eitaa logo
زندگی در فرهنگ
476 دنبال‌کننده
884 عکس
202 ویدیو
48 فایل
▫️پژوهشگر میان‌رشته‌ای اقتصاد و سیاست‌گذاری فرهنگی ▫️نویسنده‌ی کتاب‌های «زندگی در فرهنگ»، «چندی و چونی بلاک‌چین»،‌ «دوران جدید عالم» و چند عنوان دیگر ▫️راه ارتباطی: @Ashirii
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگی در فرهنگ
🔺اخیراً کانال «حسین قتیب» در تلگرام، تحلیلی را نوشته که ارزیابی‌ام از آن را در فرسته‌ی بعدی می‌آورم:
‌آنچه امروز در اقتصاد و جامعه ایران می‌بینیم، دیگر صرفاً «فشار تحریم» به معنای متعارف آن نیست؛ بلکه ظهور تدریجی آثار انباشته چندین سال فرسایش اقتصادی است که اکنون با شرایط جنگی روی هم افتاده‌اند. تحریم برای سال‌ها منابع دولت را محدود کرد، سرمایه‌گذاری را کاهش داد، هزینه مبادله را بالا برد، اقتصاد را غیرشفاف‌تر کرد و به تدریج منطق تولید را به سود منطق واسطه‌گری، رانت و دسترسی به منابع کمیاب عقب راند. جنگ اکنون روی همین اقتصادِ از پیش فرسوده نشسته است. ‌اقتصاد جنگ فقط به معنای هزینه نظامی بیشتر نیست. جنگ یعنی افزایش نااطمینانی، تعویق سرمایه‌گذاری، دشوارتر شدن تجارت خارجی، افزایش هزینه حمل‌ونقل و بیمه، فشار تازه بر ارز و بودجه عمومی و تبدیل تصمیم اقتصادی از یک محاسبه بلندمدت به تلاشی برای بقا در افق چند هفته یا چند ماه. در چنین فضایی، کسری بودجه مزمن، تورم و رکود دیگر پدیده‌هایی جدا از یکدیگر نیستند؛ یکدیگر را تقویت می‌کنند و توان دولت برای سیاست‌گذاری توسعه‌ای را به تدریج می‌بلعند. ‌اما شاید مهم‌ترین تحول، چیزی باشد که در خیابان‌های شهرهای بزرگ به چشم می‌آید: شکاف طبقاتی دیگر فقط یک عدد در گزارش‌های اقتصادی نیست. گویی دو جامعه متفاوت در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. ‌در یک سوی شهر، رستوران‌های گران، خودروهای چند ده میلیاردی، سفرهای خارجی، برج‌ها و مجتمع‌های لوکس و سبک مصرفی دیده می‌شود که حتی با استاندارد بسیاری از شهرهای ثروتمند جهان قابل مقایسه است. چند خیابان آن‌طرف‌تر، خانواده‌ای برای اجاره خانه، خرید گوشت، هزینه مدرسه یا یک درمان ساده گرفتار محاسبه روزانه است. یک گروه از تورم نه فقط آسیب نمی‌بیند، بلکه از افزایش قیمت ارز، مسکن، طلا و دارایی سود می‌برد؛ گروه دیگر تقریباً هر ماه بخشی از قدرت خرید، امنیت اقتصادی و امید خود به آینده را از دست می‌دهد. ‌این دیگر صرفاً «فاصله فقیر و غنی» نیست. مسئله، شکل‌گیری دو تجربه کاملاً متفاوت از ایران است: ایرانی که برای بخشی از جامعه همچنان محل فرصت، مصرف، سرمایه و دسترسی است، و ایرانی دیگر که در آن حقوق‌بگیر، بازنشسته، کارگر و بخش بزرگی از طبقه متوسط هر روز فقیرتر می‌شوند. خطر اصلی دقیقاً همین‌جاست. وقتی دو گروه نه فقط درآمد، بلکه مسکن، مدرسه، درمان، تفریح، شبکه اجتماعی و حتی تصور متفاوتی از آینده داشته باشند، شکاف اقتصادی به تدریج به شکاف اجتماعی و سپس به شکاف سیاسی تبدیل می‌شود. ‌از سوی دیگر، سال‌ها محدودیت خارجی و اقتصاد غیرشفاف، به شکل‌گیری طبقه‌ای کمک کرده که قدرت اقتصادی‌اش نه الزاماً از تولید، نوآوری یا کارآفرینی، بلکه از دسترسی حاصل می‌شود: دسترسی به ارز، مجوز، واردات، قرارداد، اطلاعات و شبکه‌های قدرت. در چنین اقتصادی، بحران برای همه بحران نیست. جنگ و تحریم می‌تواند برای اکثریت جامعه هزینه باشد، اما برای گروه‌هایی خاص حتی به منبع سود و انباشت تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که فساد دیگر صرفاً تخلف چند فرد نیست و به بخشی از سازوکار بازتوزیع ثروت تبدیل می‌شود. ‌در کنار همه اینها، یک خطای کاملاً قابل اجتناب نیز رخ داده است: سپردن رسانه ملی به بسته‌ترین و کم‌انعطاف‌ترین جریان‌های فکری. درست در زمانی که جامعه تحت فشار اقتصادی، تحریم و جنگ بیش از هر زمان دیگری به یک مرجع خبری معتبر، حرفه‌ای و قابل اعتماد نیاز داشت، رسانه رسمی بخش بزرگی از توان خود برای گفت‌وگو با جامعه را از دست داد. ‌نتیجه این شد که بخش مهمی از مدیریت افکار عمومی عملاً به بیرون از کشور واگذار شد؛ به شبکه‌هایی مانند «من و تو» و «ایران اینترنشنال». این اتفاق صرفاً محصول قدرت یا حرفه‌ای بودن آن شبکه‌ها نبود؛ محصول خلأیی بود که در داخل ایجاد شد. وقتی رسانه داخلی از بازتاب بخش‌هایی از واقعیت اجتماعی، نقد سیاست‌ها و پذیرش تکثر جامعه خودداری می‌کند، مخاطب برای فهم همان واقعیت به جای دیگری مراجعه می‌کند. ‌تفاوت این دو بحران مهم است. تحریم و جنگ محدودیت‌هایی سخت و تا اندازه زیادی بیرونی ایجاد کرده‌اند و حتی با تغییر سیاست، جبران خسارت‌های آنها زمان می‌برد. احیای سرمایه‌گذاری، بازسازی ظرفیت تولید، کنترل کسری بودجه، کاهش فساد و بازگرداندن طبقه متوسط پروژه‌هایی چندساله‌اند. ‌اما از دست دادن مرجعیت رسانه‌ای چنین ضرورتی نداشت. این یک انتخاب بود. ‌اقتصادی که زیر فشار تحریم و جنگ فرسوده شده، جامعه‌ای که در آن شکاف طبقاتی ملموس‌تر می‌شود و رسانه‌ای که توان گفت‌وگو با همین جامعه را از دست داده، ترکیبی بسیار خطرناک می‌سازند. مسئله فقط کاهش درآمد یا افزایش قیمت‌ها نیست. مسئله این است که به تدریج تجربه مشترک از زندگی در یک جامعه واحد از میان می‌رود؛ گویی در تهران و دیگر کلان‌شهرها، دو ایران در کنار هم زندگی می‌کنند، بی‌آنکه دیگر جهان یکدیگر را بشناسند
زندگی در فرهنگ
‌آنچه امروز در اقتصاد و جامعه ایران می‌بینیم، دیگر صرفاً «فشار تحریم» به معنای متعارف آن نیست؛ بلکه
🔺این نوشته، جزو مطالب و تحلیل‌های ضعیف این کانال بود. حتی در صورت‌بندی مسئله هم باید نگاه نظری و مفهومی طرح بشود. 🔺علت‌العلل این وضع بغرنج را میشود با تمرکز روی مفهوم اعتماد اجتماعی و کاهش اعتماد مردم به دولت و حاکمیت سنجید. 🔺اشکالات کیفی مدیریتی کلان، گاه خودش را در کمیت‌ها نشان می‌دهد؛ ضعف انضباط، صرفه‌جویی، کارایی و بهره‌وری و نوآوری و…، خودش را در کسری بودجه می‌نماید و دولت و حاکمیت، این کسری را با ترکیبی از افزایش پایه‌ی‌ پولی و افزایش دلار (تضعیف ریال) تامین می‌کنند و از آن طرف، با ضریب بالاتری این تامین کسری به تورم عمومی تبدیل میشود.‌ 🔺مردم - از جمله آن مادربزرگ روستایی که هفتادسال است آموخته با طلا پس‌انداز کند- شاید مکانیسم جزئی و دقیق این کسری و تورم را ندانند اما درک آنها از قدرت خرید (**نسبت** قدرت و قیمت‌های اسمی و جاری به قیمت‌های پیشین) واقعی‌تر از مسئولان است. 🔺آنچه از دست می‌رود بیش از همه «اعتماد» است؛ اعتماد که نبود افق فعالیت‌ها از جمله افق سرمایه‌گذاری‌ها و تشکیل سرمایه‌گذاری صنعتی و… هم کوتاه‌تر و محدودتر میشود. و منابع مالی درگیر فعالیت‌های کوتاه‌مدت و زودبازده و با شتاب و ضریب بالا خواهد شد. 🔻شما اگر ۱۰۰ میلیارد تومان در برخی صندوق‌های بورسی (مثلا طلا) داشتید، از پارسال تا امسال شده بود حدود ۳۶۵ میلیارد تومان!! 🔺این افزایش‌ها و جهش‌های روزانه، یعنی هر روز جبهه‌ی اعتماد در برابر بی‌اعتمادی در حال عقب‌نشینی است. سازوکاری که غربی‌ها خیلی خوب آن را بلدند. 🌐@drAshiri
۱ از ۳ دلار محاصره‌ای، یوان مبادله‌ای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران سعید اشیری (۱) مسئله‌ی دلار در ایران را نمی‌توان فقط با یک جمله توضیح داد: «نقدینگی زیاد شده، پس دلار گران شده است.» رشد نقدینگی بی‌تردید در کاهش قدرت خرید ریال نقش دارد، اما نرخ ارز ایران حاصل مجموعه‌ای از نیروهای پولی، سیاسی، تجاری و نهادی است. (۲) آنچه در ایران «بازار آزاد ارز» خوانده می‌شود، بازار آزاد به معنای متعارف اقتصادی نیست. بخش بزرگی از عرضه‌ی ارز کشور از نفت، پتروشیمی، فلزات و دیگر صادرات بزرگ تأمین می‌شود که دولت و مجموعه‌های عمومی در آن نقش تعیین‌کننده دارند. در طرف تقاضا نیز فقط واردکننده‌ی کالا و مواد اولیه حضور ندارد؛ خروج سرمایه، تقاضای احتیاطی، قاچاق گسترده و شبکه‌ای‌، تقاضا حفظ ارزش دارایی و میل فراگیر سفته‌بازی نیز بر قیمت اثر می‌گذارند. (۳) از این مهم‌تر، ایران در شرایط عادی تجارت جهانی فعالیت نمی‌کند. تحریم، محدودیت بانکی، دشواری انتقال پول و انسداد بخشی از درآمدهای خارجی، هزینه‌ی دسترسی ایران به ارز را بالا می‌برد. بنابراین نرخی که در بازار غیررسمی تشکیل می‌شود، فقط قیمت دلار نیست؛ قیمت دلار به‌اضافه‌ی ریسک سیاسی، تحریم، هزینه‌ی واسطه‌گری و نااطمینانی است. (۴) برای این وضعیت می‌توان از تعبیر «دلار محاصره‌ای» استفاده کرد. دلار محاصره‌ای واقعاً خریدوفروش می‌شود، اما قیمت آن لزوماً ارزش بنیادی ریال را نشان نمی‌دهد. این نکته در محاسبه‌ی ارزش دلاری نقدینگی اهمیت زیادی دارد. اگر حدود ۱۵ هزار هزار میلیارد تومان نقدینگی را بر دلار ۲۲۰ هزار تومانی تقسیم کنیم، عددی نزدیک ۷۰ میلیارد دلار به دست می‌آید. ولی اگر همان نقدینگی را با دلار ۱۵۵ هزار تومانی بسنجیم، حدود ۱۰۰ میلیارد دلار می‌شود. در فاصله‌ی کوتاهی ۳۰ میلیارد دلار ثروت پولی ایران نابود نشده است؛ بخش بزرگی از تغییر، ناشی از تغییر خط‌کش بوده است. 🌐@drAshiri
زندگی در فرهنگ
۱ از ۳ دلار محاصره‌ای، یوان مبادله‌ای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران سعید اشیری (۱) مسئله‌ی دلار
۲ از ۳ دلار محاصره‌ای، یوان مبادله‌ای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران (۷) مقایسه با PPP (قدرت واقعی خرید) نیز همین مسئله را آشکار می‌کند. PPP قیمت بازار ارز نیست، اما نشان می‌دهد قدرت خرید داخلی ریال با ارزش خارجی آن چه فاصله‌ای پیدا کرده است. بزرگ‌شدن نامتعارف این شکاف را نمی‌توان فقط به رشد نقدینگی نسبت داد. (۸) اینجا چین اهمیت پیدا می‌کند. چین مهم‌ترین شریک تجاری ایران و خریدار اصلی نفت کشور است. اگر ایران نفت به چین می‌فروشد و در مقابل از چین ماشین‌آلات، مواد اولیه و کالا وارد می‌کند، چرا بخش بزرگی از این چرخه باید همچنان از دلار عبور کند؟ در برابر «دلار محاصره‌ای» می‌توان از «یوان مبادله‌ای» سخن گفت: ایران کالا و نفت می‌فروشد، یوان دریافت می‌کند و همان یوان را برای واردات از چین به کار می‌گیرد. با حساب‌های متقابل و تسویه‌ی خالص، نیاز به تبدیل مکرر ارز و واسطه‌های متعدد نیز کاهش می‌یابد. (۹) البته تحریم‌های ثانویه‌ی آمریکا بر بانک‌های چینی هم اثر می‌گذارد. مسئله این است که آیا ایران از تمام ظرفیت موجود برای تسویه‌ی یوانی، مبادلات دوجانبه و کاهش وابستگی به دلار استفاده کرده است یا نه. (۱۰) در کنار فشار خارجی، یک مسئله‌ی داخلی نیز وجود دارد: طی سال‌ها مجموعه‌ای از منافع پیرامون ارز چندنرخی، واسطه‌گری ارزی، درآمدهای دلاری و اختلاف نرخ‌ها شکل گرفته است. می‌توان از ائتلاف منافع در اقتصاد دلاری‌شده سخن گفت.
زندگی در فرهنگ
۲ از ۳ دلار محاصره‌ای، یوان مبادله‌ای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران (۷) مقایسه با PPP (قدرت واقع
۳ از ۳ دلار محاصره‌ای، یوان مبادله‌ای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران (۱۱) راه‌حل، تعیین دستوری یک دلار ارزان نیست. ایران به یک «میزان ارزی» تازه نیاز دارد: نرخ حقیقی مؤثر ارز، PPP، تراز پرداخت‌ها، توان صادراتی و سبد ارز شرکای اصلی تجارت باید هم‌زمان دیده شوند. (۱۲) ما در ایران و طی چند دهه، بارها و بارها این آیه و دستور الهی را نادیده گرفته‌ایم: «و أقیموا الوزن بالقسط». وزن و میزانِ پول را به قسط و عدل، اقامه نکرده‌ایم. هزاران بار پول ملی را در برابر دلار امریکا، تضعیف و تحقیر کرده‌ایم. (۱۳) بند پایانی: مسئله‌ی اصلی اقتصاد ایران فقط گرانی دلار نیست؛ اختلال در کیْل و میزان اقتصاد است. تا وقتی دلار محاصره‌ای به خط‌کش سنجش همه‌ی پول، دارایی، تولید و درآمد کشور تبدیل شود، تصویر اقتصاد ایران نیز پیوسته تحریف خواهد شد. 🌐@drAshiri
نیویورک تایمز با ادامه جنگ در ایران و محدود ماندن عرضه انرژی، قیمت سوخت دیزل در آمریکا به بالاترین سطح تاریخی خود رسید پ.ن: دیزل، شریان حیاتی اقتصاد است، گرانی آن هزینه حمل‌ونقل، کشاورزی، تولید و توزیع را بالا می‌برد و موجی از گرانی را به راه می‌اندازد.
**آیا ژاپن بمب را رها می‌کند؟** 🇯🇵 ژاپن: "ژاپن فروش گسترده بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا را آغاز کرده است." 🇺🇸 ترامپ: "ژاپن! شما بزرگترین متحد آسیایی ما هستید، نمی‌توانید اینگونه از پشت به ما خنجر بزنید!" 🇯🇵 نخست وزیر ژاپن: "پول ما به دلیل چاپ اسکناس شما تحت فشار است. ما ابتدا باید از ین دفاع کنیم." 🔥👏 🇺🇸 ترامپ: "این یک جنگ اقتصادی است! شما بهای سنگینی برای این خیانت خواهید پرداخت!" 🇯🇵 نخست وزیر ژاپن: "این جنگ نیست، آقای رئیس جمهور. این حساب و کتاب است." 🌐@drAshiri
فشار تورم روی نقشه ایران؛ کدام استان‌ها بیشتر تحت فشار بودند؟ 🔺تورم مردادماه به مرز ۸۹ درصد رسید؛ اما فشار گرانی در سراسر ایران یکسان نیست. 🔺۹ استان از جمله ایلام، کردستان و لرستان تورم بالای ۱۰۰ درصد را ثبت کرده‌اند. 🔺در مقابل، تهران با تورم ۷۴.۱ درصدی در پایین‌ترین سطح این جدول قرار دارد.
🇮🇷چهل مطالبه رهبر معظم انقلاب از کارگزاران نظام برای تحقق «ایران هرچه قوی‌تر» 🗄این اطلاع‌نگاشت تحلیلی، فهرستی از مطالبات مطرح ‌شده در پیام‌های حضرت آیت‌الله سیّدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب را در قالب ۵ محور کلیدی تشریح می‌کند: ▪️ اعتقادی ▪️ اقتصادی و معیشتی ▪️ مدیریتی و اجرایی ▪️ امنیت ملی و سیاست خارجی ▪️ راهبردی 🖨 نسخه کیفیت اصلی 💻 Rahbar.ir  | 📲 @Rahbar_ir
بازنویسی روایت دیدار حجت‌الاسلام سید ناصر احمدی از کشور افغانستان
:: ۱ از ۳ پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه پنجاه سال دیگر از عمر گران‌بار افغانستان گذشته است. سید ناصر احمدی، روحانی ارجمندی از دفتر آیت‌الله نوری همدانی در قم، اهل بامیان است و در این پنجاه سال پایش به زادگاه نرسیده بود؛ و این بار رسید. از کابل شروع کرد و بعد رفت به بامیان و جاهای دیگر؛ و با احتیاط یا ترسی هم که از طالبان داشت؛ و لابد طبیعی بود! در فرودگاه کابل اولین اتفاق، کاملاً بر خلاف انتظارش افتاد. جمعیت زیاد بود و او تنها کسی بود که در آن صف طولانی، لباس روحانیت به تن داشت. یکی از مأموران طالبان چشمش به او افتاد، جلو آمد و او و دخترش را از صف بیرون کشید؛ نه برای بازجویی. بردشان جلو. گفت: «شما از روحانیت هستید. افغانستان کشور خودتان است. این حکومت متعلق به شماست. شیعه و سنّی فرقی ندارد.» گذرنامه را مهر کردند و حتی بارهایشان را تا خروجی بردند. احمدی از این برخورد خوشش آمده، اما خودش زود ترمز روایت را می‌کشد. می‌گوید این احترام را نباید به حساب تغییر طالبان گذاشت. حساب دیگری در کار است: جمهوری اسلامی ایران. اعتباری که ایران در جهان اسلام پیدا کرده، پشت لباس یک روحانیِ از ایران‌آمده هم دیده می‌شود؛ میان شیعه و سنی و حتی میان طالبان. ولی فرودگاه، همه‌ی افغانستان نیست. پای زن‌ها که به میان می‌آید، روایت عوض می‌شود. در «بند امیر»، احمدی با خانواده به گردش رفته بود. مأموران امر به معروف طالبان آنجا بودند. زن‌هایی که پوشش مورد قبولشان را نداشتند شلاق می‌خوردند و تا غروب اجازه‌ی ورود به زیارتگاه نداشتند. در مرکز «ابوالفضل» در کابل هم، که روحانی شیعه‌ای برای حضور خانواده‌ها ساخته بود، وضع بهتر از این نبود. زن‌ها را با تازیانه پس می‌زدند و نذری و خیراتشان را پرت می‌کردند. همان حکومتی که در فرودگاه گفته بود «افغانستان کشور خودتان است»، اینجا برای نیمی از همان صاحبان کشور، تازیانه‌ی مکرری را آویخته بود.
۲ از ۳ پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه این تنگنا به گردش‌گاه و زیارت‌گاه منحصر نیست؛ درِ مدرسه هم بسته است. احمدی می‌گوید مدارس شیعه را تعطیل کرده‌اند؛ از مدرسه‌ی بزرگ خاتم‌النبیین (ص) که وابسته به آیت‌الله محسنی قندهاری است تا حوزه‌ی آیت‌الله سیستانی در بامیان و دیگر حوزه‌های شیعی؛ قفل روی در است و تدریس فقه جعفری ممنوع. فقه حنفی می‌ماند و یکه‌تازی می‌کند. برای دخترها هم مدرسه تا جایی هست و بعد تمام: بالاتر از کلاس هفتم، نه. محرم و اربعین هم به همین گرفتاری افتاده. شیعه هست، عاشورا هم هست، اما عزاداری عمومی آن آزادی سابق را ندارد. دین هست؛ میدان ظهورش تنگ شده. احمدی مدتی در دشت برچی مانده. در همان مدت دو انفجار رخ داده است. به روایت او، یکی در مدرسه‌ی حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) بوده است و نزدیک به پنجاه‌وهفت کودک هفت‌ساله زخمی شده‌اند. همان حوالی دوازده نفر را هم به اتهام دزدی در برابر مردم تیرباران کرده‌اند. آن طرف‌تر بدخشان و پنجشیر نیز ناآرام بوده و مرز پاکستان هم درگیر. امنیتی که طالبان از آن زیاد حرف می‌زند، در روایت این مسافر چندان بی‌سروصدا نیست. و معیشت! کابل را که می‌گوید، بیشتر از بیکاری حرف می‌زند. مردی گاری سیب‌زمینی یا میوه را گوشه‌ی خیابان گذاشته تا چیزی بفروشد؛ مأمور می‌رسد و به اسم سدّ معبر از او پول می‌گیرد. وضع آب نیز درست نیست؛ برق هم همچنین است. جوی‌ها پر از لجن و زباله است و شب که می‌رسد بویش در سراسر شهر آگنده است. از ساخت‌وساز تازه هم چندان خبری نیست. جاده‌های خاکی و پل‌هایی که در جنگ خراب شده‌اند هنوز همان‌طور مانده‌اند. جنگ تمام شده، خرابی‌هایش نه. در مناطق شیعه‌نشین، مسئله یک یا چند درجه سخت‌تر می‌شود. احمدی از شهرک سبز کابل، همان شهرک حاج نبی، می‌گوید؛ جایی عمدتاً شیعه‌نشین است با خانه‌های خوب‌تر از جاهای دیگر. طالبان گفته‌ است مالکیت زمین‌هایش از دولت‌های قبلی مشروعیت شرعی ندارد و باید تخلیه شود. در غزنی هم، بنا بر روایت او، زمین‌ها و باغ‌های مرغوبی را که در دست شیعیان بوده پس گرفته‌اند؛ و لابد به زور و با همان منطق شلاق گردش‌گاهی!