eitaa logo
زندگی در فرهنگ
476 دنبال‌کننده
884 عکس
202 ویدیو
48 فایل
▫️پژوهشگر میان‌رشته‌ای اقتصاد و سیاست‌گذاری فرهنگی ▫️نویسنده‌ی کتاب‌های «زندگی در فرهنگ»، «چندی و چونی بلاک‌چین»،‌ «دوران جدید عالم» و چند عنوان دیگر ▫️راه ارتباطی: @Ashirii
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی در فرهنگ
🔵دیدار عراقچی و وانگ یی؛ چین چگونه به تحولات اخیر ایران و خاورمیانه می نگرد؟ 🔸نقشه راه پکن برای صلح
۲/۳ او می‌گوید باید بر مسیر حل‌وفصل اختلافات از طریق مذاکره و گفت‌وگو پایبند ماند و تأکید می‌کند که این جهت‌گیری باید حفظ شود. همچنین بر این نکته اصرار دارد که هرچه سریع‌تر باید اجرای توافقنامه از سر گرفته شود و توافق به مرحله اجرا بازگردد. البته آقای عراقچی نیز در ادامه تصریح می‌کند که طرفی که به توافقنامه عمل نکرده و آن را نقض کرده، طرف آمریکایی بوده است؛ موضوعی که واقعیات موجود نیز آن را تأیید می‌کند. تا اینجا، با آخرین موضع رسمی جمهوری خلق چین درباره تحولات جاری مواجه هستیم. اما از اینجا به بعد، وزیر امور خارجه چین وارد بخش دیگری از بحث می‌شود و به اقداماتی اشاره می‌کند که چین می‌تواند انجام دهد؛ یعنی از این مرحله به بعد، بحث دیگر صرفاً بیان موضع نیست، بلکه به ظرفیت‌ها و اقداماتی می‌پردازد که چینی‌ها امکان انجام آن را دارند. چین در این دیدار اعلام می‌کند که به‌عنوان شریک جامع راهبردی ایران، چند اقدام را می‌تواند انجام دهد. اما پیش از ورود به این موضوع، لازم است به یک نکته اشاره کنم. من دیدم که در برخی تحلیل‌ها این‌گونه مطرح شده که چین برای اولین بار از تعبیر «شریک جامع راهبردی» استفاده کرده و این موضع را در پاسخ به اظهارات اخیر ترامپ اتخاذ کرده است. به نظر من، این برداشت درست نیست. ما نباید رؤیافروشی کنیم و تصمیم‌گیران کشور را به اشتباه بیندازیم. روابط ایران و چین سال‌هاست که در چارچوب «مشارکت جامع راهبردی» تعریف شده است. اشاره آقای وانگ یی نیز دقیقاً ناظر به همین چارچوب است. با اینکه چینی‌ها همین الگوی روابط را با عربستان سعودی، مصر و بسیاری دیگر از کشورهای منطقه نیز دارند. این چارچوب سه مؤلفه دارد؛ «مشارکت»، «جامع» و «راهبردی». بنابراین، وقتی آقای وانگ یی می‌گوید «ما به‌عنوان یک شریک جامع راهبردی»، در واقع به همان چارچوب از پیش تعریف‌شده روابط دو کشور اشاره دارد. پس در این موضوع هم نباید دچار برداشت نادرست شویم و لازم است این نکته را مدنظر داشته باشیم. اما درباره اینکه چینی‌ها چه اقداماتی می‌توانند انجام دهند، اولین نکته‌ای که چین به آن اشاره و بر آن تأکید می‌کند، این است که «ما قاطعانه از حق ایران برای حفظ حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی خود حمایت خواهیم کرد.» این، موضع ثابت چینی‌هاست. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران در موضوع هسته‌ای به تعهدات، چارچوب‌ها و نظارت‌های بین‌المللی پایبند بوده و در عین حال، مظلومانه مورد تجاوز و تعدی دشمنان قرار گرفته است؛ طبیعی است تا زمانی که ایران به چارچوب‌های بین‌المللی- که یکی از خطوط قرمز سیاست خارجی چین محسوب می‌شود - پایبند باشد، پکن نیز این موضع خود را حفظ خواهد کرد. این حمایت از حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی ایران، دو وجه دارد. یک وجه، سیاسی و اعلامی است؛ یعنی چین این موضع را در مجامع بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت، به‌صورت رسمی اعلام می‌کند. وجه دیگر، عملی و اجرایی است؛ یعنی چین سیاست‌ها و اقداماتی را در راستای این حمایت به اجرا می‌گذارد. از جمله می‌توان به استفاده از حق وتو در شورای امنیت، کمک‌هایی که چینی‌ها در مقاطع مختلف انجام داده‌اند، تداوم خرید نفت از ایران، استمرار روابط و مراودات اقتصادی و دیگر حوزه‌های همکاری میان دو کشور اشاره کرد. نکته بعدی که آقای وانگ یی در صحبت‌های خود مطرح می‌کند، از نظر ترتیب بیان مواضع بسیار مهم است. ایشان می‌گوید که چین همچنان به ابتکار چهاربندی آقای شی جین‌پینگ برای حراست و ترویج صلح و ثبات در خاورمیانه پایبند است. دقت کنید که این نکته را پیش از اشاره به ابتکار پاکستان و میانجیگری این کشور مطرح می‌کند. این ترتیب نشان می‌دهد که از نگاه چینی‌ها، موضوع صرفاً به میانجیگری پاکستان محدود نمی‌شود و پکن یک گام فراتر از آن را مدنظر دارد. به نظر من، مقصود آقای وانگ یی این است که پیشنهاد چهاربندی شی جین‌پینگ برای حل‌وفصل این بحران همچنان روی میز قرار دارد و اگر طرف‌های درگیر تمایل داشته باشند، چین همچنان آماده ایفای نقش در چارچوب همین ابتکار است. این برداشت، البته از میان خطوط مواضع رسمی چین به دست می‌آید. من پیش از این درباره پیشنهاد چهاربندی آقای شی به‌طور مفصل صحبت کرده‌ام و در اینجا وارد جزئیات آن نمی‌شوم. بنابراین، اولین نکته‌ای که وانگ یی درباره فضای پیش‌رو مطرح می‌کند، تأکید دوباره بر ابتکار خود چین است. پس از آن، به حمایت پکن از میانجیگری پاکستان و دیگر کشورها و تلاش‌های آنها برای احیای هرچه سریع‌تر مسیر گفت‌وگو و مذاکره اشاره می‌کند. بنابراین، حمایت از میانجیگری پاکستان در مرحله دوم قرار می‌گیرد و نباید فراموش کنیم که در مرحله اول، چین بر ابتکار اختصاصی خود تأکید کرده است.
زندگی در فرهنگ
۲/۳ او می‌گوید باید بر مسیر حل‌وفصل اختلافات از طریق مذاکره و گفت‌وگو پایبند ماند و تأکید می‌کند که
۳/۳ در ادامه، آقای وانگ یی به موضوع تنگه هرمز می‌پردازد. او در زبان چینی از تعبیری استفاده می‌کند که به معنای «مدیریت و رسیدگی صحیح به یک موضوع» است. این تعبیر نشان می‌دهد که از نگاه چینی‌ها، وضعیت تنگه هرمز باید به شکلی دقیق‌تر و هدفمندتر مدیریت شود. من دیده‌ام که گاهی در ایران گفته می‌شود چین هیچ موضعی درباره هرمز ندارد یا از شرایط موجود رضایت دارد، اما آنچه در مواضع رسمی چین دیده می‌شود، تأکید بر «مدیریت صحیح» این مسأله است. به نظر من، جمهوری اسلامی ایران باید در این زمینه وارد رایزنی‌های دقیق‌تری با چین شود. به احتمال زیاد، مذاکراتی میان ایران، چین و برخی دیگر از کشورها در این باره انجام شده یا در حال انجام است و می‌توان از دیدگاه‌ها و ظرفیت‌های چین برای مدیریت تنگه هرمز و شکل‌دهی به نظم جدید منطقه بهره گرفت و این کشور را در این روند مشارکت داد. حوزه مهم دیگری که آقای وانگ یی به آن اشاره می‌کند، بهبود تعاملات و روابط میان کشورهای همسایه در حوزه خلیج فارس است. به نظر می‌رسد چینی‌ها در این زمینه نیز آمادگی ایفای نقش دارند. عبارتی که در متن چینی به کار رفته، به معنای «پیگیری و پیشبرد» است؛ یعنی چین آمادگی دارد روند بهبود روابط همسایگی میان کشورهای منطقه را دنبال کرده و به پیش ببرد. در نتیجه، یک حوزه جدید نیز در مواضع چین گشوده می‌شود و آن، آمادگی پکن برای ایفای نقش در بهبود روابط ایران با کشورهای همسایه، بویژه کشورهایی است که متأسفانه امروز میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند و از خاک آنها اقداماتی علیه جمهوری اسلامی ایران صورت می‌گیرد. حوزه دیگری که آقای وانگ یی در صحبت‌های خود به آن اشاره می‌کند، موضوع «طراحی و برنامه‌ریزی مشترک» است. به نظر من، این نکته اهمیت زیادی دارد. ایشان از طراحی و برنامه‌ریزی مشترک برای تحقق امنیت جمعی کشورهای حوزه خلیج فارس سخن می‌گوید. ما باید در بررسی مواضع چین، روی ترمینولوژی و عباراتی که چینی‌ها به کار می‌برند، دقت کنیم. طرح موضوع «امنیت جمعی» در حوزه خلیج فارس، اتفاق مهمی است. با توجه به اینکه به‌زودی نشست سران کشورهای عربی و چین برگزار خواهد شد، به نظر می‌رسد یکی از دستورکارهای اصلی آن، همین موضوع باشد. به اعتقاد من، جمهوری اسلامی باید هرچه سریع‌تر وارد عمل شود و ایده خود را درباره امنیت جمعی در این منطقه روی میز بگذارد تا در بازی دیگران قرار نگیرد. به هر حال، کشورهای حوزه خلیج فارس از یک‌سو با آمریکایی‌ها و دشمنان ما روابط گسترده‌ای دارند و از سوی دیگر، همکاری‌های بسیار قابل توجهی با چین تعریف کرده‌اند. جمهوری اسلامی نیز باید سهم و جایگاه خود را در سازوکار امنیت جمعی که قرار است در این منطقه شکل بگیرد، تعریف کند و بتواند در این زمینه به معادلات مشترکی با چین دست یابد و نقش خود را در این نظم در حال شکل‌گیری تثبیت کند. نهایتاً باید گفت که چینی‌ها همچنان برای ایفای نقش در تحولات اخیر و رخدادهایی که در منطقه شاهد آن بوده‌ایم، اعلام آمادگی می‌کنند. در حالی که هنوز برخی در ایران نسبت به این موضوع تردید دارند، باید توجه داشت که چین کاملاً آماده ایفای نقش است. اینکه در دیدار با آقای عراقچی اعلام می‌کنند «ما برای ایفای نقش خود در جهت تثبیت صلح و ثبات در خاورمیانه آماده هستیم»، به این معناست که چینی‌ها آمادگی دارند نقشی فراتر از آنچه تاکنون ایفا کرده‌اند، بر عهده بگیرند. در پایان، مایلم به یک نکته دیگر نیز اشاره کنم. به نظر می‌رسد شکل‌گیری آتش‌بس و دستیابی به توافق میان طرفین، بر اساس توافقنامه‌ای که میان ایران و آمریکا و با میانجیگری پاکستان و برخی کشورهای دیگر حاصل شد، با اتکا به نقش قدرت‌های متوسط منطقه‌ای مانند پاکستان و عمان امکان‌پذیر بود. این کشورها توانستند مرحله اول را با موفقیت پیش ببرند و درگیری‌ها، هرچند به‌طور موقت، متوقف شد؛ البته آمریکا بارها این توافق را نقض کرده است. اما از این مرحله به بعد، برای تثبیت آتش‌بس و تبدیل آن به صلح پایدار، به یک قدرت موازنه‌ساز نیاز است؛ قدرتی که بتواند ضامن تداوم این روند باشد. به نظر من، ایفای چنین نقشی از توان کشورهایی مانند پاکستان و عمان خارج است. آنها گام اول را برداشتند، اما مرحله بعدی نیازمند حضور یک قدرت جهانی مانند چین است. نکته مهم دیگر این است که چین از سوی هر دو طرف، یعنی هم ایران و هم کشورهای عربی منطقه، به‌ عنوان یک بازیگر معتبر برای ایفای این نقش پذیرفته شده است. به همین دلیل، اگر جمهوری اسلامی ایران با دقت بیشتری از ظرفیت‌های چین استفاده کند و به سمت بهره‌گیری از نقش‌آفرینی پکن در این پرونده حرکت کند، همچنان این احتمال وجود دارد که در شرایط ملتهب کنونی، زمینه‌های جدیدی برای توافق و حرکت به سمت صلح شکل بگیرد. https://irannewspaper.ir/9083/5/159543
https://x.com/RnaudBertrand/status/2023259041544507669?s=20 🔹آرنو برتران: بالاخره فرصت کردم متن سخنرانی روبیو در مونیخ را بخوانم: این یکی از تجدیدنظرطلبانه‌ترین و امپریالیستی‌ترین سخنرانی‌هایی است که تا به حال از یک مقام ارشد آمریکایی دیده‌ام، و این حرف کمی نیست. این مرد رسماً از پیامدهای جنگ جهانی دوم ابراز تاسف می‌کند، چرا که آن دوره پایان عصری بود که در آن «غرب در حال گسترش بود»؛ مسیری که او «امیدوار است [آمریکا و اروپا] دوباره با هم در آن گام بردارند.» و فقط برای اینکه کاملاً متوجه منظور او شوید: او می‌خواهد ساختن «امپراتوری‌های وسیع در سراسر جهان» را احیا کند و «قیام‌های ضد استعماری» را به خاطر بلایی که بر سر «امپراتوری‌های بزرگ غربی» آوردند، ملامت می‌کند. او همچنین می‌گوید که «ما نمی‌توانیم اجازه دهیم» که «انتزاعیات حقوق بین‌الملل» مانع منافع ایالات متحده شود. اساساً این مرد آشکارا می‌گوید که کل نظمِ پسااستعماری یک اشتباه بوده و از اروپا می‌خواهد که در غنایمِ ساختنِ یک نظم جدید سهیم شود. این پیشنهاد عجیبی از سوی یک آمریکایی است، آن هم با توجه به اینکه کشور خودش از دل شورش علیه استعمار اروپا متولد شده است؛ اما گمان می‌کنم انتظار اینکه دولت ترامپ تاریخ خود را درک کند، انتظار بیش از حدی است... نگران‌کننده‌ترین بخش، واکنش حاضران بود: «نیمی از سالن در مونیخ ایستاده مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، را تشویق کردند» و مطمئنم که این نیمی از سالن، متعلق به «جنوب جهانی» نبود... این نشان‌دهنده فقدان کامل تفکر در اروپاست. شک ندارم روبیو سعی کرد از نوعی نوستالژی پنهان برای سلطه امپریالیستی غرب در میان نخبگان اروپایی بهره‌برداری کند و واضح است که موفق هم شد (که این به خودی خود ترسناک است). اما این همچنین نشان می‌دهد که اروپایی‌ها تا چه حد ساده‌لوح هستند اگر باور کنند پیشنهاد روبیو مبنی بر اینکه او خواهان یک اروپای قدرتمند است تا در غنایم عصر جدید امپریالیسم غربی شریک شود، واقعیت دارد. منطق اینجا چیست؟ اینکه آمریکایِ ترامپ با شعار «اول آمریکا»، ناگهان دست‌ودل‌باز شود و صرفاً از روی احساسات، غنایم را با اروپا تقسیم کند؟ امپریالیسم این‌گونه کار نمی‌کند: کل فرض بر این است که قوی بر ضعیف مسلط شود. وقتی یک قدرت امپریالیستی با شما از احساسات حرف می‌زند، از اینکه چقدر شما را دوست دارد و چقدر می‌خواهد با شما (به عنوان طرف بسیار ضعیف‌تر) شریک شود، این مایه نگرانی است، نه تشویق... 🔻منتخبی از سخنان مارکو روبیو (وزیر خارجه آمریکا) در کنفرانس مونیخ: "این همان مسیری است که پرزیدنت ترامپ و ایالات متحده در آن قدم گذاشته‌اند. این مسیری است که ما از شما در اروپا می‌خواهیم که در آن به ما بپیوندید. این مسیری است که پیش از این با هم در آن گام برداشته‌ایم و امیدواریم دوباره با هم در آن قدم بگذاریم. برای پنج قرن، پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود – مبلغان مذهبی، زائران، سربازان و کاوشگرانش از سواحل آن سرازیر می‌شدند تا از اقیانوس‌ها عبور کنند، قاره‌های جدید را مسکونی سازند و امپراتوری‌های پهناوری بنا کنند که در سراسر جهان گسترده شده بود. اما در سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار پس از عصر کلمب، این روند رو به انقباض و کاهش رفت. اروپا ویران شده بود. نیمی از آن پشت یک «پرده آهنین» زندگی می‌کرد و به نظر می‌رسید بقیه نیز به‌زودی به همان سرنوشت دچار شوند. امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحله زوال نهایی شده بودند؛ فرآیندی که با انقلاب‌های کمونیستیِ ملحدانه و قیام‌های ضد استعماری شتاب گرفت، جهان را دگرگون کرد و در سال‌های پیش رو، نماد سرخ داس و چکش را بر بخش‌های وسیعی از نقشه جهان گسترد."
پس از فروکش کردن موج اخیر تجاوزهای آمریکا، بازخوانی برخی از مهم‌ترین معادله‌های ایران، قابل توجه است: 🔺معادله اول: «جنگ علیه ایران» دیگر فقط جنگ با ایران نیست. هر حمله به ایران، می‌تواند به بحران انرژی، اختلال در کشتیرانی، افزایش قیمت نفت و گسترش ناامنی در سراسر منطقه تبدیل شود؛ بنابراین هزینه‌ی جنگ دیگر صرفاً نظامی نیست بلکه جهانی است. 🔺این معادله، حالا معادله‌ی بزرگ‌تر و مهم‌تری را برای «فضای داخلی ایران» ساخته است: تا پیش از جنگ رمضان، آمریکا عمدتاً از مسیر جنگ اقتصادی تمام‌عیار، ضربات کوبنده‌ای را زیر آستانه‌ی جنگ نظامی بر ایران وارد می‌کرد؛ ایران، عمدتاً این ضربه‌ها را با اندکی تأخیر و از مسیر شوک‌درمانیِ اقتصادی (انرژی، ارز، بودجه) به داخل کشور منتقل می‌کرد. اما در این شرایط جدید، این امکان مهم و نوین فراهم آمده است که ایران، شوک و تهدید بزرگ بیرونی را با شوک و تهدیدِ بزرگ‌تری و علیه آمریکا و بخش بزرگی از جهان اعمال کند. 🔺معادله سوم: برتری نظامی، بدون برتری ژئوپلیتیکی کافی نیست. حتی اگر آمریکا در برخی حوزه‌های نظامی دست برتر داشته باشد، تا زمانی که ایران بتواند بر گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی مانند هرمز اثر بگذارد، امکان تحقق کامل اهداف راهبردی واشنگتن محدود خواهد بود. 🔺معادله چهارم: بازدارندگی فقط به تعداد موشک وابسته نیست. بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن مطمئن شود حتی پس از حمله نخست نیز ایران توان بازسازی، ادامه عملیات و تحمیل هزینه‌های غیرقابل‌پیش‌بینی را حفظ خواهد کرد. 🔺معادله پنجم: اکنون این تجربه را یافته‌ایم و پذیرفته‌ایم که دوران توقف آتش و «سکوت موقت صحنه‌ی نبرد»، بخشی از جنگ است. آتش‌بس پایان نبرد نیست؛ هر طرفی که در دوره توقف، سریع‌تر زیرساخت‌ها، فناوری، فرماندهی و آمادگی خود را بازسازی کند، در دور بعدی دست برتر خواهد داشت. 🔺معادله ششم: امنیت منطقه بدون ایران قابل طراحی نیست. تجربه‌ی جنگ نشان داد هر طرح امنیتی، انرژی یا کشتیرانی که نقش و منافع ایران را نادیده بگیرد، با ریسک بی‌ثباتی روبه‌رو خواهد شد؛ از این‌رو ایران می‌کوشد حضور خود را از یک بازیگر منطقه‌ای به یکی از ارکان معادلات امنیتی غرب آسیا تبدیل کند. 🌐@drAshiri
📈 آمار رسمی بانک مرکزی نشان می‌دهد؛ نرخ تورم در ۱۲ ‌ماه منتهی به تیرماه ۱۴۰۵ نسبت‌ به ۱۲ ‌ماه منتهی به تیر‌ماه ۱۴۰۴ معادل ۶۱/۴ درصد است.
زندگی در فرهنگ
📈 آمار رسمی بانک مرکزی نشان می‌دهد؛ نرخ تورم در ۱۲ ‌ماه منتهی به تیرماه ۱۴۰۵ نسبت‌ به ۱۲ ‌ماه منتهی
مرکز آمار ایران نیز آمار متفاوتی را اعلام کرد: تورم سالانه تیر ماه (12 ماهه منتهی به تیر 1405) 66 درصد، تورم نقطه به نقطه 87.9 درصد و تورم ماهانه (تیر نسبت به خرداد) 3.1 درصد بوده است.
زندگی در فرهنگ
📈 آمار رسمی بانک مرکزی نشان می‌دهد؛ نرخ تورم در ۱۲ ‌ماه منتهی به تیرماه ۱۴۰۵ نسبت‌ به ۱۲ ‌ماه منتهی
نفوذ تورم ۱۰۰ درصدی به سفره خانوار 🔹اگر حس می‌کنید هزینه زندگی نسبت به پارسال چند برابر شده، آمارها می‌گویند این احساس بی‌دلیل نیست. 🔹بررسی‌های تورم نقطه‌به‌نقطه تیرماه نشان می‌دهد ۶ گروه از ۱۲ سبد اصلی خانوار، تورم بالای ۱۰۰ درصد را تجربه کرده‌اند. 🔹خوراکی‌ها ۱۲۳ درصد، اثاث خانه ۱۳۴ درصد و حتی حمل‌ونقل هم از مرز ۱۰۰ درصد گذشته‌اند. 🔹جالب اینکه مسکن با وجود ثبت ۴۰.۳ درصد تورم، بالاترین نرخ خود در ۱۹ ماه گذشته را تجربه کرده است.
درسهایی در تحلیل گفتمان؛ «تحلیل گفتمان محاسباتی» (14) روشی نو در تحلیل داده های کلان به ویژه گزارش های خبری حسن بشیر «تحلیل گفتمان محاسباتی» (Computational Discourse Analysis) در لینک زیر: https://bashirwebnama.ir/%d8%af%d8%b1%d8%b3%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%ad%d9%84%db%8c%d9%84-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%86-14/
زندگی در فرهنگ
نفوذ تورم ۱۰۰ درصدی به سفره خانوار 🔹اگر حس می‌کنید هزینه زندگی نسبت به پارسال چند برابر شده، آمارها
حسین قتیب: ‌از نگاه من، مهم‌ترین پیامد ترور آیت‌الله خامنه‌ای نه تغییر افراد، بلکه تغییر در معماری تصمیم‌گیری راهبردی جمهوری اسلامی است. طی بیش از سه دهه، بازیگران غربی، اسرائیل و کشورهای منطقه، الگوی نسبتاً روشنی از فرآیند تصمیم‌گیری نظامی ایران به دست آورده بودند. آنان می‌دانستند که اگرچه تصمیمات از نهادهایی مانند ستاد کل نیروهای مسلح، سپاه، شورای عالی امنیت ملی و دفتر رهبری عبور می‌کند، اما در نهایت یک مرجع واحد وجود دارد که اختلافات را حل می‌کند و تصمیم نهایی را می‌گیرد. این ویژگی، هرچند ایران را برای رقبا خطرناک می‌کرد، اما در عین حال آن را قابل پیش‌بینی‌تر نیز ساخته بود. ‌پس از ترور آیت‌الله خامنه‌ای، این ویژگی تا حدی از میان رفته است. مسئله اصلی این نیست که چه کسی رهبر شده، بلکه این است که تصمیم نهایی چگونه و توسط چه سازوکاری اتخاذ می‌شود. در شرایط جدید، بازیگران خارجی با ساختاری مواجه هستند که هنوز قواعد درونی آن به طور کامل شناخته نشده است. این امر سطح ابهام راهبردی را به شکل محسوسی افزایش می‌دهد. ‌اما پس از تحولات اخیر، شرایط تا حدی دستخوش تغییر شده است. اگرچه بخش مهمی از ساختار نهادی و دکترین دفاعی ایران همچنان پابرجاست، اما سبک رهبری نظامی، فرآیند تصمیم‌گیری و نحوه اعمال فرماندهی در حال ورود به مرحله‌ای جدید است. این بدان معناست که بسیاری از فرضیات پیشین درباره الگوهای رفتاری ایران دیگر با همان میزان اطمینان قابل اتکا نیستند. ‌با وجود آنکه هنوز عناصر مهمی از این ساختار در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، نشانه‌هایی از الگوهای جدید نیز قابل مشاهده است؛ از جمله تغییر در شیوه مدیریت فرماندهی، بازآرایی شبکه تصمیم‌گیری، نحوه استفاده از بازدارندگی، میزان تمرکز یا تفویض اختیار، و سرعت واکنش به تهدیدات. این مؤلفه‌ها، هرچند هنوز در حال شکل‌گیری هستند، می‌توانند مبنایی برای تحلیل ویژگی‌های نسل جدید رهبری نظامی و پیامدهای آن برای محاسبات راهبردی بازیگران غربی باشند.
📸 چرا مدیریت تنگه هرمز واجب و ضروری است؟ 🔹 از گلوگاه تنگه هرمز، علاوه بر نفت، حدود ۲۰٪ گاز طبیعی، ۳۰٪ کود شیمیایی و ۴۲٪ غلات جهان نیز عبور می‌کند. 🔹 اگر ایران می‌خواهد سایه جنگ را از سر خود دور کند و اقتصادی بادوام و بازدارنده بسازد، باید نقش خود را در مدیریت این گلوگاه تثبیت کند؛ چون هرمز هم ابزار قدرت است، هم می‌تواند برای اقتصاد ایران عایدی و جایگاه تازه ایجاد کند. 🌐 @drAshiri
سومین تنگه بحرانی می شود ▪️خودکشی اسرائیل در جبل الطارق؟ دولت مراکش، روابط بسیار نزدیکی با رژیم صهیونیستی دارد و در مقابل، اسپانیا از ملت فلسطین در مقابل جنایات رژیم صهیونیستی حمایت می کند. همین روابط دوگانه موجب شده تا اسرائیل در پشت پرده ایجاد بحران مهاجرتی اخیر علیه اسپانیا فعال شود. کسانی مانند مایکل روبین صهیونیست (مقام سابق وزارت دفاع آمریکا و کارشناس امریکن اینترپرایز) هم وارد میدان شوند و از مراکش بخواهند در موضوع دو شهر "سئوتا و ملیلا" اقدام کند. مراکش در این ماجرا مانند نیابتی ها رفتار می کند؛ چیزی شبیه اوکراین و سعودی و امارات. به نظر می رسد صرف نظر از نقشه و اراده رژیم صهیونیستی و برخی محافل آمریکایی، ماجرای اخیر بهانه ای خواهد شد تا تنگه راهبردی جبل الطارق هم پس از تنگه های هرمز و باب المندب، بحرانی شود. بخش اعظمی از کشورهای اروپایی، صرفا از مسیر تنگه جبل الطارق در غرب و کانال سوئز در شرق می توانند ارتباط آبی با سراسر دنیا داشته باشند. کانال سوئز در این میان فقط زمانی کاربرد دارد که باب المندب در دریای سرخ و جبل الطارق در مجاورت مدیترانه/ اقیانوس اطلس باز باشند. بعد از بحرانی شدن وضعیت هرمز و باب المندب گفته می شد هنوز امکان صادرات نفت و انرژی شبه جزیره عربستان از طریق سوئز و جبل الطارق وجود دارد. و اروپا همچنین می تواند با دور زدن آفریقا با شرق آسیا ارتباط بگیرد. اما حالا با ناخن کشیدن اسرائیل به روابط اسپانیا و مراکش و ایجاد درد سر برای دولت اسپانیا که حامی ملت فلسطین است، این احتمال تقویت شده که مادرید متقابلا عرصه را در تنگه جبل الطارق بر رژیم صهیونیستی و حامیانش تنگ کند. تنگه جبل الطارق، تنها راه ارتباط دریایی رژیم صهیونیستی به اقیانوس اطلس است. راه ارتباطی آبی رژیم صهیونیستی در شرق و جنوب، تنگه باب المندب است که تحت کنترل مقاومت یمن قرار دارد. ✍محمد ایمانی