگولییییی🪅🔮
ماجرا از این قراره که شما این پیام رو فور میکنید تو چنل گوگولیتون و لینک تون رو میذارید توی صندوق پستی ما ( ممبرا آیدی بزارن و عضو باشن ) تا...:
• ماندانا با توجه به وایب کانالتون یه موجود جادویی تقدیمتون کنه...🧚🏻♀️
• سیلسیا با توجه به وایب چنلتون یه پوستر مثل عکس بالا تقدیمتون کنه..📸
• نئو با توجه به وایبتون یه آهنگ براتون یه آهنگ در نظر بگیره...🎶
• نوا با توجه به وایبتون یک folklore book تقدیمتون کنه... 🍂
~ ایگنور نکنید که مورچه فراوونه میکنم تو پاچتون..🐜
| ظرفیت: بیست چنل خوشگل | پنج ممبر گوگولی🌞
~ عضویت تو کانالها اجباری نیست، اما این پیامو فور بزنید چنلتون و به مدت 24 ساعت بمونه👀✨
- تشکر فراوان💖