زندگی در فرهنگ
۱ از ۳ دلار محاصرهای، یوان مبادلهای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران سعید اشیری (۱) مسئلهی دلار
۲ از ۳
دلار محاصرهای، یوان مبادلهای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران
(۷) مقایسه با PPP (قدرت واقعی خرید) نیز همین مسئله را آشکار میکند. PPP قیمت بازار ارز نیست، اما نشان میدهد قدرت خرید داخلی ریال با ارزش خارجی آن چه فاصلهای پیدا کرده است. بزرگشدن نامتعارف این شکاف را نمیتوان فقط به رشد نقدینگی نسبت داد.
(۸) اینجا چین اهمیت پیدا میکند. چین مهمترین شریک تجاری ایران و خریدار اصلی نفت کشور است. اگر ایران نفت به چین میفروشد و در مقابل از چین ماشینآلات، مواد اولیه و کالا وارد میکند، چرا بخش بزرگی از این چرخه باید همچنان از دلار عبور کند؟
در برابر «دلار محاصرهای» میتوان از «یوان مبادلهای» سخن گفت: ایران کالا و نفت میفروشد، یوان دریافت میکند و همان یوان را برای واردات از چین به کار میگیرد. با حسابهای متقابل و تسویهی خالص، نیاز به تبدیل مکرر ارز و واسطههای متعدد نیز کاهش مییابد.
(۹) البته تحریمهای ثانویهی آمریکا بر بانکهای چینی هم اثر میگذارد. مسئله این است که آیا ایران از تمام ظرفیت موجود برای تسویهی یوانی، مبادلات دوجانبه و کاهش وابستگی به دلار استفاده کرده است یا نه.
(۱۰) در کنار فشار خارجی، یک مسئلهی داخلی نیز وجود دارد: طی سالها مجموعهای از منافع پیرامون ارز چندنرخی، واسطهگری ارزی، درآمدهای دلاری و اختلاف نرخها شکل گرفته است. میتوان از ائتلاف منافع در اقتصاد دلاریشده سخن گفت.
زندگی در فرهنگ
۲ از ۳ دلار محاصرهای، یوان مبادلهای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران (۷) مقایسه با PPP (قدرت واقع
۳ از ۳
دلار محاصرهای، یوان مبادلهای و اختلال در «میزان» اقتصاد ایران
(۱۱) راهحل، تعیین دستوری یک دلار ارزان نیست. ایران به یک «میزان ارزی» تازه نیاز دارد: نرخ حقیقی مؤثر ارز، PPP، تراز پرداختها، توان صادراتی و سبد ارز شرکای اصلی تجارت باید همزمان دیده شوند.
(۱۲) ما در ایران و طی چند دهه، بارها و بارها این آیه و دستور الهی را نادیده گرفتهایم: «و أقیموا الوزن بالقسط».
وزن و میزانِ پول را به قسط و عدل، اقامه نکردهایم.
هزاران بار پول ملی را در برابر دلار امریکا، تضعیف و تحقیر کردهایم.
(۱۳) بند پایانی: مسئلهی اصلی اقتصاد ایران فقط گرانی دلار نیست؛ اختلال در کیْل و میزان اقتصاد است. تا وقتی دلار محاصرهای به خطکش سنجش همهی پول، دارایی، تولید و درآمد کشور تبدیل شود، تصویر اقتصاد ایران نیز پیوسته تحریف خواهد شد.
🌐@drAshiri
**آیا ژاپن بمب را رها میکند؟**
🇯🇵 ژاپن: "ژاپن فروش گسترده بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از اوراق قرضه خزانهداری آمریکا را آغاز کرده است."
🇺🇸 ترامپ: "ژاپن! شما بزرگترین متحد آسیایی ما هستید، نمیتوانید اینگونه از پشت به ما خنجر بزنید!"
🇯🇵 نخست وزیر ژاپن: "پول ما به دلیل چاپ اسکناس شما تحت فشار است. ما ابتدا باید از ین دفاع کنیم." 🔥👏
🇺🇸 ترامپ: "این یک جنگ اقتصادی است! شما بهای سنگینی برای این خیانت خواهید پرداخت!"
🇯🇵 نخست وزیر ژاپن: "این جنگ نیست، آقای رئیس جمهور. این حساب و کتاب است."
🌐@drAshiri
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
🇮🇷چهل مطالبه رهبر معظم انقلاب از کارگزاران نظام برای تحقق «ایران هرچه قویتر»
🗄این اطلاعنگاشت تحلیلی، فهرستی از مطالبات مطرح شده در پیامهای حضرت آیتالله سیّدمجتبی خامنهای رهبر معظّم انقلاب را در قالب ۵ محور کلیدی تشریح میکند:
▪️ اعتقادی
▪️ اقتصادی و معیشتی
▪️ مدیریتی و اجرایی
▪️ امنیت ملی و سیاست خارجی
▪️ راهبردی
🖨 نسخه کیفیت اصلی
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
::
۱ از ۳
پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه
پنجاه سال دیگر از عمر گرانبار افغانستان گذشته است. سید ناصر احمدی، روحانی ارجمندی از دفتر آیتالله نوری همدانی در قم، اهل بامیان است و در این پنجاه سال پایش به زادگاه نرسیده بود؛ و این بار رسید. از کابل شروع کرد و بعد رفت به بامیان و جاهای دیگر؛ و با احتیاط یا ترسی هم که از طالبان داشت؛ و لابد طبیعی بود!
در فرودگاه کابل اولین اتفاق، کاملاً بر خلاف انتظارش افتاد. جمعیت زیاد بود و او تنها کسی بود که در آن صف طولانی، لباس روحانیت به تن داشت. یکی از مأموران طالبان چشمش به او افتاد، جلو آمد و او و دخترش را از صف بیرون کشید؛ نه برای بازجویی. بردشان جلو. گفت: «شما از روحانیت هستید. افغانستان کشور خودتان است. این حکومت متعلق به شماست. شیعه و سنّی فرقی ندارد.» گذرنامه را مهر کردند و حتی بارهایشان را تا خروجی بردند.
احمدی از این برخورد خوشش آمده، اما خودش زود ترمز روایت را میکشد. میگوید این احترام را نباید به حساب تغییر طالبان گذاشت. حساب دیگری در کار است: جمهوری اسلامی ایران. اعتباری که ایران در جهان اسلام پیدا کرده، پشت لباس یک روحانیِ از ایرانآمده هم دیده میشود؛ میان شیعه و سنی و حتی میان طالبان.
ولی فرودگاه، همهی افغانستان نیست.
پای زنها که به میان میآید، روایت عوض میشود. در «بند امیر»، احمدی با خانواده به گردش رفته بود. مأموران امر به معروف طالبان آنجا بودند. زنهایی که پوشش مورد قبولشان را نداشتند شلاق میخوردند و تا غروب اجازهی ورود به زیارتگاه نداشتند. در مرکز «ابوالفضل» در کابل هم، که روحانی شیعهای برای حضور خانوادهها ساخته بود، وضع بهتر از این نبود. زنها را با تازیانه پس میزدند و نذری و خیراتشان را پرت میکردند. همان حکومتی که در فرودگاه گفته بود «افغانستان کشور خودتان است»، اینجا برای نیمی از همان صاحبان کشور، تازیانهی مکرری را آویخته بود.
۲ از ۳
پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه
این تنگنا به گردشگاه و زیارتگاه منحصر نیست؛ درِ مدرسه هم بسته است. احمدی میگوید مدارس شیعه را تعطیل کردهاند؛ از مدرسهی بزرگ خاتمالنبیین (ص) که وابسته به آیتالله محسنی قندهاری است تا حوزهی آیتالله سیستانی در بامیان و دیگر حوزههای شیعی؛ قفل روی در است و تدریس فقه جعفری ممنوع. فقه حنفی میماند و یکهتازی میکند. برای دخترها هم مدرسه تا جایی هست و بعد تمام: بالاتر از کلاس هفتم، نه.
محرم و اربعین هم به همین گرفتاری افتاده. شیعه هست، عاشورا هم هست، اما عزاداری عمومی آن آزادی سابق را ندارد. دین هست؛ میدان ظهورش تنگ شده.
احمدی مدتی در دشت برچی مانده. در همان مدت دو انفجار رخ داده است. به روایت او، یکی در مدرسهی حضرت فاطمهی زهرا (س) بوده است و نزدیک به پنجاهوهفت کودک هفتساله زخمی شدهاند. همان حوالی دوازده نفر را هم به اتهام دزدی در برابر مردم تیرباران کردهاند. آن طرفتر بدخشان و پنجشیر نیز ناآرام بوده و مرز پاکستان هم درگیر. امنیتی که طالبان از آن زیاد حرف میزند، در روایت این مسافر چندان بیسروصدا نیست.
و معیشت! کابل را که میگوید، بیشتر از بیکاری حرف میزند. مردی گاری سیبزمینی یا میوه را گوشهی خیابان گذاشته تا چیزی بفروشد؛ مأمور میرسد و به اسم سدّ معبر از او پول میگیرد. وضع آب نیز درست نیست؛ برق هم همچنین است. جویها پر از لجن و زباله است و شب که میرسد بویش در سراسر شهر آگنده است. از ساختوساز تازه هم چندان خبری نیست. جادههای خاکی و پلهایی که در جنگ خراب شدهاند هنوز همانطور ماندهاند. جنگ تمام شده، خرابیهایش نه.
در مناطق شیعهنشین، مسئله یک یا چند درجه سختتر میشود. احمدی از شهرک سبز کابل، همان شهرک حاج نبی، میگوید؛ جایی عمدتاً شیعهنشین است با خانههای خوبتر از جاهای دیگر. طالبان گفته است مالکیت زمینهایش از دولتهای قبلی مشروعیت شرعی ندارد و باید تخلیه شود. در غزنی هم، بنا بر روایت او، زمینها و باغهای مرغوبی را که در دست شیعیان بوده پس گرفتهاند؛ و لابد به زور و با همان منطق شلاق گردشگاهی!
۳ از ۳
پنجاه سال بعد؛ افغانستان میان فرودگاه و تازیانه
البته خودش میگوید ظلم فقط شناسنامهی مذهبی نمیخواهد. شیعه و سنی هر دو در این وضع سهمی دارند. در خیابان، زن چادری را نگه میدارند و چادرش را بالا میزنند تا ببینند زیر آن چه پوشیده. حتی از دستگیری زنان و واداشتن برخی از آنان به ازدواج با افراد طالبان هم سخن میگوید. روایت او از طالبان همینقدر دوپاره است: احترام به روحانی در فرودگاه، تازیانه برای زن در گردشگاه.
پای آمریکا که به میان میآید، احمدی از مشاهده فاصله میگیرد و تحلیل خودش را میگوید. معتقد است طالبان ماهانه پنجاه میلیون دلار از آمریکا دریافت میکند و معادن افغانستان نیز میدان نفوذ قدرتهایی چون آمریکا و روسیه است. نتیجهای که خودش میگیرد روشن است: طالبان را هم، مثل دولتهای کرزی و اشرف غنی، مستقل از بازی قدرتهای خارجی نمیبیند. دولتها عوض شدهاند و مردم هنوز دنبال همان چیزهای قدیمیاند: امنیت، کار، آب و یک زندگی معمولی.
پس ناجی کیست؟
احمدی جوابش را بیرون از حکومتها میجوید. میگوید خود مردم افغانستان؛ به شرطی که بتوانند از پشتون و هزاره و تاجیک و ازبک کمی آنطرفتر بروند. دیوار قوم و نگاه قومی هنوز آنقدر بلند و صعب است که امکان تعامل و همشناسی را زدوده است. نژاد و تبار هنوز در سیاست و زندگی روزانه حرف میزند. تا این برجوباروی نژادی بر سر جای است، هر گروه نجات خودش را جداگانه میخواهد و حاصلش همان افغانستانی میشود که هر چند سال یک پرچم بر سرش عوض میشود؛ هرچند خاک زیر پای مردمان افغانستان همان است که بود.
در میان شیعیان، احمدی از آیتالله فاضلی بهسودی با احترام بسیار یاد میکند و او را از امیدهای مردم میداند. و وقتی به امام خمینی میرسد، زبانش دیگر زبان گزارش سفر نیست. میگوید امام مثل خورشید است؛ برای اینکه نشان داد اسلام میتواند فقط موعظه و مسجد نباشد، میتواند در برابر استعمار و استبداد بایستد و حکومت بسازد. ایستادگی امروز ایران را هم ادامهی همان راه میبیند.
پنجاه سال بعد، احمدی به افغانستان برگشته بود تا وطنش را ببیند. وطنی دید که مأمور فرودگاه بارش را تا در خروجی برد و مأمور دیگری، چند خیابان آنطرفتر، زن هموطنش را با تازیانه پس زد. شاید همهی روایت افغانستان امروز را نتوان میان همین دو صحنه دید اما گسلهای بزرگ اعتماد و تفاهم اجتماعی را میشود از این دورنماها نگریست.
نکات مهم در مصاحبهی اخیر سردار محسن رضایی