<☆مجتمعِ عجیبناک~
وقتی کاساندرا به همه هشدار داد که«اسب چوبی تروا» یه نیرنگه و باید اونو نابود کنن کسی حرفشو باور نکرد
وایسین ماجرای اسب چوبی هم بهتون بگم
توی جنگ طولانی تروا یونانی ها نتونستن شهرو با زور بگیرن«پس اومدن سراغ علم و صنعت»
اونا یه اسب چوبی بزرگ ساختن و داخلش چندتا سرباز یونانی رو قایم کردن، بقیه سپاهشونم ظاهرا عقب نشینی کردن.
بعدش یونانیها اسب رو جلوی دروازه ی تروا گذاشتن و وانمود کردند که هدیه ای برای صلحه.*زرشکک*
ترواییها فکر کردن جنگ تموم شده پس اسب رو داخل شهر بردن.
شب میشه و سربازایی که داخل اسب قایم شده بودن بیرون اومدن و دروازه رو برای سپاه یونان باز کردن.
و تروا سقوط کرد...
<☆مجتمعِ عجیبناک~
نیکولا خلاصه که منتظرتم
هارو که یادش مونده بود من عاشق چایی دارچینییم🤏🏻🤏🏻🤏🏻😭😭😭😭✨✨✨✨✨
<☆مجتمعِ عجیبناک~
☆
دقیقا مکالمه ی دیروز پری ماه که گفت« اسکیت برد میخوام» تو سرم پلی شد*
<☆مجتمعِ عجیبناک~
ببینید کی باز پاچه ی شلوارش گیر کرد زیر پاش و خورده زمین🐥
بنده روی پله ها شیرجه زدم و الان صورتم تبدیل به حفاظ برای دماغ نازنینم شده